فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1977

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۹۷۷: اسلحه

نوآ با دیدن آن دو ارشد مرحله مایع خندید و گفت: «شماها دیگه این‌جا چکار می‌کنین؟»

با ورود چهار ارشد، بحث آسمان موقتا به گوشه ذهن نوآ رفت و فراموش شد، او از این‌که دوباره دور هم جمع شده بودند، و همچنین گذر از سطح دوستانش بی‌اندازه خوشحال شده بود. شرایط ویلفرد و استیون در گذشته کمی نوآ را نگران کرده بود، مخصوصا پس از مرگ رابرت، اما اکنون دیگر خیالش راحت بود که آن‌ها از این به بعد از پس خود برخواهند آمد. چرا که بالاخره به رتبه نهم رسیده بودند.

سازنده‌ بزرگ با افتخار پاسخ داد: «من داشتم پیشگویی می‌کردم که کجاها می‌تونیم به آسمون و زمین صدمه بزنیم.»

او این را گفت، و سپس با اشاره به ارشدهای غش کرده ادامه داد: «حدس بزنین که وسط اون هم‌همه کی‌ها رو پیدا کردیم؟»

نوآ خیلی مختصر و با نیشخند توضیح داد: «ما هم خودمونو مشغول نگه داشته بودیم.»

دزد ارشد با تمسخر گفت: «آره می‌دونیم! یه وقت فکر نکنی که نفهمیدم اون وسطا یه گذر ریزی به تکنیک منم زدی و دزدیدیش!»

نوآ نیز با خنده شانه‌ای بالا انداخت و گفت: «آخه همین‌طور مونده بود، نمی‌شد ولش کنم و برم که...»

دزد ارشد نیز مثلا سری از روی تاسف تکان داد و گفت: «عجب دزد بی‌حیایی...! ای روزگار...»

نوآ نیز به شوخی گفت: «لقب خودتو به من نچسبون! من فقط با کسایی که ازم قوی‌ترن کل‌کل می‌کنم!»

سازنده بزرگ وسط بحث پرید و از نوآ پرسید: «حالا این دو تا دوست غش کردمونو کجا بندازیم؟»

نوآ نیز کمی از دنیای تاریک خود را گسترش داد و دریایی را ایجاد کرد، تا آن تهذیب‌گر بتواند دو دوستش را آن‌جا رها کند.

ویلفرد و استیون وارد دنیای تاریک شدند، و نوآ آن‌ها را بازرسی کرد. موجودیت هر دو نفر نسبت به قبل تغییر کرده بود، اما خوشبختانه تعادل لازم را داشتند. آن‌ها فقط روال ارتقایشان را بسیار سریع طی کرده بودند، طوری‌که هم به سرعت رنج کشیده بودند و هم زیادی سریع از آن رنج بازسازی شده بودند، و برای همین نیاز به زمان برای استراحت داشتند تا وضعیت جدید خود را تثبیت کنند.

پادشاه الباس، در حالی که به سازنده بزرگ نزدیک می‌شد پرسید: «یه کم پیش می‌گفتی که در حال شناسایی یه سری مکان بودی که از اون‌جاها به حکام صدمه بزنی، منظورت دقیقا چی بود؟ واسه انجام این کار از چه تکنیکی استفاده می‌کنی؟»

سازنده بزرگ، انگار که خوشحال شده باشد که کسی به روال کار و تکنیکش علاقه نشان داده، از یک ساختار پیچیده رونمایی کرد. این ساختار به‌نظر می‌رسید که با بافت جهان ترکیب شده، و در همان حال فریاد زنان پاسخ داد: «با یه چیز خیلی ساده! بیا ببین! این تکنیک به خودی خود کار خیلی خاصی انجام نمی‌ده. داستان کارم از این قراره، از اونجایی که من یه بار مُردم و تونستم بدون هیچ کمکی از آسمون و زمین دوباره زنده بشم، برای همین دنیام یه سری نقص و جاهای خالی داره، این نقصا به‌طور ذاتی به نقاطی اشاره می‌کنن که می‌تونم از اون‌جاها به حکام آسیب بزنم! باحاله نه؟»

نوآ و پادشاه الباس آن قدرت سازنده بزرگ را به خوبی درک می‌کردند، مخصوصا که فرضیه‌های ابتدایی خود نوآ، از وضعیت او به عنوان یک موجود منحصر به فرد و اشتباهی و متناقص در دنیا سود زیادی بدست آورده بود، و به عبارتی ویژگی‌های غیرعادی او نیز در نهایت به نقاط قوتش تبدیل شدند، برای همین کاملا می‌فهمید که سازنده بزرگ دقیقا از چه حرف می‌زند. آن ارشد نیز با بازگشت به زندگی، به قدرت و قابلیتی مشابه نوآ رسیده بود، طوری‌که پیش‌بینی‌هایش پس از احیای مجدد، به سادگی دقیق‌تر شده بودند.

پادشاه الباس در حالی که به بحث علاقمند شده بود یک گوی طلایی از بدن خود بیرون آورد، و سعی کرد که به وسیله آن یک ساختار پیجیده مشابه ساختارسازنده بزرگ بسازد، و در همان حال از او پرسید: «همم چه جالب، ببینم! تابه‌حال سعی کردی که ساختار رو به این شکل هم تغییر بدی و امتحانش کنی؟»

سازنده بزرگ نگاهی به پیشنهاد پادشاه الباس، یعنی به ساختاری مشابهی که با گوی‌اش ساخته بود کرد، و به‌نظر می‌رسید که خوشش آمده است! طوری که با هیجان فریاد زد: «هی! خیلی خوب شد...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی