تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1963
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۹۶۳: شرط بندی منصفانه
جین احضار را انجام داد، و پادشاه الباس، با آنکه میدانست که یک خطر فوق جدی در انتظارش است و ابدا نباید خوشحال باشد، با این حال دست خودش نبود! بسیار هیجانزده شده بود و کاری هم نمیتوانست بکند؛ معمار آسمانی، بزرگترین حکاک عالم در طول حیات هستی، در آستانه احضار بود و او فرصت رودررویی مستقیم با آن افسانه را داشت، چطور میتوانست به خودش مسلط میشد و هیجانزده نمیشد! چگونه؟ حتی فکر دیدار با آن استاد حکاکی که آسمان و زمین شخصا بهخاطر استعداد نابش استخدامش کرده بودند، ذره به ذره موجودیت پادشاه الباس را به لرزه درآورد، البته نه از ترس، بلکه از وجد!
آن ارشد دیوانه حکاکی، یعنی پادشاه الباس، رسما از خود بیخود شده بود، طوری که برای لحظاتی حتی هدف اولیهاش را فراموش کرد، البته اگر بخواهیم دقیقتر شویم، مسئله برای او نه فراموشی، بلکه اولویتبندی بود! البته که رسیدن به رتبه نهم همچنان برایش مهم بود، اما خب، رتبه نهم میتوانست کمی صبر کند، درحال حاضر کنجکاوی او و ارضای آن حس، حرف اول را میزد! البته در نهایت واضح بود که هم رتبه نهم و هم کنجکاوی پادشاه الباس به نوعی به یکدیگر اتصال عمیقی دارند، و علت و معلول هم هستند، اما همانطور که گفتیم، پادشاه الباس در آن لحظه غرق هیاهوی دیدار با معمار آسمانی بود، و به قولی وضعیت روانی درست و درمانی نداشت که بتواند این نکته بدیهی را در نظر بگیرد. او در آن لحظه فقط و فقط یک چیز را میخواست بداند، اینکه مهارت و تخصص او در مقابل به ظاهر بهترین استاد حکاکی در سراسر سرزمینهای جاودان، دقیقا کجاست، دقیقا در چه حدی است، و چقدر توانایی دارد...
پس از حظار جین، سفیدی تابیده شده از آسمان تشدید شد. پادشاه الباس دید که قوانین آشفته چگونه با نور ترکیب شدند تا یک اتصال ذهنی ایجاد کنند، لایهای که توانایی وصل کردن آن ناحیهها را، به عمق لایهی سفید داشت.
هالهای مبهم اما سنگین از آن اتصال ذهنی بیرون زد و در سراسر آسمان پخش شد، پادشاه الباس از دیدن آن صحنه تنها توانست از حیرت به خود نلرزد، دلیلش هم ساده و بسیار بدیهی بود، آن قدرت، متعلق به نهایت اوج مسیر تهذیبگری بود، دقیقا نهایت اوج! و تنها یک تهذیبگر مرحله جامد از پس چنین فشار سنگین و عظیم نهفته درون آن برمیآمد.
سرانجام انتظارها به پایان رسید، و صدای زنانهای بم و عمیق در سراسر آسمان طنین انداخت: «ای صدای حکام! واسه چی منو احضار کردی؟»
خودش بود، معمار آسمانی در حال سخن گفتن با جین بود، و یا شاید بهتر باشد بگوییم بازخواست کردن او.
امکان نداشت پادشاه الباس اجازه میداد که در آن فرصت تکرار نشدنی، حتی ذرهای اطلاعات از دستش در برود! او بلافاصله شروع به بررسی معمار آسمانی کرد، و تمام جزئیات آن صدا را بهخاطر سپرد؛ جملاتش، کلماتش، منظورش، لحنش... و مطالعات اولیه او به قدری دقیق انجام شد که حتی توانست حس کند که آن ارشد قدرتمند، از احضار شدنش کمی آزرده خاطر است، انگار که جین مزاحم انجام کاری مهم شده باشد، و بهتر بود که برای این مزاحمت، دلیل قانعکنندهای میداشت. اولین برداشت پادشاه الباس از معمار آسمانی این بود: او خوشش نمیآمد که از خلوت درش بیاورند.
جین، در حالی که به سمت آسمان، و در واقع معمار آسمانی تعظیم میکرد، مانند زیردستی که به رئیسش گزارشکار میدهد توضیح داد:«معمار آسمونی، درود بر شما! من الان دارم با ارشدی که آسمون و زمین در اول میخواستن به عنوان جایگزینتون انتخابش کنن مبازره میکنم. و دوست ندارم اینو بگم، اما متاسفانه باید اعتراف کنم که قدرت اون برای قانونی به سادگی مال من یکم زیادی دردسرسازه! واسه همین به کمکتون نیاز دارم!»
آن صدا به جین پاسخ داد:«زیادی دردسرسازه؟ هه! خودتم خوب میدونی که واسه دسترسی به روشهای حکاکی نیازی نیست که قانونامون حتما وسیع و پیچیده باشن، پس واسه من بهانه نیار! تو و امثالت یه سری ارشد عجول و کلهخرین که میخواین راه هزار ساله رو یه شبه برین، و دنبال میونبر و دستاوردای یهویی هستین! ولی نه، این راهش نیست. اینکه حالا به هر دلیلی نمیتونی از پس تکنیکای حریفت بربیای، مقصرش خودتی! نباید انقدر بیمسئولیت باشی، و تقصیر رو خیلی راحت بندازی گردن اون، که قدرتمنده و فلان!»
پادشاه الباس، با شنیدن حرفهای ظاهرا تند اما درست معمار آسمانی و برخورد او، همانطور مبهوت ماند، چرا که دقیقا حرفهای خودش را از زبان آن استاد حکاکی شنید، او نیز معمولا یارانش را این گونه توصیف میکرد، عجول و کلهخر! پادشاه الباس واقعا غافلگیر شده بود و ابروانش از تعجب بالا رفته بودند. او هنوز هیچ چیز از معمار آسمانی ندیده بود، اما شنیدن همان چند جمله ساده از او کافی بود، تا کاملا مطمئن شود که آن دو واقعا از جنبههایی شبیه به یکدیگر بودند، و با در نظر گرفتن این نتیجه احساس کرد که خیلی هم عجیب نبود که آسمان و زمین قصد داشتند، هر دوی آنها را به خدمت خود گیرند.
کتابهای تصادفی