تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1855
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1855: حیرت
نوآ پس از دیدن تلههای موجود در منطقه متوجه شد که چیزی به طور غیرعادی عجیب است، اما هرگز انتظار چنین صحنهای را نداشت. او میتوانست بپذیرد که کایسرها یاد گرفتهاند چگونه از قدرت آسمان کهن بهرهبرداری کنند، اما آن صحنه او را به شدت مبهوت کرد. این موجودات جادویی در برابر چشمان او از توانایی ذاتی دومی استفاده میکردند.
صاعقههای نارنجی با امواج شوک تولید شده توسط انرژی نامرئی ترکیب شدند و ستونی بزرگ ایجاد کردند که با شکل جرقهای برخورد کرد.
این برخورد باعث انفجار شدیدی شد که حملات خطرناک را در سراسر منطقه پراکنده کرد، اما جرقههایی که به سمت شهر پرواز میکردند، زمانی که به موانع نامرئی که ارشدان نتوانسته بودند حس کنند، برخورد کردند، سوزانده شدند.
شکل جرقهای در حین پرواز به سمت طوفانها قطعاتی از بدنش را از دست داد، اما گردابی از قوانین آشفته حرکات آن را دنبال کرد و ویژگیهایش را بازسازی کرد. قدرت آن حتی افزایش یافت، زیرا بادها با جرقههایش ترکیب شده و سر و صدای بیشتری به آسمان پخش کردند.
سه کایسر رتبه 9 از این فرصت استفاده کردند تا تمام تلاش خود را بر روی بازسازی بُعد میانه متمرکز کنند. انرژی نامرئی آنها تا جایی متراکم شد که به شکل خطوط جامدی درآمد که بر روی شبکه فشرده افتاد و قطعاتی را که توسط صاعقههای اخیر ویران شده بود، بازسازی کرد.
«اونا گونههاشون رو بازیابی کردن؟» نوآ با صدای بلند گفت و تعجب کرد.
مهم نبود که چند بار صحنه را مرور کند. نوآ نمیتوانست اشیاء یا ابزارهای اضافی بر روی کایسرها پیدا کند. قدرتی که در تبادل اخیر نشان داده شد از بدنهایشان ناشی میشد که تنها میتوانست به نتیجهای شگفتانگیز منجر شود.
ارشدان اطراف او نمیتوانستند به سوالاتش پاسخ دهند، اما با او در گیجیاش شریک بودند. درک این که چیزی به آن موجودات جادویی رخ داده است، نیاز به تخصص خاصی در زمینه حیوانات جادویی نداشت. با این حال، به زودی تردید دیگری به ذهنشان خطور کرد. آنها نمیدانستند آیا کایسرها خود این تغییرات را اعمال کردهاند یا موجودی خارجی به آنها در این فرآیند کمک کرده است.
پادشاه الباس پرسید درحالیکه به خاطر درخواست نظر از یک متخصصی که در این زمینه از او برتر بود، از غرور خود چشمپوشی کرد.
«چقدر احتمال داره چنین چیزی ممکن باشه؟ واقعاً میتونن گونهشون رو به تنهایی ...