تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1925
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1925: قرص
فهمیدن آنچه در حال رخ دادن بود تقریباً بسیار آسان به نظر میرسید. تیغهی عظیم، خشم در چشمان تهذیبگر و نگاه ثابت او به سمت قدیس شمشیر، نشاندهندهی گذر از سطح اخیر این ارشد بود.
نوا به سرعت نتیجهگیری کرد:
-اون زمانی که آرایه قوانین مسیر شمشیر به سمت قدیس شمشیر هدایت شد، آسیب دیده.
چشمانش به آرامی به ارشد خیره شد و آن را با سردی مورد بررسی قرار داد.
تهذیبگر بلند و لاغر بود. گونههایش به قدری فرو رفته بودند که همه میتوانستند شکل جمجمهاش را ببینند. موی خاکستری بلندی از سرش آویزان شده بود، اما به نظر میرسید که بخشهایی از آن نیستند، چون نقاط کاملاً طاس وقتی موهایش در نسیم ملایمی که در منطقه در حال وزیدن بود به حرکت در میآمد نمایان میشد.
چشمان این ارشد کاملاً سفید بودند. هیچ گونه مردمک یا عنبیهای نداشتند، اما به نظر نمیرسید که تهذیبگر نابینا باشد. همه میتوانستند جهت تمرکز ارگانها و احساسی که آنها حمل میکردند را حس کنند.
تهذیبگرانی که از آسمان نزول میکنند معمولاً شکلی مغرور دارند، اما ارشد نشسته بر روی آن شمشیر عظیم در آستانهی مرگ به نظر میرسید، حداقل از نظر ویژگیهای فیزیکی. با این حال، سطح تهذیب او هنوز به شدت طغیانی بود که موقعیت پایداری در مرحلهی جامد رده نه داشت.
شمشیر عظیم هایدرا را به دو نیم کرده بود، اما شعلههای موجود تلاش میکردند تا دو تکه را دوباره به هم متصل کنند. با این حال، تلاش آنها توجه تهذیبگر را جلب کرد و او به سادگی دستش را بر روی دستهی شمشیر کوبید.
این حرکت ساده باعث شد که تیغه دوباره نور سفیدی خیره کنندهایی را ساطع کند، اما در آن زمان نوا آماده بود. ماده تاریک به سرعت در جلوی گروه ظاهر شد و یک پوشش شفاف ایجاد کرد که میتوانست درخشش را مسدود کند و در عین حال به آنها اجازه میداد تا اتفاقهای دوردست در حال وقوع را ببینند.
نور در پایین شمشیر جمع شد و سپس به سمت نوک آن که در زمین فرو رفته بود، جاری شد. این رویداد کمتر از یک ثانیه طول کشید و موج ضربهایی برنده در اطراف سلاح ایجاد که حرکات آن را بازتاب میداد.
تمامیت هایدرا در مسیر آن نیروی تیز نزولی قرار گرفت. موجود زمان کافی داشت تا نه سرش را بالا ببرد و شعلههایی را پرتاب کند، اما تلاشهایش بیفایده به نظر میرسید. شوک موج همه چیز را برش داد و خلقت پادشاهالباس را به یک سری شعلههای طلایی کوچک تبدیل کرد.
شعلههای ...
کتابهای تصادفی

