فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1862

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 1862 - 1862. دیوانه

«نمی‌تونی قبلش به من هشدار بدی؟» نوآ بدون اینکه حتی به خود زحمت دهد صدای عصبانی‌اش را مهار کند فحش داد.

وضعیت بسیار حساس بود و در این لحظه شمشیر نفرین شده به امواج ذهنی که منطقه را در طول گذر از سطح خود پوشانده بود آسیب رساند. به معنای واقعی کلمه نشان داده بود که نوآ و ارشدها شایسته اعتماد نیستند. به هر حال، چه کسی می‌تواند به ارشدی اعتماد کند که کنترلی بر توانایی‌هایش ندارند؟

«تقصیر من نیست ارباب.» شمشیر نفرین شده با صدایی که همه می‌شنیدند پاسخ داد: «شکست دادن غول قدرت زیادی بهم داد، اما جاه‌طلبی تو منو به سمت گذر از سطح کشوند. وقتی فهمیدم قضیه چیه دیگه کار از کار گذشته بود.»

می‌خواست سلاح را بیشتر سرزنش کند، اما ابتدا باید به مسائل مهم دیگری رسیدگی می‌کرد. سه میمون رده پایین کایسر درحالی‌که خصومت آشکاری از خود نشان می‌دادند بهش نگاه می‌کردند. هوشیاری که منطقه مرده را پوشانده بود هنوز به این رویداد ناگهانی واکنش نشان نداده بود.

سکوت بدتر از نفرت آشکار بود. نمی‌دانست در آن موقعیت چه بگوید. هر کلمه‌ای که می‌توانست به آن فکر کند مانند یک دروغ داغون به نظر می‌رسید.

«اِهم.» گلویش را صاف کرد با صدایی که سعی می‌کرد نرمال باشد ادامه داد: «خب، بعضی از توانایی‌های من عجیبن. این شمشیر حتی عجیب‌ترین توی اسلحه‌خونه‌ی من نیست.»

پادشاه الباس با شنیدن سخنان رهبرش احساس کرد که باید موهایش را بکند. استیون، رابرت و ویلفرد احساس مشابهی را تجربه کردند، الکساندر کاملاً لال ‌شد. شیطان آسمانی با خنده‌ی بلند منفجر شد.

در همین حال، قدیس شمشیر تیغه‌ای نقره‌ای ساخت و خود را برای مبارزه آماده کرد، اما اقدام او تنها باعث شد موج دیگری از خشم در اطرافش پخش شود. همراهانش و میمون‌های کایسر به او خیره شده بودند.

«چیه؟» قدیس شمشیر وقتی متوجه این واکنش شد گفت: «ما دیوونه‌ایم. اونا هرگز به ما اعتماد نمی‌کنن.»

پادشاه الباس دهان خود را برای صحبت باز کرد، اما هیچ کلمه‌ای از آن بیرون نیامد. نمی‌توانست چیزی در برابر این بیانیه بگوید. قدیس شمشیر کاملاً درست می‌گفت.

نوآ چشمانش را گرد کرد و با ته شمشیر نفرین شده کنار سرش را خاراند. او سعی کرده بود مودب باشد، اما این رویکرد هر بار محکوم به شکست به نظر می‌رسید.

«ببین.» در نهایت با صدایی انسانی فریاد زد: «به ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی