تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1810
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1810. احمق
قدیس شمشیر گفت: «تو اصلا چیزی از اون سخنراني فهمیدی؟»
نوآ زمزمه کرد: «شیطان آسمانی دیوونهست» ادامه داد: «توصیه میکنم سعی نکنی برای ارتقاء هنر شمشیرزنیت از کسی الگو بگیری که برای حمله کردن همهی اساس وجودشو فراموش کرده.»
قدیس شمشیر در حین بررسی برش افقی روی کمر موجود اعلام کرد: «اگه قراره نتیجهاش این باشه، فراموش کردن خیلی هم بد به نظر نمیرسه.»
برش سفید به بدن آن موجود که میتوانست هر حملهای را جذب کند آسیب رسانده بود. تنها این واقعیت که هیولا ممکن است آسیب ببیند، قدیس شمشیر و نوآ را شگفتزده کرد.
قدیس شمشیر فریاد زد: «شاید این آخرین مرحله باشه، آخرین مرحله از هنر شمشیر که معنایی نداره!»
با شنیدن این کلمات نوآ شقیقههایش را ماساژ داد. شیطان آسمانی نه تنها با چالش خود مبارزه میکرد. او حتی قانون قدیس شمشیر را نیز با اعمال خود به خطر انداخته بود.
-حالا چطور اینو درستش کنم؟
در حالی که چشمانش بین یارانش میچرخید، در ذهنش فحش داد.
او شیطان آسمانی را دست کم نمیگرفت. استعداد ارشد فراتر از عقل و منطق بود. او احتمالاً تنها موجود در کل جهانی که آن را پیموده بود، هست که نیازی به یادگیری نحوه قدم گذاشتن در راهی که به رتبه نهم منتهی میشود را نداشت.
با این حال، تواناییهایی که شیطان آسمانی استفاده میکرد، فقط به قلمرو شخصی او تعلق داشت. آنها اینگونه بودند که فقط چون ارشد به آنها نیاز داشت، وجود داشتند و کار میکردند.
شاه الباس قبلاً سعی کرده بود از تکنیکهای او تقلید کند و حتی تا حدی هم در یکی از آنها موفق شده بود. با این حال، مسیر او با آفرینش بالقوهی بیپایانی که در قانون شیطان آسمانی وجود داشت، فرق میکرد.
پادشاه الباس میتوانست شاخهای از آفرینش را اجرا کند که حاوی مواد یا سوخت نبود، زیرا این تکامل طبیعی مسیر او بود. اما شیطان آسمانی آنها را معجزه مینامید و سپس فراموششان میکرد، قوانین آن دو خیلی شبیه هم بودند، اما الزاماتشان کاملاً متضاد یکدیگر بود.
وضعیت قدیس شمشیر ممکن است مشابه به نظر برسد، اما نوآ تفاوتهای گستردهای را میدید که ارشد به دلیل تمایل شدیدش برای پیشرفت نمیتوانست ببیند.
مسئله اصلی این بود که قدیس شمشیر از اول در مسیر درستی قرار داشت. او حتی از شیطان آسمانی هم به رتبه نهم نزدیکتر بود. قانون او به نقطهای رسیده بود که میتوانست ...
کتابهای تصادفی


