تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1779
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۷۷۹: برگشت
گروه هر اینچ از فضای خالی موجود در مناطق طوفانی را کاوش کرد. شافو تمام غولهای مسیر را خورد و از انرژی آنها برای ایجاد لانههای عالی در بعد جداگانه آن استفاده کرد.
نوآ بسیاری از جانواران جادویی را ملاقات کرد و آنها را تحت سلطه خود درآورد. آنها در آن محیط نادر بودند، اما دامنه قبلی آنها به قدری وسیع بود که تعداد زیادی از آنها از آخرالزمان جان سالم به در برده بودند و در آن مناطق باقی مانده بودند.
ابعاد جداگانه شافو شلوغ شد، زیرا نوآ در راه خود مدام وعده نجات و غذا را به دستههای مختلف میداد. همراهان او حتی در طول نبردهای نهایی خود را محدود کردند تا مطمئن شوند که او نمونههای کافی جمعآوری کرده است.
مصرف بالای انرژی جانوران جادویی در داخل شافو گروه را مجبور کرد به حرکت خود سرعت بدهند. غولها منابع محدودی بودند که به زودی ناپدید میشدند، بنابراین نوآ مجبور شد همه را به خشکی سیاه بازگرداند، قبل از اینکه موجودات در بعد جداگانه شروع به نیاز به قدرت اژدها کنند.
این عجله باعث نشد که نوآ بیخیال یا سطحی شود. او شافو را وادار کرد همه چیز را به طور کامل بررسی کند. رویکرد او حتی گروه را به مناطقی هدایت کرد که قبل از آخرالزمان، در دورترین نقاط سرزمینهای فانی قرار داشتند.
سفر طولانی، استیون را مجبور کرد که بپذیرد اعضایش ناپدید شدهاند. نوآ نتوانست هیچ اثری از آن تهذیبگران پیدا کند. آنها احتمالاً در جریان فاجعه مرده بودند، اما رهبر قدیمی میخواست باور کند که برخی از آنها با فرار به سمت مناطق طوفانی جان سالم به در بردهاند.
فرقی نمیکرد که گروه در اعماقِ پوچی کاوش کند یا سطح وسیع آن را؛ محیط همهجا تقریبا یکسان بود. آنها غولها، تکههای زمین سیاه، چند گروه جانوران جادویی و منابع غیرمنتظرهی انرژی را پیدا کردند که توانسته بودند از آخرالزمان جان سالم به در ببرند.
هر چند وقت یکبار یک رودخانه سفید ظاهر میشد. نوآ حتی یک غول پیدا کرد که حاوی یک دریاچه بود، آن صحنههای عجیب نادرتر از دستهی جانوران جادویی بود. به هر حال از آنجایی که وضعیت موجود در اولویت قرار داشت همهی آنها را در داخل شافو انداخت.
نوآ هیچ اثری از سازمانهای انسانی در آن سوی سرزمینهای فانی نیافت. گروه او در آن زمان فرار کرده بودند، به طوری که آن منطقه از نظر تئوریک به دست پیروان آسمان و زمین افتاده بود.
با این حال، حاکم ب...
کتابهای تصادفی
