تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1937
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 1937 : توانایی¬ها
پادشاه الباس در مقابل آن پیشنهاد وسوسه¬انگیز سکوت کرد. جنبههای یک قانون معمولاً دارای محدودیتهایی بودند. زیرا آنها فقط قدرتهایی را دربرمیگرفتند که مستقیماً به هر وجودی مرتبط بود. برای مثال، درک نوآ از تخریب عمیق بود اما نمی¬توانست با اژدهای مرگ مقایسه شود چون موجود برای دارا بودن همه قوانین مرتبط به معنای حقیقی خود به دنیا آمده بود.
«این ممکنه به همه ما صدمه بزنه.» پادشاه الباس بلافاصله اظهار کرد: «به-خاطر وجودیت خاصت برای تو کار می¬کنه. اما هر پیشرفت سفرت رو آروم می¬کنه. علاوه بر این، تو باید مطمئن شی که همه چیز به جاه¬طلبیت متصل بمونه و از مسیرت سرگردون نشه.»
«راجع¬به ریسک¬هاش می¬دونم.» نوآ نظر داد؛ «اما چی¬کار می¬تونیم بکنیم؟ آسمان و زمین ارتش¬هایی رو طی دوران¬ها جمع کردن و نمی¬تونیم به یه قدیس شمشیر دیگه امید داشته باشیم. من اونا رو دیدم که یه تهذیبگر مرحله جامد رو نادیده میگیرن، جوری که انگار چیزی جز یه پیاده که قرار بود بمیره نیست. فکر می¬کنی اونا چقدر قدرت دارن؟»
«ما بهترین ارشدایی هستیم که تا حالا داخل این زمینا قدم گذاشتیم.» پادشاه الباس با افتخار گفت: «هر کدوم از ما وقتی به اوج برسیم به اندازه ده تا از اونا قوی میشیم.»
«اگه صدها کمک یه¬بار مصرف داشته باشن چی؟» نوآ پرسید: «اگه از ما بترسن و قبل از اینکه بتونیم به یه خطر واقعی تبدیل بشیم ما رو از آسمون بیرون بندازن چی؟»
«تو داری چی رو تلقین می¬کنی؟» پادشاه الباس جواب داد: «ما همیشه می-دونستیم که قراره چقدر سخت باشه. به¬خاطر همینه که همیشه محدودیت¬هامون رو از هر سطح معقولی به عقب هل دادیم.»
«فقط دارم میگم که ممکنه کافی نباشه.» نوآ آهی کشید: «دفعه¬ی بعدی که آسمان و زمین سمتمون یه تهذیبگر مرحله جامد بندازن، هممون میمیرم. ما باید بیشتر از اینا باشیم.»
پادشاه الباس شکایت کرد: «با نقشه تو ریسک درخور شدن با آسمان و زمین رو می¬کنیم.»
«نکته همینه.» نوآ درحالی¬که بلند می¬شد توضیح داد؛ «نباید چیزی رو قبول کنی مگه اینکه چیزی مناسب با وجودیتت پیدا کنی. علاوه بر اون، ما مسیر آسمان و زمین رو نمی¬گیریم. اونا قانون¬های زیادی نیاز دارن تا یک جهان بشن، اما ما باید به معنای حقیقی خودمون وفادار باشیم. جنبه¬های در حال گسترش ما تنها راهی که پتانسیل ما رو زیاد می¬کنه.»¬
نوآ به آن کلمات باور داشت. او تصمیم گرفته بود تا سیاهی اثیری خود را به جلو هل دهد تا از مراکز قدرتش که به همین دلیل ساخته شده بود فراتر رود. آسمان و زمین خیلی قوی بو...
کتابهای تصادفی



