تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1783
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1783: عدم وجود
نوآ به طور غریزی دستش را به سمت ساختار نوکتیزی که به سمتش شلیک شده بود تکان داد. برشهایی از انگشتانش خارج شدند و به خلاء نفوذ کردند تا آن حمله را متوقف کنند، اما هیچ تاثیری ثبت نکردند. آنها همچنان از میان سیاهی پرواز کردند، گویی هیچ چیزی در مسیرشان وجود دارد.
شاهالباس آن تعامل را از دست نداد و کنجکاویای که از وجودش جاری میشد نشان میداد که چقدر از آن رویداد شگفتزده شده بود.
هیچ انرژیای از میان خلاء جریان نداشت. دو ارشد حتی احساس نکردند که مرزهای بین ابعاد خم شده باشند تا آن حمله به وجود بیاید. هیچ اثری از حیات نیز در میان آن سیاهی ظاهر نشده بود. گویی آن رویداد هرگز اتفاق نیفتاده بود.
شاهالباس و نوآ حکاکیکارانی بودند که حوزههایی را مطالعه کرده بودند که بیشتر ارشدها هرگز به آنها نزدیک نمیشدند. دانش آنها از فهم معمولی فراتر میرفت و به آنها اجازه میداد تا ماهیت ویژگیهای عجیب را در لحظهها شناسایی کنند.
با این حال، آنها هرگز چیزی مانند این را ندیده بودند. خلاء بدون انتشار هیچ انرژیای حرکت کرده بود. به نظر میرسید که فضا در آن محیط به یک دشمن تبدیل شده است. نوآ در فکر کرد:
-لعنتی!! این منطقی نیست. چطوری میتونه بدون قوانین کاری انجام بده؟
خلاء خالی مطلق بود. نه انرژی داشت و نه قوانینی. معانی واقعی که به ابعاد حکمفرمانی میکردند در لایهای جداگانه از وجود عمل میکردند، اما هیچ ارتباطی با سیاهی نداشتند. به هر حال، فضا در همه جا به سادگی وجود داشت.
نوآ و شاهالباس نگاهی به یکدیگر انداختند. آنها چیزی را از دست داده بودند. خلاء تواناییهایی را نشان میداد که با هیچ یک از چیزهایی که در طول عمر طولانی خود یاد گرفته بودند، سازگار نبود. زنده بود بدون اینکه زنده باشد. حمله میکرد بدون انتشار انرژی. فضای را تقلید میکرد، اما لایههای بین ابعاد در رویداد آخر حرکت نکرده بودند.
نوآ در حالی که لبخندی هیجانزده به چهره داشت پرسید: «هنوزم میخوای برگردی؟» شاهالباس پوزخندی زد و گفت: «خفه شو. این یه چیز دیگس. نمیتونیم اجازه بدیم یه تهدید ناشناخته قبل از آوردن بقیه اینجا بمونه.»
شمشیر اهریمنی در دست نوآ ظاهر شد و شاهالباس نیز نیزهای شعلهور از لایهی بالایی را از حلقهی فضاییاش بیرون کشید. هر دو ارشد ...
کتابهای تصادفی
