تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1898
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۸۹۸: کپی
ایجاد نسخههایی از یک وجود، بهویژه برای قوانین مشکلسازی مانند جاهطلبی نوا، موضوع آسانی نبود. او خود را بسیار خطرناکتر از حاکمان میدانست، بنابراین نمیتوانست اجازه دهد که دو نسخه از او در یک زمان وجود داشته باشد.
با وجود این، نوا نمیتوانست از ساخت دقیق کپیها خودداری کند، زیرا این کار تنها نتایج نامشخصی به دنبال داشت. مشکل او، نوا را وادار کرد برای اطمینان از تحت کنترل بودن همه چیز، محل تمرین را تغییر دهد و مواد دیگری درخواست کند.
کپی کردن خودش مشکل اصلی نبود. نوا به ماده تاریک دسترسی داشت که میتوانست به هر چیزی که نیاز داشت تبدیل شود. وادار کردن انرژی بالای خود برای تکثیر وجودش نسبتا آسان بود زیرا این سوخت، بخش اصلی قانون او بود. مشکلات زمانی ایجاد میشد که آفریدههایش ذهن پیدا میکردند.
یک وجود انساننمای کوچکِ احاطه شده با حکاکیهای بی شمار، گفت: «پس، من نوا نیستم. تو همان نوا واقعی هستی، و من رو آفریدی تا خودت رو بهتر کنی.»
نوا با بررسی صحنه داخل حکاکیهای نارنجی، احساس کرد که سردردی در ذهنش در حال رشد است. آن ساختارها دارای یک نسخه کوچک از او بودند که هر زمان صحبت یا حرکت میکرد، رد کوچکی از ماده تاریک، از خود ساطع میکردند. با این حال، نسخههای تقریباً مشابهی از مراکز قدرت و وجود او را داشتند.
در حالی که به حکاکیها و دو کریستال نارنجی بزرگی که نوکهای تیزشان را به سمت کپی کوچک او نشانه رفته بودند نگاه میکرد، با خود اندیشید:
-امیدوارم این چیزا کار کنن.
نوح مجبور بود برای کپی کردن خودش، کارگاه را به سطح جدیدی برساند. او مجبور بود سالها برای توسعه یک طرح اولیه مدیتیشن کند و برای ایجاد نسخههای کوچک مراکز قدرت خود، مواد ارزشمندی را به کار ببرد تا آن نسخه کوچک را بسازد. او حتی تکههایی از انرژیهای خود را اضافه کرده بود تا مطمئن شود که همه چیز تا حد امکان عالی باشد. که این امر او را به وضعیت فعلیاش رساند.
نسخه کوچک در حالی که حالت متفکرانهای به خود گرفته بود، گفت: «تو صحبت نمیکنی؟ درسته، ما در این مواقع زیاد صحبت نمیکنیم.»
نسخه کوچک شروع به بررسی اطراف خود کرد. لبخندهای سردی به بسیاری از محافظها که در جای خود بودند، نشان داد. به نظر میرسید هر بار که متوجه میشد نوا چقدر تلاش کرده است تا مطمئن شود که هیچ چیز از آن اتاق خارج نمیشود، خوشحال میشود.
نوای کوچک پرسید: «...
کتابهای تصادفی


