تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1778
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۷۷۸: نوستالژی
«کی فکرشو میکرد این همه دونستنه تو آخر عاقبتش این عینکها بشه؟» دنیل وقتی احساس کرد نوآ به او نزدیک شده است خندید.
گروه در لبههای مناطق طوفانی توقف کرده بود. وقت آن رسیده بود که به سمت دیگری برگردند و روند را تکرار کنند. آنها قبلاً چندین بار این کار را انجام داده بودند و باید ادامه میدادند تا زمانی که کل دامنه جانوران جادویی قدیمی را پوشش دهند.
دنیل جدایی آشکار بین خلأ منطقه روشن شده توسط آسمان و جریانهای غلیظ قوانین آشفته را تحسین میکرد. لبههای منطقه بادخیز در آن نقطه کاملاً واضح بود. انگار دو دنیای متفاوت روی خطی که هزاران کیلومتر امتداد داشت به هم میرسیدند.
«تو با قدرت خودت به اینجا رسیدی.» نوآ در حالی که در کنار او شناور بود با لحنی ساده پاسخ داد: «من نمیتونم استعداد درست کنم. حداقل هنوز نمیتونم.»
«واقعا من بودم که انجامش دادم؟» دنیل در حالی که صدایش رنگ ناامیدی پیدا کرد پرسید: «من فقط حس میکنم که هزارههای گذشته رو با دنبال کرد تو گذروندم. راه من باید کاملا پاک باشه، اما من هنوزم تاریکی تو رو مقابلم میبینم. نمیدنم جون چجوری با این موضوع کنار میاد.»
«اون باهاش کنار نمیاد.» نوآ ادامه داد: «مسیر اون به یه حریف نیاز داره. من مبارزهی بیپایان اونم.»
«و ظاهرا نفرین تموم نشدنی من.» دنیل مسخره کرد: «نمیدونم تو نبردها چقدر میتونم مفید باشم، اما به هر حال احتمالاً تو خودت میتونی انجامش بدی. تو همیشه میتونی.»
نوآ نمیتوانست از دیدن دوست قدیمیاش در آن حالت غمگین نشود. دنیل نزدیک به اوج مرحلهی گازی بود، اما نمیتوانست به گذر از سطح نزدیک شود. سطح تهذیب او در آن نقطه مانده بود و به زمان بیشتری نیاز داشت.
دنیل یکی از غم انگیزترین جنبههای سفر تهذیب را در چشم نوآ مجسم میکرد. هر ارشدی سرعت تمرین متفاوتی داشت. رشد سریعتر از دیگران برای برخی عادی بود، اما این امر ناگزیر منجر به جدایی میشد.
فقط دنیل نبود که دچار همچین موقعیتی شده بود. شیطان رویابین، شیطان پرنده و ایمان نیز در همین شرایط بودند. آنها در حال عقب افتادن بودند در حالی که نوآ قدرت خود را به سوی پایان سفر تهذیب میبرد.
با این حال آنها نسبت به بعضی از دوستان قدیمی نوآ اوضاع بهتری داشتند. افرد دیگری مانند ارشد جولیا تا آنجایی که میدانست هرگز به سرزمینهای فانی نرسیده بودند و جون و دیگران نیز به ندرت در مورد آنها صحبت میکردند. هزارههای زیادی گذشته بود. این احتمال وجود داشت که او در سرزمینهای پایین مرده باشد.
نوآ آهی کشید...
کتابهای تصادفی
