تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1884
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 1884: مکعب
الکساندر میدانست چه اتفاقی در حال رخ دادن است، اما نمیتوانست آن را بپذیرد. زخمها بدنش را فرا گرفته بودند و خون از صورتش جاری بود. او قادر به دیدن، شنیدن، بوییدن یا چشیدن نبود، اما هوشیاریاش جای حواس بستهاش را گرفته بود و به او امکان میداد حرکتهای عظیم مکعب تهدیدآمیزی را که هر لحظه او را زیر نظر داشت، دنبال کند.
دوایت با آهی بیقدرت گفت: «احساس ناامیدی میکنی، اینطور نیست؟ این قدرت واقعی حاکمانه. این همون کاریه که بعد از گرفتن جایگاهت توی جهان، میتونن انجام بدن. راستشو بخوای، نمیفهمم چطور هنوز امیدی به شکست دادنشون داری.»
دوایت نیازی به حرکت یا حمله در آن لحظه نداشت. او فقط انرژی را برای مکعب فراهم میکرد، اما امواج ذهنیاش تاثیری بر آن نداشتند. مکعب بهطور مستقل عمل میکرد و حتی بدون کمک خاصی تواناییهای شگفتانگیزی از خود نشان میداد.
دوایت ادامه داد: «باید بگم پذیرش مسیرشون شاید سخت باشه.» چشمانش به آسمان دوخته شد و در سفیدی بیپایان گم شد. «به من نگاه کن. من صدها هزار سال رشد و اوج رو در داخل سیستم اونا طی کردم، ولی حالا مجبورم با یه دورگه رتبه هشت دست و پنجه نرم کنم. ارشدهای معمولی هیچوقت همچین نتیجهای رو نمیپذیرن، اما اینجاست که ایمان وارد میشه.»
الکساندر پاسخ داد: «ایمان به سیستمی که فقط تظاهر به عدالت میکنه.» اما خون جاری از دهانش کلمات او را نامفهوم کرده بود.
دوایت خندید و گفت: «این همون اصل مالکیت سیستمه مگه نه؟ دورو نباش. همه ما اگه شانسی داشتیم قوانین رو به نفع خودمون تنظیم میکردیم. تنها تفاوت بین ما و زمین و آسمون اینه که ما هنوز فراتر از این سفیدی نیستیم.»
الکساندر پوزخند زد و گفت: «و تو جرأت میکنی خودت رو تهذیبگر بدونی؟» در حالی که نوری کمرنگ و آبی از پوستش به بیرون تراوش میکرد.
بدنش به سرعت شروع به جذب انرژی و ترمیم برخی از جراحات داخلی خود کرد، اما مکعب به محض فعال شدن این توانایی، صداهای ترق و تروق بلندی ایجاد کرد.
جرقههایی که میان مکعبهای کوچک پخش میشدند باعث تشدید کل ساختار شده و فاصلهای میان قطعات آن ایجاد کردند. قطعات مکعب شروع به حرکت کرده و بعد از تغییر چیدمان داخلی دوباره متراکم شدند.
کتابهای تصادفی