تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1833
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
-1833. ارتش
نوآ و دیگران نمیتوانستند حیرت خود را کنترل کنند وقتی به داخل گردباد عظیم نگاه کردند.
شکافهای متعددی که به پوچی متصل شده بودند، اطراف کوهی بزرگ معلق بودند که توسط انبوهی از نقاط درخشان سفید احاطه شده بود. تکههای بزرگی از منطقه فرو ریخته بود تا سیاهچالههایی را ایجاد کند که در آسمان بلند بودند، و یک گردباد دوم برای عبور از نیروی مکش آنها و رسیدن به زمین تلاش میکرد.
زنی میانسال با چند چین و چروک درست زیر طوفانها در آسمان ایستاده بود. او ردایی سفید پوشیده بود که با رنگ درخشان چشمانش هماهنگ بود. موهای بلند خاکستریاش در بادهای شدید که به منطقه نفوذ کرده بودند، در اهتزاز بود و لبخندی جسورانه چهرهاش را پر کرده بود.
یک بررسی دقیقتر نشان داد که تودههای نور سفید، سوسکهای بالدار بودند که هالهی آسمان و زمین را ساطع میکردند. ترکهای فضایی در برابر آنها مقاومت میکردند، اما به آرامی با بافت جهان ادغام میشدند تا منطقه را تثبیت کنند و مسیری به سمت کوه باز کنند.
نوآ نتوانست در برابر آن صحنهی شگفتانگیز تعجب خود را پنهان کند.
«الان چیکار باید بکنیم؟»
سوسکهای بالدار تواناییهایی داشتند که نوآ را به یاد گروه موشها میانداخت، اما شدیدتر بودند. بدنهای آنها به طرز باورنکردنی ضعیف به نظر میرسید، اما ازدحام صدها هزار از آنها آمادهی فدا کردن جان خود برای پیشروی بودند.
موجودات دارای سطوح متفاوتی بودند. بیشتر آنها در پایین مرتبه نهم قرار داشتند، اما قدرتشان به سمت مرکز ازدحام افزایش مییافت. برخی حتی به مرحله بالایی میرسیدند.
معلوم بود که فردی که در آسمان قرار داشت قادر به کنترل این ازدحام بود، اما سطح تهذیب او به تنهایی برای ترساندن گروه نوآ کافی بود. او یک ارشد در مرحله پایدار بود. هیچ برتری نمیتوانست نوآ و دیگران را به مبارزه با او برساند.
سیاهچالهها و ترکها نیروی مکشی را منتشر میکردند که به قدری شدید بود که موجودات در سطح پایینتر کنترل بدن خود را پس از گرفتار شدن در آنها از دست میدادند. گردباد دوم نیز به همین صورت بود. بادهای قدرتمند همانند اولین گردباد داشت.
میدان نبرد خارج از محدودهی نوآ بود. حتی تمام تلاش او نمیتوانست نقش مهمی در آنجا به او بدهد. او کمتر از یک پیاده در صفحه شطرنجی بود که چندین وزیر داشت.
نوآ خودش را پیش از پیوستن به نبرد گمراه نکرد، اما ام...
کتابهای تصادفی
