تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1874
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۸۷۴: جرایح
اولین حمله به ارتش ارواح، توسط قدیس شمشیر انجام شد. آن ارشد به تیغه نقرهای رنگ خود تابی داد، و شکافی افقی و عمیق را روی هوا چاک داد، که با سرعت به سمت جلو باز میشد، و بلافاصله به امواج انرژیتاریکی که از سمت ارواح بهسویشان میآمد کوبید.
قدرت آن حمله حین کوبیدن به انرژی تاریک از بین نرفت، و همچنان به جلو حرکت کرد، دریای سیاه انرژی تاریک را پاره کرد، تا درنهایت بتواند به اولین صف از ارتش ارواح برسد. با اولین برخودش با آنها نیز، بهشکل یک موج تیز و بُرَنده درآمد، و بلافاصله منفجر شد. قدرت آن انفجار بالا بود، و توانست بسیاری از ارواح را بکشد، اما چه فایده؛ نفوذ تاریک آن موجودات در سراسر محیط پراکنده شد.
سپس نوبت نوآ بود. او با شمشیرهایش، دو ضربه مورب را نثار ارتش ارواح کرد. با این حمله، بافت فضای اطراف از هم فروپاشید، و به ضربات نوآ انرژی داد تا بُردِشان را بیشتر کنند. در آسمان، ترکهایی وسیع که به دنیای خلا متصل بودند پدیدار شد، و سپس، موجی از مادهتاریک هرچه را که بالای سرشان بود را در خود غرق کرد.
الکساندر بهسمت جلو خم شد، و دهانش را برای پرتاب پرتوی سفید باز کرد، و بلافاصله غرشی هیولامانند و کرکننده از بیخ حنجرهاش بیرون زد. حمله او از سیاهی مرگبار نوآ و امواج برنده قدیس شمشیر عبور کرد، و آنها را سوراخ کرد! تا عملیات پاکسازی را تکمیل کند، و کلک ارواحی که توانسته بودند از حملات اولیه قدیس شمشیر و نوآ قسر در بروند را بکند. الکساندر با تواناییاش قادربود که به آخرین صفهای ارتش دشمن نیز برسد، و آن ارشد، حواسش بود که حتما سرش را به جهات مختلف بچرخاند، تا بتواند دشمنان را در موقعیت مکانی متفاوت از بین ببرد.
شیطان آسمانی نیز نگاهی به الکساندر انداخت، و انگار که از حرکتش خوشش آمده باشد، تصمیم گرفت که ازش تقلید کند. او نیز دهانش باز کرد، آنقدر باز که از پس آرواره هیچ انسانی برنمیآمد، و هنگامیکه انرژی لاجوردی، درون گلوی آن ارشد جمع میشد، چهرهاش کمی تغییر یافت، و به چهره دوانلونگ شبیه شد. و سپس، دخایر گلویش را، به شکل یک پرتو عظیم به سمت جلو فریاد زد، مثل همان کاری که الکساندر انجام داد.
آن چهار حمله سهمگین، بیشتر خطوط مقدم ارتش ارواح را از بین برد، و حتی توانست بر خطوط داخلیشان نیز تاثیر بگذارد. اما گویا که برای ارواح اصلا اهمیتی نداشت، و هیچ نشانهای از ترس، بهت، خشم، یا حتی تعجب درشان دیده نمیشد! آنها، همان طور بیتفاوت و خنثی، و بیآنکه کوچکترین تردیدی از خود نشان بدهند، به راهشان ادامه دادند. و حین جلو آمدن، خسارات ناشی از تمام حملات ارشدها را نیز به جان خریدند. از امواج برنده قدیس شمشیر گذشتند و وجودشان بریده شد، از سیاهی محض نوآ عبور کردند و تاریکیشان بلعیده شد، و حتی در دل پرتوهای الکساندر و شیطانآسمانی نیز رفتند؛ در حالی که انرژیهای سفید و لاجوردی، بدنشان را از هم متلاشی میکرد.
و مشکل به همانجا ختم نمیشد! انرژی آزاد شده ارواح کشتهشده، در سراسر اطراف پخش میشد و بهطور مداوم در حال همگرایی با سطح زمین بود. بهنظر میرسید که انرژی پراکنده آن موجودات، حتی با وجود آنکه اکنون دیگر در حالت خام خود قرار داشتند، اما همچنان قادر بودند که در درخشش نارنجی رنگ محیط گسترش یابند. کاملا واضح بود که آسمان و زمین برای خلق ارواح نهایت وسواس را خرج کردهاند، و به عبارتی سنگ تمام گذاشتهاند.
برای متوقف کردن انرژی پراکنده ارواح، متاسفانه کار زیادی از پس نوآ و سه ارشد دیگر برنمیآمد. آنها، برای مقابله با آن و کم کردن سرعت گسترشش، میتوانستند با استفاده از تواناییهایشان یک سپر دفاعی ایجاد کنند، اما اگر این کار را انجام میدادند، رسما مسیر ورود را برای ارواح زنده باز میگذاشتند. از طرفی دیگر، آنها هنوز مطمئن نبودند که آیا آن انرژی تا آن لحظه اصلا رویشان تاثیری منفی گذاشته است یا خیر. برای همین، شاید فعلا نیازی به سپردفاعی نداشتند، و ...
کتابهای تصادفی


