تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1865
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 1865. ارتش[army - ارتش]
شیطان آسمانی اعلام کرد: «فکر میکردم صاعقه قانون اصلیتون باشه، نه انصاف و اون قوانین احمقانهای که الان گفتی.»
ارشدان آنقدر گرفتار موقعیت شده بودند که متوجه نشدند شیطان آسمانی رفتار جدی دارد. سوال او حتی یکی از رایجترین نظریههای مربوط به قانون آسمان و زمین را بیان میکرد.
تکه نارنجی توضیح داد: «ما استعداد رعد و برق داشتیم. اونو اونقدر تکامل دادیم که بخشی از هر طوفان تو سرزمین شدیم و قدرتشو برای "نفس" جمع کردیم تا قانون ما شد.»
شاه الباس انگشتانش را به طرز عجیبی حرکت داد. به نظر میرسید که هر وقت آن صدای قدیمی از گودال بیرون میآید، از روی آنها یادداشتهای ذهنی برمیداشت.
«دلیل این حالت عجیب شما چیه؟» نوآ پرسید: «مگه شما یه موجود نبودین؟ چطور پس شخصیتتون تقسیم شد؟»
«شخصیت ما همیشه یکی بوده.» تکه نارنجی درحالیکه میخندید، توضیح داد: «اما چون کنترل جهان از یه قسمت خیلی سخت بود، مراکز قدرت ما باید از هم جدا میشدن. بعد از اون هم هر قسمت با توجه به وظیفهای که داشت تکامل پیدا کرد.»
«ذهن ما انصاف و عدل و تنظیم کرد و مصیبتهای زمین آسمون و مدیریت کرد، دانتیان ما آسمون و تهویه کننده "نفس" شد، و بدن ما با سرزمین ترکیب شد تا تکاملش و آسون کنه. راستش، عنوان آسمون و زمین همیشه تو بیان ماهیت سه گانه ما ناکام بوده.»
لبخند بزرگی روی صورت نوآ کشیده شد و صدای خندههای بلندش به گوش رسید. اکنون که تکهی نارنجی یکی از حدسهای قدیمی او را تایید میکرد، صدای غرش خندههایش حتی از قبل هم بلندتر شده بود.
«داری شبیه شیطان آسمانی میشی.» پادشاه الباس آهی کشید.
الکساندر با خونسردی تحلیل کرد: «شاید باید بیشتر به حدسهای تو تکیه کنیم.»
«ما همیشه تکیه کردیم.» ویلفرد خرخر کرد: «اینطور نیست که بتونیم جلوش رو بگیریم یا لشمون رو ببریم جای دیگه.»
«این یه سیستم کامل بود.» آهی از تیکهی نارنجی فرار کرد: «موجوداتی که ارزش درک اسرار انرژی برتر ما رو داشته باشن میتونن برای رسیدن به آسمون تلاش کنن. ما حتی به رتبه دهم نزدیک بودیم، اما دنیا تغییر میکنه. ما مشغول تقویت کردن خودمون بودیم برای همین نتونستیم کل منظومهی جهان رو در نظر بگیریم.»
«کامل؟» پادشاه الباس تمسخر کرد: «چطور ...
کتابهای تصادفی


