فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1821

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

1821 - 1821. آزمون

قدیس شمشیر چیزی نگفت. همه می‌دانستند که مناطق طوفانی خطرناک است. حتی بسیاری معتقد بودند که آن‌ها مقصد نهایی سفر تهذیب هستند، اما نوآ و دیگران بعد از آن نیز مقصد دیگری دارند.

-این زمین‌ها اصلا چندتا موجود رتبه نه داره؟

در حالی که هزارپا را در فضای جداگانه خود جذب می‌کرد، تعجب کرد.

تهذیب‌گران رتبه هفت می‌توانند ده‌ها هزار سال زندگی کنند. جانوران جادویی معمولاً عمر طولانی‌تری داشتند زیرا تمام انرژی خود را در یک مرکز قدرت متمرکز می‌کردند، بنابراین تا زمانی که کسی آن‌ها را نکشد، عملاً نمی‌میرند.

هزارپا ممکن است در تمام دوران‌ها در لبه‌های مناطق طوفانی بوده باشد، درباره‌ی بسیاری دیگر از جانوران جادویی نیز می‌توان همین را گفت. مناطق مملو از قوانین آشفته در حال گسترش دائمی بودند، بنابراین نوآ نمی‌توانست تصوری از میزان جمعیت آن داشته باشد.

با ادامه‌ی گسترش، برخی از مناطق داخل طوفان، بخشی از سرزمین‌های فانی می‌شدند، اما این اتفاق قبل از اینکه آسمان و زمین سرزمین‌های بالایی را نابود کنند، رخ داد. نوآ و دیگران نمی‌دانستند که اکنون دنیا چگونه کار می‌کند. آن‌ها فقط تأیید کرده بودند در سال‌هایی که در انزوا گذرانده‌اند، هیچ چیز تغییر نکرده است.

«این منطقه اساساً پایداره.» پادشاه الباس در حالی که بر روی ماسه قرمز فرود می‌آمد و هاله خود را در داخل آن پخش می‌کرد گفت: «معتقدم اینجا قبلاً تو زمان‌های عادی بخشی از سرزمین‌های فانی شده.»

پادشاه الباس و نوآ در مورد یک چیز فکر می‌کردند. آن‌ها نمی‌توانستند توضیح دیگری برای طوفان‌های خفیف در آن منطقه پیدا کنند، اما نمی‌دانستند چگونه نظریات خود را تأیید کنند.

قدیس شمشیر پرسید: «سرزمین‌های بالایی الان مشکل یکی دیگه هستن. مسیری که ما می‌ریم ما رو به عمق طوفان هدایت می‌کنه.»

«دنیا آینه‌ایه که شخصیت آسمون و زمین و منعکس می‌کنه.» پادشاه الباس آهی کشید: «یاد گرفتن درباره‌ی عملکردشون می‌تونه چیزای زیادی رو درمورد حاکم بهمون بگه، به ویژه در مورد معایب و ضعف‌‌هاش.»

الکساندر گفت: «خب ببینین ماسه‌ها چی می‌گن؟»

ارشدها به سمت الکساندر برگشتند تا مطمئن شوند که درست شنیده‌اند. دورگه از لحن تمسخرآمیز استفاده نمی‌کرد. سوالش کاملاً جدی بود.

شاه الباس قبل از خم شدن به سمت زمین ابروهایش را گره کرد. در حالی که کنجکاویش همچنان گسترش می‌یافت، با انگشتانش به ماسه‌ها ضربه زد. هاله‌...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی