تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1828
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 1828 - 1828. غرور
تمام گودال در سکوت فرو رفت. سخنان نوآ زبان رهبران و زیردستان را بند آورد. چیز عجیبی نپرسید، اما تنها این واقعیت که تصمیم گرفته بود صحبت کند باعث شد تا مدتی نتوانند چیزی بگویند. آنها به سادگی برای آن رویداد آماده نبودند.
اژدهای سیاه در حالی که هالهای تیره از وجودش پخش میشد زمزمه کرد: «خندهدار به نظر میاد.» و سعی کرد قبل از پراکنده شدن در جهان به جلو کشیده شود.
اژدهای سبز آهی کشید، و احساس خطرناکی را که دوباره نزدیک میشد احساس کرد: «شاید اونها خیلی از گونه ما دور شده باشن.»
نوآ قبل از اینکه احساس خطرناک به اوج خود برسد به سرعت گفت: «میخوای به خاطر سوالم من رو ساکت کنی؟ مگه این راه آسمان و زمین نیست؟ با اینکه زیردستهات رو مجبور کنی سربازهای خنگی باشن که حتی اجازه ندارن کنجکاوی کنن، چطوری میتونی باهاشون مبارزه کنی؟»
افزایش شدت خطر قبل از ناپدید شدن ناگهان متوقف شد. سه رهبر تنها در سکوت به نوآ خیره شدند، و تحمل فشار عظیمی که بر وجود او وارد شده بود برای او سخت بود.
غرایزش با ذهنش در حال جنگ بودند. نوآ اساساً با ایستادن در مقابل سه موجود مرحله جامد، داشت با هر قانون پنهان دنیای جانوران جادویی مخالفت میکرد. با این حال، قانون او قویتر از آن حواس خام بود. او باید در آن موقعیت صحبت میکرد تا با خودش صادق باشد.
اژدهای رده پایینی که قبلاً بخشی از وضعیت را برای گروه توضیح داده بود فریاد زد: «چه طور جرأت میکنی؟!»
اژدها موجودی بزرگ بود با فلسهای آبی کم رنگ. بدن چاق و پاهای کوتاهی داشت. اگر بالهای بزرگی که از پشتش باز میشوند و سر شاخدار اژدهامانندش که شروع به پرتاب کردن شعلههای لاجوردی کرده بود، نبود، تقریباً شبیه یک مارمولک غولپیکر میشد.
حمله یک رتبه 9 در شرف رسیدن بود. دیگر ارشدان گروه بلافاصله تواناییهای خود را برای رویارویی با حمله اژدها آماده کردند، اما وقتی احساس کردند غرور در منطقه پخش شده است، انرژی خود را پس گرفتند.
نوآ هر چیزی که داشت را فعال کرد. ماده ناپایدار به رگهای سیاه او سرازیر شد. هالهای تیره که دارای چند چهره بود، پوست او را پوشاند و به صورت ماده تاریک گسترش یافته بود یک وجود شیطانی به دنیا آورد. جاهطلبی او به هر چیزی که به بدنش متصل بود قدرت میبخشید و غرورش به ناچار...
کتابهای تصادفی

