تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1811
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۸۱۱: ستونها
تودهای عمیق از خلا زیر آسمان شناور مانده بود و جلوی اشعات و تابش را میگرفت. نوآ، شیطان آسمانی و قدیس شمشیر نیز، در یکی از نایتهای عجیب و نادری که در سرزمینهای بالایی برقرار بود، غسل کردند.
تاریکی نایت برای آنها بسیار خوشایند و لذتبخش بود. نور چشمانشان را میزد و آسایششان را گرفته بود، و ذهنشان را مجبور میکرد که زیر فشار ثابت و قوی اطراف دوام بیاورند، اما سیاهی خلا، مانند آب خنکی که آتش برافروخته را رام میکند، باعث آرامششان شد، و صلح را به روححشان بازگرداند. آن سیاهی، برخلاف داستانهای عامیانه اصلا نحس نبود، و سه ارشد بالارتبه، در کنارش میتوانستند آرام باشند، آرام بمانند، و به چشمان خود استراحت بدهند.
غسل در نایت، برای آنها تجربه غریبی را رقم زد. گویا اصلا مهم نبود که بهتازگی از نبرد طاقتفرسایی که در داخل خلا داشتند بازگشتهاند، و ذهن و جسمشان منطقا میبایست بسیار خسته باشد. در سرزمینهای جاودانه، همه چیز کاملا متفاوت بود، و جور دیگری احساس میشد.
آنها در ناخودآگاهشان حس میکردند که نور در جایی غیر از اینجا حضور و وجود دارد، و همچنان پابرجاست، اما انگار که سرگذشت روشنایی در آن محیط تاریک، خیلی به آنها مربوط نمیشد، و اهمیتی نیز نداشت. جهان اطراف حسی عمیق از صلح را برایشان به ارمغان آورده بود، و سه ارشد اجازه دادند که آن هدیه ارزشمند در درونشان نفوذ کند، و بین مرز روح و ذهنشان غوطه خورد.
قدیس شمشیر، از سایه عارفانه اطراف و خُنَکایش لذت میبرد، اما در عین حال هنوز آنقدر سرمست نشده بود که هوشیاریاش را کاملا به نایت بسپارد. او دستش را در ابروان بلند خود کرد تا از جلوی چشمانش کنارشان بزند، و بتواند تکه وسیع خلا روبهرویشان را بررسی کند، و در همان حال خطاب به نوآ گفت: «تو یه فاجعه تمام عیاری! این چه کوفتیه که درست کردی؟ میدونی خلا به این بزرگی چقدر میتونه خطرناک باشه؟!»
نوآ در پاسخ توضیح داد: «توی اون لحظه چاره دیگهای نداشتم، از اونجایی که نمیدوستم چطوری باید اون هیولا رو بکشم، تصمیم گرفتم که همه چیز رو از بین ببرم تا کار از محکم کاری عیب نکنه، و مطمئن شم که اونم به همراه بقیه عناصر میره به درک. نفوذ من در مقابل قوانین آسمان و زمین هم بقیه کارا رو خودبهخود انجام داد.»
شیطان آسمانی غرغرکنان وارد بحث شد: «هی! شمشیرک! تو با اون کارت گند زدی به چالش من!»
قدیس شمشیر در پاسخ غرید: «والا اگه کاری نمیکردم که تو رسما داشتی به من گند میزدی!»
نوآ نیز میان آن جدال نسبتا کودکانه آهی کشید و گفت: «واقعا چی شد که کارم به پرستاری از شما دو تا خرسگنده رسید؟ منو باش که دلم خوش بود اگه یه سازمان و ارتش داشته باشم بقیه اعضا باید از من پرستاری کنن.»
شیطان آسمانی بیاعتنا به متلک نوآ ادامه داد: «من به اون صدمه زدم. پس من چالش رو بردم!»
قدیس شمشیر نیز قصد کوتاه آمدن نداشت و فریاد زد: «تو واسه بردن داشتی جرزنی میکردی و قانون منو به فنا میدادی!»
شیطان آسمانی، در حالی که به نظر نمیرسید از کار خود ذرهای پشیمان باشد با رضایتی مضحکانه گفت: «حالا هرچی، پیروزی در هر صورت پیروزیه! و مهم اینه که من بردم!» و برای تثبیت حرفش، دستش را بالا برد، و ادای شمشیرزنی در آورد: «ببین! من بهترین شمشیرزن در تموم سرزمینای بالاییام! یالا تعظیم کن و احترام بذار!»
قدیس شمشیر سری تکان داد و گفت: «کمکم دارم الباس رو درک میکنم...»
نوآ نیز نیشخندی زد و گفت: «اصن تقصیر خودته که اومدی خودتو قاطی ما کردی. باید توی همون مناطق طوفانی میموندی و باهامون نمیومدی.»
در حالی که ارشدها سربهسر یکدیگر م...