فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1792

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۷۹۲: واکنش

«همه‌مون می‌دونیم که هر کدوم تو چی خوبیم.» نوآ درحالی¬که گروه را برای نبرد قریب‌الوقوع آماده می‌کرد فریاد زد: «نقشه کشیدن الان بی‌فایده‌ست. بیاید خیلی ساده فقط تیکه‌تیکه‌اش کنیم.»

«این چیز، حملاتی که تقریباً ما رو کشته بود رو منحرف کرد.» السی یک سلاح را که در دستش قرار داشت نشان داد.

«من شیش‌تا توضیح ممکن برای این اتفاق دارم.» پادشاه الباس اعلام کرد: «چندتا ازش برای کم کردن قدرت اون می‌تونه کافی باشه. برای آماده کردنش فقط بحث زمان مطرحه.»

«می‌بینید؟» نوآ خندید: «بهتون گفتم که، ما می‌دونیم تو چی خوب هستیم.»

نوآ شمشیر شیطانی را به دست گرفت. هوس خونی از وجود او جاری شد و جانوران جادویی را که پشت¬سر او بودند، در حمله به جلو مشتاق‌تر کرد.

خون¬خواهی نوآ اکنون که قدرت نبرد او در مرحله جامد تثبیت شده بود، به‌شدت ترسناک بود. جانوران جادویی نمی‌توانستند خودداری کنند اما وقتی آن افکار خشونت‌آمیز به وجود آنها رسید و غرایز بقای آنها را تحریک کرد، ترسیدند.

«شاخک‌ها.» ویلفرد درحالی¬که سرش را می‌خاراند به وضوح اعلام کرد.

«شاخک‌ها!» شیطان آسمانی درحالی¬که نگاهی چالش برانگیز به سمت ویلفرد انداخت فریاد زد.

ویلفرد وانمود کرد که آن نگاه را نادیده می‌گیرد، اما ذهنش برای یک لحظه دچار سرگیجه شد و ناگهان متوجه شد که به سمت شیطان آسمانی نگاه می‌کند.

دومی قبل از اینکه صدای نبرد بلند شود، لبخندی از خود نشان داد و از خنده منفجر شد.

الکساندر آهی کشید؛ «سر.» رابرت اضافه شد؛ «سر.» استیون ادامه داد: «پایه شاخک‌ها.»

فولری اعلام کرد: «من هر چی باشه می¬زنم.»

«اینطوری مبارزه رو مدیریت می‌کنین؟» السی پرسید: «ما با یه جونور جادویی رتبه ۹ طرفیم!»

نوآ با او مخالفت کرد: «مطمئن نیستم بشه به اون گفت جونور جادویی، چون از خارج از سیستم آسمون و زمین میاد.»

مارینا، یکی از تهذیبگران از سازمان‌های انسانی قدیمی، پرسید: «خب این موضوع چیش مهمه؟»

«یه ارشد نمی‌تونه جزئیات رو نادیده بگیره.» پادشاه الباس توضیح داد: «اونا چیزایی هستن که قوانین رو تقویت می‌کنن.»

کیث، فرد دیگری از سازمان‌های انسانی قدیمی، فریاد زد: «اما اون می‌خواست بخوردش!»

فولری درحالی¬که سرش را بلند کرد و چشمانش را بست اعلام کرد: «غذا همه-چیزه زندگی یه مرده.»

ویولا، آخرین تهذیبگر از سازمان‌های انسانی قدیمی در گروه، پرسید: «اصلاً می‌دونید اون چیه؟»

«وقتی نوبت به خوردن می‌رسه، دیگه نباید سؤال پرسید...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی