تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1785
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1785: سزار
سخنان آن تهذیبگر نوآ و الباس را شوکه کرد. آسمان و زمین از برنامه آنها برای دزدیدن انرژی از دنیاهای متصل به صفحه بالاتر آگاه بودند. استراتژی بزرگشان با یک مانع عظیم مواجه شده بود.
تهذیبگر با خندهای جوانانه پرسید: «فکر کردین آسمان و زمین اینو نمیدونستن؟ شاید در سرزمینی زندگی میکنین که نمیتونن بهش دسترسی داشته باشن، اما بعضی کلمات همیشه در سفیدی پخش میشن.»
نوآ و الباس نمیتوانستند از تبادل نگاهی خودداری کنند. نمیدانستند چرا تهذیبگر این همه اطلاعات را فاش میکند، اما واضح بود که مشکلی دارند.
تهذیبگر خندید: «به من اینطوری نگاه نکنین! آسمان و زمین تا وقتی به اونا آسیبی نرسونین کاری نمیکنن، بنابراین بخش اول مأموریتتون باید به خوبی پیش بره. فقط باید با این موجودات فراموش شده کنار بیاین.»
نوآ بالاخره اظهار کرد: «فکر نمیکردم آسمان و زمین خائنی داشته باشن.»
تشخیص سطح تهذیبگر سخت بود چون قدرتش بسیار زیاد بود، اما نوآ میتوانست احساس کند که قانون او متعلق به آسمان و زمین است. این ارشد بخشی از سیستم حکومتی بود، اما اعمالش به نظر میرسید که بر ضد آنهاست.
تهذیبگر فریاد زد و برای اولین بار خندهاش را قطع کرد: «من به کسی خیانت کردم؟! من با وفاداری به آسمان و زمین خدمت میکنم. فقط نظرات و دیدگاه متفاوتی درباره راه پیش رومون دارم.»
نوآ با تمسخر از ارشد پرسید: «فکر میکردم "داشتن نظرات متفاوتی" وجود نداره»
تهذیبگر اعلام کرد: «میدونم که آسمان و زمین و یه هیولا تصور میکنی. اما اونا فرقی با سایر موجودات ندارن. اونا اون مسیری رو که براشون بهتر هست رو انتخاب میکنن و انجام میدن. شما همه فقط نقش سنگ ریزههایی در مسیرشون دارین و اینم دقیقاً دلیل تفاوت دیدگاهم هست.»
دو ارشد در این لحظه سکوت کردند. مهم نبود که آیا تهذیبگر دیوانه است یا سخنانش واقعاً دانشی پشتش دارد. آنها به طور غریزی تصمیم گرفتند به او گوش دهند و بسیاری از سوالاتشان را به تأخیر بیندازند.
تهذیبگر توضیح داد: «سفر قهرمانها نیازمند یه مأموریته، دوستان مورد اعتماد و از همه مهمتر، یه دشمن، مأموریتشون تقریباً انجام شده و آسمان و زمین حتی ارتشی از دوستای مورد اعتمادشون رو دارن. اونیکه کم دارن یه دشمن واقعیه که بتونه اونارو از مرزهاشون عبور بده.»
نوآ پوزخند زد: «به همین دلیله که به ما کمک میکنی؟ میخوای ما رو یه دشمنان قسم خور...
کتابهای تصادفی

