تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1945
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1945 1945. هیولا
گراتیا نمی¬توانست بفهمد که چه اتفاقی دارد می¬افتد. نوآ بهوضوح از چندین توانایی استفاده می¬کرد، اما تنها این واقعیت که ضرباتش میتوانست با او همتراز باشد، او را حیرت¬زده میکرد.
تفاوت بین رتبه هشتم و نهم بسیار زیاد بود، اما نوآ با توانایی¬های خود مرحله مایع را لمس میکرد. این چیزی نبود که دنیا اجازه دهد. در غیر این صورت معنای خود رتبه¬ها، ردیف¬ها و مراحل، کاملاً از بین میرفت.
با این¬حال، گرانیا نمی¬توانست آنچه را که داشت میدید انکار کند. نیروهای نوآ حتی به مرحله مایع هم نرسیده بودند. همراهانش از نظر قدرت در رده پایین¬تری بودند و حملاتش از نظر قدرت در مرحله گازی قرار داشتند، اما او می¬توانست مقابل گراتیا با قدرت برابر مبارزه کند.
هاله نوآ مشکل اصلی آن نبرد بود. این میتوانست حملاتش را در برابر تواناییهای گراتیا بسیار مؤثر کند و حتی یک حمله ضعیف را به نیرویی تبدیل کند که باید آن را جدی میگرفت. علاوه بر این، مشخص نبود که آیا این یک افزایش موقتی است یا خیر. او میتوانست جاهطلبیش را حس کند، اما هر چیز دیگری بخشی از وجودش بود. خشم، گرسنگی، طمع و تخریبش جنبه¬هایی بودند که به اندازه کافی قوی شده بودند تا بر ارشدان رتبه 9 تأثیر بگذارند.
آسمان اطرافشان پس از تبادلات فراوان شروع به فروپاشی کرده بود. نوآ هر زمان که از تکنیک حرکتی خود استفاده میکرد، شکافهای عظیمی را باز میکرد، و قدرت تخریبش فقط آن شکافها را به سمت خلاء بزرگتر میکرد. گراتیا حتی از نور آسمان و زمین برای تقویت حملاتش استفاده می¬کرد، پس هر زمان که نور را جذب می¬کرد، منطقه ضعیف¬تر می¬شد.
گراتیا وقتی دید یک ضربه مستقیم به پرتوهایش نفوذ کرده و او را مجبور به جاخالی دادن میکند، فریاد زد: «مزخرفه!»
شکافی در کنارش باز شد و او به طور غریزی چرخید تا یک انفجار کور کننده ایجاد کند.
نوآ پشت¬سر او ظاهر شد، اما وقتی دید که گراتیا حمله¬اش را پیش¬بینی کرده بود، دوباره سریع دوید.
شکاف دیگری در سمت دیگرش باز شد، اما او از دست آزاد دیگرش برای ایجاد یک انفجار کورکننده هم در آنجا استفاده کرد. نوآ باید از بالای سرش می-گذشت و آتش در دهانش جمع میشد قبل از اینکه موج آتشین سیاهی را آزاد کند که با ماده تاریکش ترکیب شده بود تا قدرت تخریبیش را به حداکثر برساند.
شعله¬های نور، گراتیا ...
کتابهای تصادفی



