تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1885
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 1885: قدردانی
نوآ، الکساندر را در وضعیت رقتانگیزی دیده بود. این دورگه برای رهایی از گرسنگی ناپایدار و غریزههای مهارناشدنی که ارواح بیشماری در ذهنش ایجاد میکردند، به صورت دورهای به مناطق طوفانی سفر میکرد.
شرایط الکساندر آنقدر بد بود که ابتدا میخواست نوآ جانشین او بهعنوان رهبر لژیون شود. او تمام امیدش را از دست داده بود، اما تسلیم ناامیدی نشد و همچنان رفاه سازمان را بر نیازهای خودش مقدم میدانست. او هر کاری که در توان داشت انجام داد تا آینده لژیون را تضمین کند.
با اینحال، این رفتار بهطور کامل از خودگذشتگی نبود. الکساندر از صمیم قلب عاشق لژیون بود، اما بسیاری از تصمیمات او صرفاً از احساس علاقه نمیآمد. وضعیت ناامیدکنندهاش و نداشتن امید برای بهبودی خود، او را وادار کرده بود که عشقش به سازمانش را از حد معقول فراتر ببرد و بهطور ناامیدانهای تلاش کند دلیلی برای وجود خود بیابد، پیش از آنکه کاملاً عقلش را از دست بدهد.
حضور نوآ همهچیز را برای او تغییر داد. الکساندر فرصتی پیدا کرد تا ذهنش را پاک کرده و دوباره به آینده امیدوار باشد. بااینحال، نوآ نتوانست تأثیرات عمیق ناامیدی و نیاز به عشق را که در طول سالها در الکساندر ریشه دوانده بود، برطرف کند.
الکساندر توانایی دیدن آیندهای برای خود را از دست داده بود. او حتی پس از اینکه ذهنش آرام شد، در بیان خواستههایش مشکل داشت و این مشکل حتی پس از رسیدن گروه به مناطق طوفانی نیز ادامه یافت.
این ذهنیت، پیشرفت او را به تاخیر انداخت. الکساندر همیشه به رتبه ۹ نزدیک بود، اما افکارش او را از رسیدن به آن بازمیداشت. سفر تهذیب به سادگی فردی را که تمایلی به پیشرفت ندارد نمیپذیرد. انگار مراکز قدرت او نیز از رشدش ناامید شده بودند، چرا که ذهنش دیگر باور نداشت که پیشروی ممکن است.
بااینحال، الکساندر هنوز از سرنوشت خود نجاتیافته بود. میل به پیشرفت، پس از هر ماجراجویی که با دوستانش به اتمام میرساند، دوباره در او زنده میشد. همچنین، نفوذ نوآ به او انگیزه میداد که رسیدن به اوج تهذیب را دوباره در اولویت قرار دهد.
این تغییر ذهنی، چیزی را به او بازگرداند که در سالهای سرگردانی از یاد برده بود. الکساندر ناگهان عنصر اصلی شخصیت خود را، که همراه با امیدش از دست رفته بود، بهیا...
کتابهای تصادفی

