تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1909
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۱۹۰۹: انتقال
نوآ نگاهی به همراهانش که در فاصلهای دور ایستاده بودند انداخت. امواج ذهنی او طوفانهای اطراف را در هم شکستند و انرژی حاصل از آنها را به سمت بدنش هدایت کردند.
عوارض شمشیر نفرینشده بدتر نشده بودند؛ زیرا قدرت جدید نوآ از ویرانیای که در وجودش بود سرچشمه میگرفت. بنابراین، این عوارض تنها توانسته بودند چند جراحت سطحی ایجاد کنند. بیشتر زخمهای روی بدنش ناشی از انفجار بادهایی بود که او با ضرباتش تضعیف کرده و خطوط سیاه روی ساختارشان را فعال کرده بود. با این حال، بدنش چنان آسیب دیده بود که برای التیام زخمها به انرژی بیشتری نیاز داشت.
شاه الباس و دیگر همراهانش با دیدن لبخند پهن نوآ، یا سری به نشانه ناچاری تکان دادند یا خندهای کوتاه کردند. بدن نوآ پر از زخم بود و حتی بخشی از اندامهای داخلی او نمایان شده بود، اما او همچنان شاد به نظر میرسید. نیازی نبود درباره منبع این احساس شادمانی فکر کنند؛ آنها نوآ را بهخوبی میشناختند و میدانستند که از قدرت جنگی خارقالعادهاش لذت میبرد.
با این حال، نوآ نمیتوانست از حسی عجیب که در این لحظه به او دست داده بود چشمپوشی کند. او گروهش را به این شکار هدایت کرده بود، اما قدرت او به حدی بود که دیگران نمیتوانستند نقشی مؤثر در نبرد ایفا کنند. این وضعیت او را به یاد جادوی شکل شیطانی انداخت که در گذشته نیز او را در چنین موقعیتهایی قرار داده بود.
نوآ در دل خندید. _درست مثل گذشتهها.
مشکل میدان نبرد در قدرت واقعیای که نوآ آزاد کرده بود نبود؛ بلکه در طبیعت ویرانگر آن نهفته بود. شاه الباس و دیگران مجبور بودند از تمام تواناییهای دفاعی خود استفاده کنند تا تنها بتوانند در اطراف او دوام بیاورند.
آواتارهای کوچکتر و ابرهای باقیمانده، موجی از صاعقهها را به سمت نوآ و همراهانش فرستادند. آسمان و زمین میخواستند غول قهوهای با سگها بجنگد؛ چرا که دقیقاً برای چنین هدفی خلق شده بودند. بنابراین، باید ارشدان دیگر را درگیر نگه میداشتند تا مقابلهگرشان گله سگها را نابود کند.
اما این حملات کارساز نبودند. گروه نوآ تمام عمرشان را صرف جنگیدن با صاعقههای آسمان و زمین کرده بودند. اگرچه به مهارت حاکمان قدیمی نمیرسیدند، اما بهراحتی میتوانستند از پس موجی ساده از حملات سطح نهم برآیند.
شاه الباس و دیگران موجی از حملات متقابل را روانه صاعقهها کردند. هرچند مجبور بودند از ...
کتابهای تصادفی

