تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1910
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 1910: هل
حرکت نوآ آنقدر سریع بود که بیشتر ارشدان تصور کردند او تلپورت کرده است، اگرچه شکاف عظیمی که از فروپاشی تونل موقتی بعدی ایجاد شد، نشان میداد چنین چیزی در کار نبوده است. نوآ حتی نیازی به صرف زمان برای تجسم خود نداشت. او در کسری از ثانیه، بیدرنگ از یک نقطه به نقطه دیگر منتقل شده بود.
اما این تنها آغاز ماجرا بود. جهان، در نگاه نوآ، بار دیگر دگرگون شد. خطوطی که نشاندهنده آرایه زمان و فضا بودند، جای طوفانها، سپیدی مطلق و آواتار قهوهای را گرفتند. اگرچه هل دادن حریف با نیروی صرفاً فیزیکی به دلیل اختلاف سطحشان غیرممکن به نظر میرسید، نوآ تنها یک جنگجوی ساده نبود.
فضا در نقاط مختلف خم شد و زمان اطراف نوآ کندتر جریان یافت. خلق و نابودی او، قوانین حاکم بر جهان، ساختهشده توسط آسمان و زمین، را بازنویسی کرد و محیطی کاملاً منحصربهفرد پدید آورد؛ محیطی که فرصتی برای تغییر سرنوشت نبرد در اختیارش میگذاشت.
به زبان ساده، نوآ خطوط پشت سر آواتار را متراکم کرد و خطوط میان خود و او را گسترش داد. این اقدام به او امکان داد زمان و فضای بیشتری برای ذخیره نیرو در اختیار داشته باشد، درحالیکه همزمان انرژی موردنیاز حملاتش نیز کاهش یافت.
نوآ، کاملاً حسابشده، در زیر موج طوفانی که از سینه آواتار خارج میشد، ظاهر شد. این نقطه، بر اساس تحلیل ذهن او، بهترین مکان برای به حداکثر رساندن تأثیر حملاتش بود.
انرژی تاریکی، پر از چهرههای گوناگون، در بازوی چپ نوآ جمع شد، درحالیکه شمشیر شیطانی به درون بدنش بازگشت. ماده تاریک رگهای سیاه بیشتری روی بازوی او به وجود آورد و مقدار ماده ناپایداری که بافت بدنش میتوانست همزمان جذب کند، افزایش یافت. عضلات او تحت فشار این نیروی عظیم برجسته و پرقدرتتر شدند.
یکی از چهرههایی که در میان انرژی تاریک جریان داشت، مربوط به دیگ میانی تخریبشدهای بود که نوآ پیشتر نابود کرده بود، اما در این حالت ذهنی سرد، او فرصتی برای توجه به این جزئیات نداشت. ذهنش تمامی اطلاعات غیرضروری را کنار گذاشته و تنها بر هدف پیش رو متمرکز بود.
با درک فعلی نوآ از زمان، او نمیتوانست بیش از چند ثانیه به دست آورد. او میتوانست از تکنیکهای بیشتری برای افزایش قدرت خود بهره ببرد، اما این پنجره زمانی به او اجازه نمیداد حملات پیچیدهتری طراحی کند. ذهنش نتیجه گرفته بود که یک مشت، بهترین شانس را برای موفقیت در این شرایط دارد.
آواتار قهوهای حضور نوآ ...
کتابهای تصادفی

