تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1985
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1985 - 1985. خسیس
صحنه بهشدت نفسگیر بود؛ نوآ و پادشاه الباس هالههایشان را آزاد کردند و تاروپود جهان از هم پاشید و قدرت حقیقی سطح تهذیبشان آشکار شد.
هر دو ارشد به انرژیهایی دسترسی داشتند که فراتر از یک «تنفس» معمولی بود، اما این تنها بخشی از قدرت دیوانهواری بود که هالههایشان در خود نهفته داشت. وجودشان فراتر از این حرفها بود. تهذیبگرانی که نزدیک درخت ایستاده بودند، بهخوبی میدانستند که این قدرت را چگونه این دو به دست آوردهاند.
وجود نهایی شاه الباس بهسختی قابلتوضیح بود، اما دو تهذیبگر توانستند او را باانرژی نهایی مقایسهاش کنند. این ارشد میتوانست به دلیل کیفیت بالای قوانینش، قدرت بیشتری نشان دهد. او فقط خالصتر نبود، بلکه در قلمروهای بالاتری قرار داشت، حتی اگر سطح تهذیبش هنوز به رده نهم نرسیده بود.
اما نوآ بسیار متفاوت بود. او وجودی پیچیدهای داشت که با دزدیدن قوانین و تکنیکها، آنها را به جنبههای خودش اضافه میکرد. بخشهای واقعیاش آنقدر قوی شده بودند که گاهی مراکز قدرتش برای تأمین انرژیاش دچار مشکل میشدند.
اثراتی که این دو وجود مختلف میتوانستند بر جهان بگذارند، حیرتانگیز بود و تنها به تخریب محدود نمیشد. انرژی موجود در ساختار فضا و سفیدی اطراف تحتتأثیر نوآ و پادشاه الباس دگرگون میشد و دو تهذیبگر میتوانستند این تغییرات را پیش از اینکه توسط حریف جذب شود، مشاهده کنند.
هالهی نوآ به شکلی باعث تکامل انرژی دنیا میشد. این تغییر بهسرعت اتفاق نمیافتاد. خشم او در نابودکردن قوانین بهگونهای بود که این قوانین را به مواد و موجودات جدیدی تبدیل میکرد تا در برابر آسمان و زمین قرار گیرند. دو تهذیبگر نمیتوانستند این روند را به طور کامل ببینند، زیرا طمع نوآ قبل از شکلگیری کامل آنها، این قدرت را جذب میکرد.
هالهی پادشاه الباس همه چیز را در نوری طلایی و درخشان فروبرده بود. قوانین آلوده نمیتوانستند از تابش درخشانی که بدن او را تشکیل میداد فرار کنند، و رشتههایی از انرژی ناگزیر به سمت او جریان پیدا میکردند. بااینحال، بخشی از این انرژی در نهایت از وجودش خارج میشد و به شکلی بسیار خالصتر به جهان بازمیگشت.
نوآ نمیتوانست از جذب این انرژی خالص صرفنظر کند؛ بنابراین شکافی بزرگ بهآرامی پشت سرش گسترش یافت. هالهی او که همچنان خشمگین بود، مانند تجسم نابودی به نظر میرسید، اما همراهش زو...
کتابهای تصادفی
