فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1871

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۸۷۱ : خشم

نایت، به خدمت شاخک‌ها رسید، و ریشه‌شان را از زمین کند، اما شاخک‌های کنده‌شده، بلافاصله منفجر شدند، و هیچ انرژی‌ای از آن‌ها به اطراف نرسید. آن شاخک‌ها در بافت خود نوعی از سوخت اثیری داشتند، که به‌نظر سمی می‌آمد، و می‌توانست روی چشمان و نگاه ارشدها تاثیر بدی بگذارد. اما ساختارها به آن زهر فرصت تکثیر ندادند، و بلافاصله، قبل از آن‌که بتواند در هوا پخش شود، و نگاه نوآ و سایرین را به خود آلوده کند روشن شدند. و اثر سوخت را از بین بردند.

با عکس‌العمل به موقع و سریع ساختار، هاله‌ای طلایی رنگ و رقیق ایجاد شد، که اشکال اثیری انرژی‌ را نشانه گرفته بود، و پس از کمی گلاویز شدن، موفق شد که آن‌ها را درونش حبس کند، و سپس خود را به اعماق دره بیندازد. این کار باعث جلوگیری از پخش شدن قدرت تاریک در کوه‌ها شد. ساختارها با تکرار چندباره‌ گلاویزی و حبس و سقوط، آن سوخت خطرناک را ذره ذره به داخل زمین برگرداندند، تا جایی که دیگر چیزی از آن در فضا باقی نماند، و تمام ناحیه به حالت عادی خود بازگشت.

آن عملیات، صرفا به‌اندازه چند پلک زدن طول کشید. و اولین مبادله بین ارشدها و ارواح خیلی سریع تمام شد. ساختارهای پادشاه الباس و نایت تنها در طی چند ثانیه، دخل حملات دشمن را درآوردند.

-چه آسون، همم، این خیلی عجیب و مشکوکه... آیا این درگیری نباید کمی چالشی‌تر باشه؟ آیا حکام قدیمی زیادی اغراق کردن و ما رو ترسوندن؟ یا یه کاسه‌ای زیر نیم‌کاسست...

نوآ به تردید افتاده بود. و حس ششمش به او می‌گفت که یک جای کار می‌لنگد. این واقعیت داشت که گروه او قدرتمند بود، اما با این‌ حال، خنثی کردن اولین حمله دشمن برایشان، کمی زیادی ساده پیش رفته بود...

تنها کمی طول کشید تا نوآ مطمئن شود که تردیدش بی‌مورد نبود، ناگهان، حسی غریب تمام اتصال ذهنش را پر کرد، و او بلافاصله با چشمانش اطراف را گشت؛ نایت دقیقا کجاست؟

پتروداکتیل، پس از قطع کردن قوانین داخل سازه‌های شاخک ‌مانند، در گوشه‌ای از مرکز دره افتاده بود. نوآ حس می‌کرد که آن موجود حال عجیبی دارد، این‌که ترسیده است، درمانده است، و گیجی جنون‌آمیزی را تجربه می‌کند. اما با این حال، هنوز برایش مشخص نبود، که چرا رَوان نایت این‌طور بهم ریخته‌ است، و منشا احساسات درهمش چیست. پتروداکتیل دگرگون و ساکت بود، و به هیچ‌کدام از پیام‌های ذهنی سرورش پاسخ نمی‌داد، تا جایی که کار نوآ به فریاد زدن هم کشید، اما نتیجه‌ای نگرفت...

نوآ متوجه بود که ماموریت فعلی‌شان چقدر حیاتی و سرنوشت‌ساز است؛ هم برای اعضای گروهش، و هم حتی، برای خود و بقای خودش. آن‌ها، برای آن‌که بتوانند سفر تهذیب‌گری‌شان را تکمیل کنند، و در مقابل آسمان و زمین، شانسی برای پیروزی نهایی داشته باشند، لازم بود که حتما و الزاما به اندازه کافی زمان بخرند؛ زمان همه چیز بود، و وجودش اجباری... اما، با وجود تمام آن حرف‌ها، وقتی که نوآ نایت را در آن وضعیت ناخوشایند دید، نتوانست چشمانش را روی او ببندد، و بی‌تفاوت از کنارش رد شود و به باقی ماموریت برسد، و درنهایت موضع خود را ترک کرد، تا به کمکش برود.

او درست کنار پتروداکتیل تله‌پورت شد، و با آگاهی‌اش تمام بدن آن موجود رنجور را، با نیت دفاع و محافظت پوشاند. ساختار‌های اطراف محیط تلاش کردند که امواج ذهنی‌ نوآ را کنار زنند و خنثی‌شان کنند، اما فایده‌ای نداشت؛ او به نایت نزدیک‌تر از چیزی بود که بتوانند جلویش را بگیرند.

امواج ذهنی نوآ در داخل بافت عجیب پیکر نایت رخنه کردند، و عملکرد و وضعیتش را بررسی. نوآ، شخصا بدن نایت را ساخته بود، و همیشه، تمام پیشرفت‌های آن جسم را به‌طور پیوسته پیگیری کرده بود؛ حتی پس از ترکیبش با کریستال سرخ. با بررسی اولیه، نوآ متوجه شد که اوضاع بدن نایت خوب است، و همه اندامش به بهترین نحو کار می‌کنند، اما این خبر در ظاهر خوب، تنها باعث افزایش نگرانی او شد.

نوآ سخت مشغول برانداز کردن نایت بود، که ناگهان صدایش را شنید، که اشک‌ریزان و هق هق کنان می‌گوید: «نور! آه نور!» و پس از گفتن آن کلمات، حرکاتی عجیب و فوق تهاجمی از او سر زد.

پتروداکتیل رسما دیوانه شده بود، او برای لحظه‌ای به سمت نوا برگشت، سپس خود را به‌ شکل یک نقطه تیز کوچک درآورد، و یک‌راست به س...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی