تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1965
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۹۶۵: تاکتیکها
قبل از نبرد واقعی، نبردی از بازرسیهای متقابل میان حریفها رد و بدل شد. سه عروسک برای مقابله با انرژی ژله مانند پادشاه الباس، درخشش طلایی گویش را مطالعه میکردند، و او نیز دگرگون میشد تا همان کار را متقابلا انجام بدهد.
با تداوم روند پردازش، سایههای هر دو نمونهی اولیه برای چندین بار تغییر کردند، اما بهنظر میرسید که سه عروسک نسبت به انرژی پادشاه الباس سریعتر هستند. آنها به واسطهی قدرت بالاتر خود فرصتی داشتند که قبل از گوی ژله مانند او به نتایج مطلوبشان برسند. و پادشاه الباس برای آنکه پا به پای حریفانش پیش برود و بتواند سرعت تفکرش را بهبود بخشد و به خلق کردنش کمک کند، مجبور بود که بطور مداوم آیتمهای مختلفی را که ذخیره کرده بود بیرون بیاورد و آنها را بهکار بگیرد. اما با این حال، در نهایت عقب ماند، و عروسکها از او پیشی گرفتند.
اولین حقارت موقت نبرد، به پای پادشاه الباس نوشته شد! سه عروسک نیز فرصت را غنیمت شماردند و حملاتشان را آزاد کردند. آنها به سرعت به جلو شتافتند، و نوری زرد رنگ و درخشان از وجودشان بیرون زد، و هالهی طلایی گوی پادشاه الباس را با نفوذ محض خود نابود کردند. سرعت آنها باورنکردنی بود، طوریکه کمتر از یک ثانیه در مقابلش ظاهر، و با او چشم در چشم شدند.
با نابود شدن هالهی طلایی گوی، درخشش آن در دستان پادشاه الباس نیز کمرنگ شد و آب رفت. هاله آن سه موجود به زهری تبدیل شده بود که بهطور ذاتی قدرت آیتم ژله مانند را میمکید و مصرف میکرد، و اینگونه سرعت تغییراتش را کاهش میداد. پادشاه الباس دید که برسیاش از عروسکها حتی از قبل هم بیشتر عقب مانده است، اما متاسفانه فعلا نمیتوانست به آن مشکل رسیدگی کند، چرا که سه حریفش او را محاصره کرده بودند، و خودشان را برای حملات مجدد آماده میکردند.
وقت کم بود، پادشاه الباس گوی را درون سینهاش گذاشت، و سپس به دریایی انفجاری از شعلههای آتشین تبدیل شد. سه عروسک به قصد چنگ انداختن به او، پنجههایشان را در موقعیت مکانی قبلیاش کشیدند تا گیرش بیندازند، و نور درخشان زرد رنگ ایجاد شده توسط آنها، یک سوراخ بزرگ در آرایهی طلایی رنگ ایجاد کرد.
پادشاه الباس توانست از آن حمله جاخالی بدهد و در مکانی بالاتر در آسمان دوباره ظاهر شود، اما این فرار خیلی هم بیتلفات انجام نشد؛ حفرهای بزرگ در سمت راست سینه پادشاه الباس باز شده بود. شعلههای آتش بلافاصله از زخم او بیرون زدند و شانهاش را سرجایش نگه داشتند تا از بدنش جدا نشود، اما از وضعیت و حالت پادشاه الباس میشد حدس زد که آن حمله چقدر خطرناک بوده است، آن سه عروسک موذی توانستند که به ذخایر انرژیاش ضربه بزرگی وارد کنند.
و این تازه اول ماجرا بود، عروسکها حمله خود را همانجا تمام نکردند، بلکه بلافاصله در جهت پادشاه الباس چرخیدند و به سمت بالا شتافتند تا خیلی زود به موقعیت مکانی جدیدش برسند و کارش را تمام کنند، اما او نیز هنوز کارت برندهای در آستینش داشت، و اکنون زمان رو کردنش بود! پادشاه الباس قبل از رسیدن عروسکها، سریعا کف دستش را بالا برد تا از آخرین نسخه گوی ژله مانندش رونمایی کند!
آن گوی، نمونهی اولیهی پادشاه الباس از نهایت انرژی بود! و ایمان داشت که به کمک آن، میتواند از پس عروسکها بربیاید. هالهای به رنگ طلایی تیره از گوی جدید بیرون زد و بر سه عروسک تابید، و حملاتشان را مجبور به توقف کرد. آنها حتی پنجههای خود را بالا برده بودند و فقط یک لحظه با حمله فاصله داشتند، اما آن هاله تاریک مانع عملکردشان شد، و به حملاتشان پایان داد، البته فعلا...
پادشاه الباس آن فرصت را غنیمت شمرد، بخشی از ماده ژله مانند را پاره کرد، و آن را به سمت یکی از عروسکها پرتاب کرد. نمونه او از نهایت انرژی، با عروسک ترکیب و در بافتش پراکنده شد، طوری که توانست ساختار آن موجود را به بهترین نحو کپی کند، و به یک تومور تبدیل شود.
در آن چند ثانیه کوتاه، عروسکها برای لحظهای با هاله تیره سازگار شدند. طوری که نورشان درخشانتر شد و به آنها اجازه داد که حملاتشان را از سر بگیرند و تکمیلش کنند، اما پادشاه الباس به دریای طلایی خود متوسل شد تا دوباره فرار کند. او اینبار حتی در جایی بالاتر از دفعهی قبلش در آسمان ظاهر شد، اما بلافاصله دید که چطور یک حفره دیگر در بالاتنهاش باز شده است، تلفات درگیری با آن موجودات، بیشتر از چیزی بود که در ابتدا تصور میکرد، و اگر همی...
کتابهای تصادفی


