تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1899
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۸۹۹: عقبنشینی و نتیجهگیری
پروژه موفقیتآمیز بود. نوا اکنون مسیر مناسب، نقطه شروع و محیط مناسب برای ادامه آزمایشهای خود را داشت. هیچ چیز هم او را باز نمیداشت، بنابراین تمام تلاش خود را کرد.
برخورد با اولین کپی خود احساس عجیبی داشت، اما اوضاع با ادامه آزمایشها تنها بدتر شد. نوا مجبور بود از آن تجربه درس بگیرد، بنابراین مجبور بود سطح کپیها را کم کم جلو ببرد تا ببیند مرکز قدرت اثیری چگونه رشد و رفتار میکند.
با این حال، این تنها باعث شد که کپیها شخصیت او را با شدت بیشتری بیان کنند. اولین مورد یک نسخه تقریباً کامل بود، بنابراین نسخه جدید نشان داد که چگونه طبیعت او با پیشرفتش تکامل خواهد یافت.
«مرگی ساختگی برای وجودی جعلی.»
«سعی نکن شکست بخوری.»
«ما همیشه توی صدمه زدن به خودمون خوب بودیم.»
«شاید تاریکی جاییه که ما بهش تعلق داریم.»
«چطور ستارهها حتی با ناپدید شدن آگاهی من میتونن انقدر درخشان باشن؟»
تمام کلمات قبل از مرگ نسخهها به شدت نوا را تحت تاثیر قرار دادند، اما پس از چند ساعت گیج ماندن میتوانست از آنها عبور کند. با این حال، یک تصویر شدید با توجه به اینکه چند بار آن را میدید به آرامی شروع به کنترلِ دید او کرده بود.
کپیها تفاوتهای جزئی در شخصیتهای خود داشتند. سطحی که نوا آنها را متوقف میکرد نیز کلمات قبل از مرگ آنها را تغییر میداد. با این حال، همان نگاه سرد میان آنها مشترک بود.
فقط یک بار دیدن آن تأثیر زیادی بر ذهن نوا نداشت. گذراندن ده مورد از آنها نیز او را آزار نمیداد. با این حال، آن تصویر به یک نفرین تبدیل شد که حتی زمانی که او مشغول آزمایشهای خود نبود، مدام در دید او ظاهر میشد.
آن نگاه سرکش و بیتوجه که کپیها قبل از مرگ خود نشان میداد، باعث شد نوا نقطه شروع خود را به یاد بیاورد. این او را مجبور کرد تا به یاد آورد که قبل از تبدیل شدن کل وجودش به قدرت، چه کسی بود و این روند بیشتر از چیزی که میخواست اقرار کند، او را تحت تأثیر قرار داد.
هر بار که به یاد میآورد زمانی چه کسی بوده است، تهی بودن در داخل نوا گسترش مییافت و به نظر میرسید توانایی لرزاندن بنیان او را داشت. با ادامه آزمایشهای او، بیتفاوتی کاملی که زمانی وجودش را پر کرده بود، تهدیدش کرد تا قویتر از همیشه در داخل او دوباره ظاهر شود.
جاهطلبی شعلهور او تنها چیزی بود که به او اجازه میداد منطقی بماند. نوا بارها و بارها خو...
کتابهای تصادفی

