تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1813
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۸۱۳: ذبح
فولری و رابرت، پشت سر پادشاه الباس و نوآ میآمدند، و برای پخش کردن نفوذشان به محیط اطراف، خود را محدود کرده بودند. هرگاه که گروه، عملیات خلق یک تکه از خشکی را تکمیل میکرد و به جلو پیش میرفت، خشکیهای تازه متولد شدهی زیر پایشان همانطور بیحرکت نمیایستادند، و همچنان و خودبهخود به جهش و تکامل ادامه میدادند. و به همین علت، الکساندر کمی عقب از باقی گروه حرکت میکرد، تا بازرسی نهایی خشکیها را انجام بدهد، و کاملا مطمئن شود که همه چیز به بهترین نحو پیش میرود.
الکساندر به نوبه خود استعداد خاصی نداشت که به درد آن عملیات بخورد، اما به لطف تواناییهای بیشمارش میتوانست نظارت بسیار دقیقی به نحوه بازسازی محیط داشته باشد؛ شاید حتی در مواقعی، دقیقتر از آیتمهای حکاکی شده پادشاه الباس!
به این صورت که آن دورگه، میتوانست مهارتهایش را با اهداف و عناصر مختلفی به کار گیرد تا خشکی ایجاد شده را از تمام جهات ممکن بازرسی کند. البته قدرت الکساندر صرفا به بازرسی ختم نمیشد. او تواناییهای متعدد و چندوجهیای داشت، و به لطف آنها نه تنها میتوانست نقص و ایراداتی که ممکن بود حین جهش خشکیها ایجاد شود را تشخیص بدهد، بلکه میتوانست آنها را همانجا اصلاح یا حتی تکمیل هم بکند.
البته در نهایت، حضور الکساندر بیشتر برای آن بود که کار از محکم کاری عیب نکند، وگرنه در عمل کار زیادی برایش پیش نیامد. چرا که خشکیها، به محض آنکه خلق میشدند میبایست که از هالههای جهشیافته، از حکاکیهای منتشرشده، و از جاهطلبی نوآ عبور میکردند، و با وجود آن سه فیلتر قدرتمند و سختگیر، دیگر تقریبا غیرممکن بود که نقصی درشان پدید آید.
الکساندر با این حال خودش را محدود کرده بود، و متمرکز شده بود که هیچ نقص احتمالیای بدون تعمیر باقی نماند، اما، چیزی نگذشت که وظیفه او برایش بسیار کسل کننده شد؛ چرا که در کل نقصی وجود نداشت، و او همانطور بیکار گروه را دنبال میکرد.
شافو بر فراز گروه پرواز میکرد و پابهپایشان پیش میرفت، و حواسش به محیط بود، تا هر زمانی که انرژی محیط در آستانه اتمام قرار گرفت، انرژی بفرستد! و دیری نپایید که ذخایرش بسیار کم شد، اما گروه توقعش را داشت، و نمیشد گفت که از آن اتفاق غافلگیر شده است.
چندین سال گذشت، و طی آن زمان، گروه از هر چه که در خلا به دست آورده بود، برای خلق دوباره زمین استفاده کرد. و در نهایت، مرحله اول بازسازی خشکی انجام شد. نوآ برگشت تا نگاهی به نتیجهکار بیندازد، و شافو به داخل فضای جداگانه بازگشت. منظره روبهرویشان خارقالعاده بود، خشکیهایی وسیع در سراسر زمین خلق شده بودند، و سراسر نگاه ارشدها را برای خود کردند.
خشکیهای تازه متولد شده، دارای چندین محیط متفاوت بودند. نوآ برای ادامه کار به اطلاعات ذخیره شده در بُعد جداگانه شافو مراجعه کرد، تا ببیند که در خشکیها، چگونه باید نواحی متفاوت و متنوع را ایجاد کند، جاهطلبیاش نیز برای بهبود آن نواحی سنگ تمام گذاشت.
مرحله دوم بازسازی نیز با شکوه هرچه تمام انجام شد. آن خشکیهای تازه متولد شده و برهنه، که قرار بود خانه جدید ارشدها باشد، توسط دریاچهها، کوهستانها، رودخانهها، آبشارها، دشتها و باقی عناصر طبیعت پوشانده شد. و در این حین، یک نقطه عظیم دیگر میان سفیدی بهظاهر بیپایان آسمان نمایان شد. آن منطقه سیاه توانش را داشت، که بتواند پایه و اساس تولد مجدد سرزمینهای بالایی را ایجاد کند.
پادشاه الباس از طریق یکی از آیتمهای حکاکی شدهاش تایید کرد: «درست شد. الان حدودا ده برابر خشکی بیشتری از قبل داریم. و دیگه مشکلی واسه جبران تلفات ا...
کتابهای تصادفی

