تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1812
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۸۱۲: عمارت
تمام نامهای نوشته شده بر ستونها برای تهذیبگران بود. دورگهها هرگز به سرطان آسمان و زمین خیانت نمیکردند، چرا که رهبرشان، یعنی نوآ، مثل آنها دورگه بود، و به حداکثر قدرت و پتانسیل گونهشان نیز رسیده بود. جانوران جادویی نیز وفاداری خود را تاکنون ثابت کرده بودند. البته با دلایلی متفاوت و به نفع خودشان.
جانوران جادویی بهطور رسمی به دار و دسته نوآ تعلق نداشتند، اما در آن اوضاع نابسمان، آنها به لطف او یک سقف و پناه برای زندگی داشتند. همچنین نوآ بهشان قول داده بود که اگر همراهش باشند حتما فرصت نبرد با آسمان و زمین و انتقام را به آنها خواهد داد. و آن موجودات چیز دیگری جز این نمیخواستند، بنابراین دلیلی برای خیانت نداشتند، آنها تنها به حرص و طمع خود اهمیت میدادند، و همچنین نفرت...
بعضی از ستونها نام تهذیبگرانی را نشان میداد که مدت نسبتا زیادی میشد که همراه نوآ بودند؛ ارشدهایی از خانواده بارلو و سایر خانوادههایی که در گذشته به لژیون و سازمان بینام و نشان سابق پیوسته بودند.
همچنین، بر روی ستونها، نام تهذیبگرانی که پیشنهاد داده بودند که برای کاهش مصرف انرژی، بخشی از سازمان را قربانی کنند نیز نوشته شده بود. پیشبینی نوآ و سایرین کاملا درست از آب درآمده بود، و به نظر میرسید که روال شورش دقیقا طبق حدسشان پیش رفته است، اما چرا شورش به بنبست خورد؟ پاسخ روی بناها نوشته شده بود.
نوآ به محض آنکه بر خشکیسیاه فرود آمد از دیگران پرسید: «اوضاع چطوره؟»
پادشاه الباس و سایر افراد متوجه بودند که منظور نوآ از این پرسش صرفا اوضاع و شرایط خودشان نیست، بلکه او گزارشی کوتاه راجب شورش میخواست. ارشدها نیز برای ارائه اطلاعات سنگ تمام گذاشتند.
پادشاه الباس برای نوآ توضیح داد: «متاسفانه تا الان حدود یک سوم از نیروهامون رو از دست دادیم. بیشترین تلفات هم مال دسته جانوران جادویی بوده، اما علاوه بر اونا از بین تهذیبگرا و دورگهها هم کشته دادیم. البته دنیل تایید کرده که افراد رده بالا همهشون از شورش جون سالم بدر بردن، با اینکه بعضیاشون آسیبهای جدی و زیادی دیدن.»
نوآ در جواب الباس تنها سری تکان داد، و سپس شافو را مجددا احضار کرد، و گذاشت در آسمان بالای منطقه شناور بماند. سایه پیکر غولآسای شافو بخش عظیمی از خشکی و لبههایش را پوشاند، و ارشدها با دیدن آن منظره فهمیدند که زمان رفتن فرا رسیده.
جانوران جادویی، دورگهها، و تهذیبگران آنجا را ترک کردند، و هرکدام به قلمرو مخصوص خودشان بازگشتند. آنها خود را برای ورود به یک انزوای طولانی مدت آماده کرده بودند، اما میخواستند قبل از شروع صبر کنند، تا خشکی روی زمین مجددا بازسازی شود، و گسترش بیشتری پیدا کند.
نوآ، پادشاه الباس، فولری، رابرت و الکساندر تنها افرادی باقیمانده در منطقه بودند. هر کدامشان برای گسترش خشکی زمین نقش مخصوص به خودشان را داشتند. اما نوآ و پادشاه الباس در کنار وظیفه خود مسئول تمام موارد حیاتی نیز بودند.
شافو، حین بازگشت به آسمان، سرزمینهای فانی جذب کرده را آزاد کرد، و سیارهای متلاشی شده، به همراه ارشدهایی که درونش بودند، بالای خشکی سیاه ظاهر شد. همچنین، برای حفاظت از آن ارشدها در مقابل سفیدی آسمان، یک دریای سیاه دورشان بود تا سپرشان شود، و آنها بتوانند زیرش...
کتابهای تصادفی


