تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1772
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۷۷۲ - ۱۷۷۲. سخنرانی این دستور بسیاری از ارشدان را ناراضی و عصبانی کرد. نوآ نه تنها آنها را مجبور میکرد یک سازمان واحد شوند، بلکه حتی ایدهها و گروههای مختلفی که دیگر ارشدان میتوانستند ارائه دهند را نادیده میگرفت. رفتارش یک رهبر عاقل را نشان نمیداد. درحالیکه سطح تهذیبش هنوز به آخرین مرحله از رتبه هشتم نرسیده بود، مانند یک مستبد عمل میکرد. ارشدان دیگر میدانستند که سطح تهذیب فعلی نوآ حتی به توانایی واقعی او در نبرد نزدیک نیست، اما بسیاری هنوز در مورد اتفاقات اخیر احساس خوبی نداشتند. همه چیز به سرعت در حال تغییر بود، و سرنوشت آنها در دستان دیوانهای بود که به نظر میرسید برای حاکمان جهان هیچ اهمیتی قائل نیست. با این حال، نزدیکترین دوستانش و ارشدانی که برای مدت طولانیتری با او بودند، توانستند به سرعت در مورد آن تغییرات تصمیم بگیرند. نوآ در دوره اخیر همیشه مسئول سازمانهای لژیون و بینام بود، بنابراین پرچم و چیدمان جدید کوچکترین تأثیری بر آنها نداشت. این موضوع برای ارشدانی که اخیرا از سرزمینهای خارجی آمده بودند، صدق نمیکرد. سازمانهای آنها تقریباً به اندازه سرزمینهای بالایی، سنتها و تاریخهایی داشتند و رها کردن آنها بهخاطر یک دیوانه کاملاً غیرقابل تصور به نظر میرسید. «میتونم بوی خشمتون رو حس کنم.» نوآ در حالی که چشمانش را بین چندین ارشد میگرداند فریاد زد. «شما به اسمها ارزش میدین، اما برای من معنایی ندارند. من برای سفر تهذیب زندگی میکنم. هر چیز دیگهای بجز این که موجودات ضعیفتر باید با هم متحد شوند تا فرصتی برای مخالفت با جهان داشته باشند بی معنیه.» «اما باوجود همه اینا تو سرخود همه چی رو دور میندازی.»
الیس شکایت کرد: «من ازت نمیخوام که اهمیت بدی. من فقط احترام میخوام!» «احترام؟» نوآ در حالیکه با خشم میغرید: «من بلافاصله بعد صعود باید با شهر کریستال مبارزه میکردم. بیشتر سازمانها تصمیم گرفتند به نیروی جاودان بپیوند و من رو طرد کردند. از زمانی که پا به سطح بالاتر گذاشتم، دنیا سعی کرده منو اسیر کنه، بکشه و شکنجه کنه، اما من اینجام، و چیزی که از آن سیستم قدیمی باقی مونده فقط شمایین.» الیس نمیدانست چه بگوید. این وضعیت بسیار عصبانیاش کرد، ام...
کتابهای تصادفی


