فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1924

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 1924: ارتباط

«الباس، من نیاز به توضیح بیشتری دارم.» نوا با نگاه به هایدرا رده بالا گفت.

«بهشون گفتم که بهتره بعضی‌هاشون بمیرن!» پادشاه الباس بدون نشان دادن کوچک‌ترین شرمی اعلام کرد.

«اصن اونو کنترل می‌کنی؟» قدیس شمشیر پرسید. ‌«ما هیچ‌وقت روش کنترل نداشتیم» ویلفرد خرخر کرد: «پس الان دیوانه شده.» نوا در حالی که نگاه کنجکاوش را روی پادشاه‌الباس انداخت نظر داد: «این دلیل پشت میلت به کره زندگیه؟»

«دقیقا» پادشاه‌الباس جواب داد. «یه راه پشتیبان اماده کردی؟» نوا سوال کرد. «این یه روش جدید حکاکیه» پادشاه‌الباس در حالی که نگاهش را جایی برد که کسی نمی‌توانست مستقیم به او نگاه کند توضیح داد: «موقع شیش مرگ اولش یک راه پشتیبانی برای نابود کردنش وجود داشت.»

قرص‌هایی که پادشاه‌الباس به کارشناسان زخمی داده بود به سرعت وضعیت آن‌ها را بهبود بخشید. زندگی جدیدی در بدنشان جاری شد، اما هنوز هم نسبتاً رنگ ‌پریده به نظر می‌رسیدند. با این حال، به نظر می‌رسید مراکز قدرت‌شان آماده‌اند تا نهایت توان خود را به نمایش بگذارند. تنها جنبه نا‌مشخصی که آن‌ها را نگران می‌کرد استقامت فعلی‌شان بود، که نوا را مجبور به دوری از نقشه‌هایی می کرد که شامل مبارزه طولانی می‌شد.

همه به پادشاه‌الباس نگاه کردند. آخرین جمله‌اش اشاره به یک پاسخ دردسرساز داشت، اما هاله‌اش پر از غرور بود. این تهذیبگر اصلاً به مشکلاتی که ایجاد کرده بود اهمیتی نمی‌داد. او تنها داشت از نتایج روش جدید حکاکی‌اش لذت می‌برد.

«فهمیدید؟» نوا در حین اینکه اطلاعات هایدرا را در دوردست ها فرستاد پرسید.

«من هیچی رو نفهمیدم!» پادشاه‌الباس فریاد زد و به سمت نوا برگشت. «استفاده تو از انرژی بالاتر کاملاً بچه‌گانه‌ست! یکی از منعطف‌ترین مواد دنیا رو داری، ولی ازش فقط برای ساخت عروسک‌هایی استفاده می‌کنی که سخت جونن!»

شمشیر شیطانی، نایت، اسنور، دوان‌لونگ، شافو و انگل از بدن نوا بیرون آمدند و نگاه تهدیدآمیزشان را به پادشاه‌الباس دوختند. منظره به خاطر تفاوت اندازه‌های هر یک از همراهانش، به خصوص شافو و اسنور، بسیار خنده‌دار بود. اما هیچ‌کس جرأت نکرد در برابر هاله‌ی سرد آن‌ها بخندد یا شوخی کند.

«تو فقط از ماده تاریک تغذیه می‌کنی» نوا با نگاهی به ریشه‌ای که از شانه‌اش بیرون زده بود، گلایه کرد. «اصلا برای چی بیرون اومدی»

«گیاه می‌خواست غذا بخوره.» دوان لونگ نظر داد. «هیچ‌کاری جز خوردن نمی‌کنه.» شمشیر شیطانی اضافه کرد. «البته سایه تاریک خوبی ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی