تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1966
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
1966 - 1966. انزجار
عروسک قوی تر از قبل به نظر می رسید حداقل از نظر پادشاه الباس. این موجود نتیجه یک مطالعه طولانی بر روی وجود خودش و ترکیب انرژی نهایی بود که سه گولم قبلا از آن استفاده کرده بودند. این عروسک برای شکست دادن حریفش به وجود آمده بود.
پادشاه الباس دیگر هیچ چیز نداشت. بدنش داشت از هم میپاشید، حتی اگر انرژی سطح بالایی به او نیرو میداد. او دیگر چیزی نداشت، مجبور بود از تمام مواد باقیمانده و وسایل ذخیره اش استفاده کند تا آخرین حمله اش را در خلا پنهان کند و فرصتی برای آلوده کردن آخرین عروسک پیدا کند.
شکست در تاکتیکش او را در موقعیتی سخت قرار داده بود. پادشاه الباس دیگر هیچ برنامه و ذخایری نداشت. میتوانست برای آخرین بار چند ثانیه وقت بخرد، اما این تاکتیک بیفایده به نظر میرسید، چون نمیدانست در این مدت باید چه کار کند.
چشمانش ثابت روی عروسک بود درحالیکه افکار مختلف به ذهنش میآمد. پادشاه الباس نمیتوانست چیز منطقیای پیدا کند. همه چیز حتی قبل از شروع شکست میخورد، زیرا این حریفش همهی چیزهایی را که او درباره وجودش میدانست را یاد گرفته بود.
اما این خطر قریبالوقوع باعث ناامیدی پادشاه الباس نشد. همراهانش باید آن وضعیت را تجربه میکردند تا یاد بگیرند که چطور به رتبه نهم برسند. روشنگری به محض اینکه وضعیتشان به شدت بحرانی میشد به سراغشان میآمد، پس امیدوار بود که برای او هم این اتفاق بیفتد.
با این حال، حتی پس از گذشت چند ثانیه هیچ اتفاقی نیفتاد. وقتی که عروسک شروع به تثبیت فرم جدیدش کرد و برروی او متمرکز شد پادشاه الباس امیدهایش را در حال فروپاشی دید.
عروسک دستش را بالا برد و انرژیاش را جمع کرد تا حمله کند. همه چیز برای پادشاه الباس به آرامی اتفاق میافتاد. حتی نیازی نبود به این فکر کند که اگر به آخرین انرژی اش تکیه نکند در حملات بعدی کشته خواهد شد.
پادشاه الباس جرأت کرد حواسش را از حریف منحرف کند و به دستش نگاه کند. کرهی ژله مانندش پس از حملات اخیر به یک دانه طلایی تبدیل شده بود. تقریباً تمام انرژی نهایی که در زمان روشنگری به دست آورده بود، تمام شده بود. چیزی که برایش باقی مانده بود خیلی کم بود و نمیتوانست کار خاصی انجام دهد.
پادشاه الباس میتوا...
کتابهای تصادفی
