تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1949
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۹۴۹: گُنگ
نایت همانطور بیحرکت نبرد را آغاز کرد، و بر روی موجودیت گراتیا، یک شکاف عمیق و جانانه انداخت. سفیدی مخلوط شده با محیط اطراف، نماد و بیانگر دنیای شخصی گراتیا بود، اما نایت بدون هیچکار خاصی توانست آن را از وسط نصف کند، و بازه حملهاش بهقدری گسترده بود، که حتی گریبان خود گراتیا را نیز گرفت، و نتوانست وجودش را از سلاخی تمیز و ظریف نایت نجات دهد، و بلافاصله به دو نیمه تقسیم شد، مجدداً!
با جدا شدن دو نیمه پارهپارهاش از یکدیگر، هر کدام از چشمانش، همچنان زاویه نگاهشان را حفظ کردند، و منظره عجیبی در دید گراتیا پدید آمد.
گراتیا همچنان از توانایی و مهارت مثالزدنی نوآ در نبرد قبلیشان شگفتزده و مبهوت شده و در تلاش بود که بتواند حیرتش را هضم کند. اما هنوز از چاله درنیامده به چاه و گیر حماسه¬آفرینی نایت افتاد!
ریخت¬وپاش اَبَرقدرتمندانه آن موجود، دوباره او را در قعر شوک فروبرد، و بهتش به مرحله تازهای از ناباوری رسید. گراتیا حتی نتوانست حمله او را ببیند و اکنون، حتی پس از نصف شدن خودش و تشکیلات سفیدش و با وجود آن دیوار سیاه نازک بیخ گوشش، همچنان قادر نبود که حضور نایت را درست-ودرمان حس کند!
آن پتروداکتیل در درک او، تنها مانند یک نقطه سیاه ساده بود، نه بیشتر و نه کمتر، و همین امر بر وحشت گراتیا افزود، چرا که او اکنون بخشی از حکام بود، و اگر او نمیتوانست حضور نایت را حس کند، آسمان و زمین نیز قطعاً نمیتواستند...
اولین حمله نایت با موفقیت هرچه تمام انجام شد، سپس، دیوار سیاه ناشی از ضربه نایت، به دنبالهای تاریک تبدیل شد، و پروازکنان بهسویش بازگشت و با خطوطش درهم آمیخت، چرا که نایت به واسطه تهاجمش، توانسته بود آن بخش از جهان را به خود آلوده کند، پس دیگر میتوانست انرژیش را نیز جذب کند.
البته سطح نایت با وجود جذب آن انرژی، همچنان مانند قبل ماند و ارتقا نیافت، اما او نیروی دریافتی را برای مشکلات و بحرانهای احتمالی آینده ذخیره کرد. نایت اکنون، آواتار موجودیت نوآ بود، برای همین روی تمام تواناییهای او اختیار تام داشت و میتوانست شخصاً و بدون هیچ واسطهای جاهطلبی سرورش را فعال کند. البته نباید حقیقتی را از قلم انداخت، که نایت در حال¬حاضر نیز تماماً بینقص نبود، و وضعیت و شکل عجیب¬و¬غریب او نمیتوانست از واکنشهای علیه خودش جلوگیری کند، و او بعداً برای توانایی فعلیش، که در اوج رده پایین قرار داشت تقاص پس میداد، اما مهم نبود، فعلاً باید به خدمت آن تهذیبگر لعنتی میرسید.
گراتیا دوباره به خود آمد، و به قصد پس گرفتن سکان نبرد، وارد عمل شد. او سفیدیهای خود را متراکم کرد تا بتواند شدت نفوذش بر محیط اطراف را بیشتر کند، و حین انجام این کار، نوری کورکننده سراسر آسمان را دربرگرفت. دو نیمه قدرتش دوباره یکی شدند و پیکرش را نیز بازسازی کردند. گراتیا دوباره تسلطش بر محیط را بهدست آورد، اما دامنه نیرویش، دیگر فرم دایرهمانندش را از دست داده بود. اینبار درخشش گراتیا به شکل یک هشت ضلعی درآمد، و یک ناحیه دفاعی نیز دورتادور وجود او ایجاد کرد.
نایت، به بازسازی دوباره و سریع گراتیا مینگریست، و با غرشهایی که تنها نوآ و سایر یاران قادر به شنیدنش بودند، زمزمه کرد: «یه سپر سفید، همم...»
گراتیا کف دستانش را بالا آورد و دوباره به جذب نور مشغول شد، او برای ادامه و دور دوم نبردش با نایت، بسیار جدی و مصمم بهنظر میرسید، اما صرفاً قاطعیت، به تنهایی برای پیش¬روی او کافی نبود.
نایت دوباره وارد عمل شد و مجدداً، همان بلای قبلی و همیشگی را بر سر او و سفیدی و نورش آورد. چیزی نگذشت که برشی مورب و سیاه، شکافی در هشت ضلعی درخشانش کاشت، و آن را از هم جدا کرد. و گراتیا، دوباره خود را در دو نیمه قاچ شده پیدا کرد، که در فضای سیاه حمله نایت شناور بودند.
اکنون گراتیا، به معنی واقعی کلمه خشمگین بود، و ابداً نمیتوانست بپذیرد که موجودی مانند نایت، یعنی یک جانور جادویی رتبه هفتم، او را اینگونه خوار و حقیر کرده است، آن هم دو بار!
او فریادزنان، و درحالی¬که صدایش از دو بخش باقی¬مانده از بدنش شنیده میشد، و قدرت از وجودش بیرون میریخت گفت: «هرگز! هیچ¬وقت نمیذارم که یه جونور جادویی صغیر و بیمغز من رو بکشه!»
او با تمام وجود دست به کار شد، و نور کورکننده موجودیتش، در سراسر محیط پیچید و آسمان را دوباره در لایهای از سفیدی پوشاند، که اینبار بسیار متراکمتر از قبل بود. درخشش گراتیا با خشم تمام به دیوار سیاه کنارش رسید، و خواست آن را از هم بپاشاند، اما نشد! نور او به سادگی قادر به جذب آن سیاهی نب...
کتابهای تصادفی


