فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1948

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۹۴۸: نزدیک

نوآ به کمای ذهنی رفت، و از آن‌جا به بعد، دنیای تاریک به تنهایی وظیفه تبدیل کردن نایت را برعهده گرفت. قبل از رفتن به کما، قدرت واقعی ذهن نوآ تنها برای چند ثانیه فعال ماند، اما همان زمان کوتاه کافی بود، تا تصمیم گرفته شود که پتروداکتیل می‌بایست در چه مسیری تکامل یابد.

البته، تکامل نایت در نهایت باید بر پایه توانایی‌های ذاتی‌، شخصیتی و حریفان مقدمش شکل می‌گرفت. و در مورد حریف، گراتیا بهترین گزینه‌ ممکن برای بررسی بود، چرا که موجودیت او جوهره آسمان بود و تجسمش می‌کرد، و تمام آموخته‌های نوآ راجع به گراتیا بخشی از روند تکامل نایت شد.

گراتیا، حین تبدیل و تکامل نایت حمله‌ نکرد، البته هم‌چنان با امواج ذهنی نفوذ یافته به سفید‌یش می‌جنگید. اما پس از عقب‌نشینی آگاهی نوآ، او نیز دیگر کاری نکرد و همان‌طور ایستاد.

آن تهذیب‌گر می‌دانست که حریفش نقشه‌ای کشیده است، و برایش برنامه‌ای دارد، اما با این¬حال، باز هم تصمیم گرفت که فعلاً حمله نکند، تا ببیند چه می‌شود.

گراتیا شخصیت عجیب¬وغریبی داشت. موجودیت خاصش، به او درک و ارتباط عمیق‌تری نسبت به آسمان افق و سیستم کلی حکام می‌داد. او آن‌قدر به قوانین اولیه و حقیقت پایه دنیا آغشته شده بود که دیگر خودش را یک هویت مستقل نمی‌دید، و پذیرفته بود که ذاتش صرفاً جزئی از آسمان و زمین است، برای همین، خواسته حکام، تنها هدف حیات او بود، و هیچ مشکلی نداشت که در آن رسالت، صرفاً یک مهره و یا نیروی یک‌بار مصرف باشد، و بعد از انجام نقشش از بین برود، یا که دور انداخته شود.

گراتیا با شرایط منحصر به¬فردش، می‌توانست تشخیص بدهد که هم‌اکنون آسمان و زمین، بیشتر از هر چیز به چه نیاز دارند. و او با اختیار کامل تصمیم داشت، که نیاز‌های حکام را برآورده کند؛ حتی اگر شده به قیمت مرگ خود. چرا که چه اهمیتی داشت؟ هدف حکام بسیار والاتر از این حرف‌ها و حیاتی ساده مانند زندگی او بود.

نیرو‌ها می‌توانستند از بین بروند، دنیا می‌توانست از هم بپاشد، و حتی تهذیب‌گران قدرتمند مرحله جامد نیز می‌توانستند بمیرند، اما با این‌حال، چرخ حکام هم‌چنان می‌چرخید، و مهم بود که از تمام آن اتفاق‌ها و تلفات، چیزی نصیب آسمان و زمین بشود، که معمولاً شامل درک بهتر نسبت به مخالفان و دشمنان‌شان می‌شد.

نوآ برای سیستم یک تهدید بزرگ حساب می‌شد. ولی در آن زمان، سر آسمان و زمین شلوغ‌تر از چیزی بود که بتوانند تنها روی از بین بردن او متمرکز شوند، در آن لحظه، هزاهز و بی‌نظمی از سراسر دنیا می‌چکید، و آسمان و زمین مجبور بودند که هم‌زمان هم با اژدها‌یان بجنگند، هم با هیولاهای خارج از آسمان دربیفتند، هم با نَسق‌گیری حکام قدیمی درگیر شوند، و هم به بی‌ثباتی اخیری که گذر از سطح قدیس شمشمیر ایجاد کرده بود رسیدگی کنند، و برای همین، دیگر زمانی برای نوآ نداشتند. از این رو، اکنون وظیفه گراتیا بود که درباره نوآ و قدرتش اطلاعات لازم را به¬دست بیاورد، تا پس از آن‌که اوضاع دوباره به حالت عادی بازگشت، و رهبرانش مجدداً بر همه¬چیز مسلط شدند، بتوانند از دانش به-دست آورده او استفاده کنند، و برای مقابله با نوآ و نابود کردنش، چیزی علیهش خلق کنند.

وفاداری و حس تعلق گراتیا به حکام، آن‌قدر جنون‌آمیز و قوی بود، که او در نهایت و اساساً، دلش می‌خواست که حین قدرت گرفتن نوآ و درگیری با او بمیرد! تا اطلاعات و دانش به¬دست آورده از نبرد آخرش را به نیرو‌های جایگزینش منتقل کند، و به آنها فرصتی دهد که بتوانند در مقابل نوآ بهتر و قوی‌تر از او عمل کنند! این انگیزه او در عین دیوانگی، کاملاً خالص و محکم بود. اما با وجود همه این‌ها، گراتیا قصد نداشت که به راحتی خود را به کشتن دهد، و می‌خواست تا لحظه آخر و با تمام توانش، در مقابل هر قدرت و نقشه‌ حریفش بایستد، و بجنگد.

در دنیای تاریک، کارگاه‌ها سخت مشغول به کار بودند، و نایت، حین اصلاح و ارتقا ساختارش، از درد به خود می‌پیچید و فریاد می‌زد و حتی اشک می‌ریخت. خلقتی خالص و ناب، دستانی که نماینده‌ تکنیک سازنده بزرگ بودند را کنترل می‌کرد و اطلاعات لازم درون‌ دست‌ها جریان می‌یافت. نقشه آنها کاملاً واضح و آماده بود، و ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی