تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1976
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۹۷۶: آسمان
نوآ، پس از آنکه نبردش سرانجام به پایان رسید، پروازکنان به سوی دریاچه شناور بازگشت؛ در حالی که ذات قدرتش را بررسی میکرد، افکار زیادی در سرش میچرخید.
او در حال بررسی شرایط فعلی خود و سایر موجودیتهای درون ذهنش بود، وضعیت هرکدامشان را مختصر مرور کرد. تا آن لحظه، تنها نایت به رتبه نهم و نهایت قدرتش رسیده بود اما موجودیت نوآ تنها به آن پتروداکتیل محدود نمیشد. اسنور، شافو، دوانلونگ، انگل، شمشیر نفرین شده، شمشیر شیطانی، بدن خود نوآ و در نهایت دانتیانش هنوز در رتبه هشتم بهسر میبردند و این نشان میداد که او تا رسیدن به اوج راه درازی در پیش دارد، چرا که برای رسیدن به نهایت مسیر تهذیبگری و حتی فراتر از آن، و همچنین برای آمادگی نبرد مستقیم با حکام، میبایست تمام آن موجودیتهای نامبرده را به اوج خودشان میرساند. نوآ نگران بود که هر کدامشان برای پیشرفت، به راه و مسیری کاملا متفاوت نیاز داشته باشند. در آن صورت کارش درآمده بود و اوضاع کمی سخت میشد.
حتی تصور آنکه یک موجودیت واحد برای رسیدن به رتبه نهم مجبور باشد که آن همه گذر از سطح متفاوت را تجربه کند، و به قولی علاوه بر بالا کشیدن خود دست سایر موجودیتهای درونش را نیز بگیرد، مسئلهای بود که از پس هر ارشدی برنمیآمد و بسیاری از آنها حتی با فکر کردن به این موضوع بهتزده و ناامید میشدند. اما خب، نوا ارشد عجیبی بود، و از مدتها قبل پذیرفته بود که نیازهای غیرمعمولی و دیوانهواری برای پیشرفت دارد. حتی پروژه اخیرش با تاریکی اثیری نیز، آن حقیقت وجودش را تنها به افق طویلتری کشانده بود.
هدف نهایی نوآ، غلبه بر آسمان و زمین و شکست آنها بود، اما خوب میدانست که نابودکردنشان، کار بسیار سخت و پیچیدهای است، چرا که قدرت دشمنانش بینهایت زیاد بود. آنها موجوداتی بودند که در آستانه یکی کردن دو مسیر جداگانه در سفرشان بهسوی رتبه دهم قرار داشتند، و میخواستند همزمان، هم به عنوان موجودیت ارتقا پیدا کنند و هم به عنوان عالمهای بی حد و مرز هستی. اگر میتوانستند به هدفشان جامه عمل بپوشانند، در پایان کار قدرتی بس عظیم نصیبشان میشد، طوریکه شاید دیگر از پس هیچکس کاری برنمیآمد؛ حتی نوآ...
حقیقت فوق تنها در راه نوآ سنگ میانداخت، و باعث میشد که نیازهایش به سختی هرچه بیشتر برآورده شوند. اما او از این موضوع نمیترسید و حتی برایش یک چالش به حساب میآمد. با این حال، روند رسیدن او به اهدافش با هر گامی که به سمت رتبه نهم برمیداشت سختتر میشد.
البته اینطور نبود که مسیرش واقعا سختتر شود، بلکه موضوع بیشتر به بخش معنوی ماجرا مربوط میشد. هر موفقیت در مسیر به نوآ درسی میداد، و یاداوری میکرد که برای تکمیل گذر از سطحش چقدر عقب است و چقدر باید روی خود کار کند. او هر چه که بیشتر پیش میرفت، بیشتر درک میکرد که آن مسیر درنهایت چقدر طولانیست، و البته بیشتر چالش هم تقصیر خودش و عکسالعملهایش بود، خصوصا جاهطلبیاش...
نوآ همانطورکه به سمت دریاچه شناور پرواز میکرد به بررسی موجودیتهای درونش ادامه داد.
-همم، فکر نکنم که ارتقاء دوانلونگ و شافو خیلی سخت و دردسرساز باشه. آخه موجودیت اونا سادهتر از بقیست، واسه همین احتمالا صرفا به انرژی نیاز دارن تا گذر از سطحشون انجام بشه، البته اگه جاهطلبی لعنتیم نپره وسط و همه کارها رو خراب نکنه.
نوآ غرق در فکر بود، و پس از مدتی متوجه شد که بهجای آنکه واقعبین باشد و چالش گذر از سطح را منطقی و طبق حقایق پیش رویش بررسی کند، صرفا در حال امید واهی دادن به خود و مثبتاندیشی کاذب است. حتی خودش آن افکار خوشبینانه را باور نداشت! چرا که میدانست زیادی رویایی هستند و بیشتر شبیه یک ای کاش تا نقشهای واقعی... او به وضوح میدانست که گذر از سطح هیچ کدام از موجودیتهای درونش آسان نخواهد بود... درست بود، نایت برای پیشرفت به یک پردازش منحصر به فرد نیاز داشت، چرا که موجودیتش نیز منحصر به فرد بود، اما این امر باقی یاران درونش را ابدا توجیه نمیکرد که نهایتا کوتاه بیایند و صرفا به مقداری انرژی برای گذر از سطح قانع شوند، مخصوصا که هم ارتقا باشکوه نایت را به چشم دیده بودند و هم برای مدتهایی طویل تحت تاثیر جاهطلبی خود نوا قرار داشتند، برای همین، او مطمئن بود که هیچ کدام از آنها به هیچ وجه به کم قانع نخواهند شد.
البته نوآ بدش نمیآمد که گذر از سطح تمام یاران درونش با روالی منحصر به فرد و ویژه انجام شود، چرا که این کار به موجودیتهایی قویتر منجر میشد؛ دقیقا همان چیزی که او میخواست! اما از طرفی، میدانست که فرایند مربوط به ارتقاهای ویژه، نیازمند مقدار عظیمی از انرژی است، و این حقیقت کمی به نوآ فشار میآورد، که آیا تمام یاران درونش تحمل تاب آوردن زیر دریافت آن ان...
کتابهای تصادفی


