تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1992
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۹۹۲: نوع
طبق گفتههای سپونیا، در آسمان، «یک با یک» لزوماً برابر نیست. تهذیب گران در آنجا به دودسته تقسیم میشدند. حاکمان هم مریدانی داشتند که نقش ابزار و عروسک خیمهشببازی را ایفا میکردند و هر لحظه امکان دور ریختهشدنشان بود؛ و هم مریدانی که بسیار ارزشمند بودند و باید به هر قیمتی حفظشان میشدند. بدیهی بود که آسمان و زمین، بین این دودسته تفاوت آشکاری قائل میشدند.
این افشاگری ابتدا نوآ و پادشاه الباس را گیج کرد. برایشان باورپذیر نبود. از نگاهشان، آسمان و زمین هرچقدر هم که میخواستند میتوانستند بر سرشان صاعقه نازل کنند، آنها اهمیتی نمیدادند. اصولاً چرا حاکمان میبایست گروهی از تهذیب گران ممتاز داشته باشند؟ وقتی که خودشان فرمانروای هستی بودند و صاحب تمام آن قوانین ریزودرشت؟ این موضوع نه باعقل جور در میآمد و نه منطقی به نظر میرسید.
اما وقتی از شوک ابتدایی خارج شدند و بیشتر فکر کردند، کمکم حقیقت را دریافتند. توضیح حقیقت، شاید سادهتر از چیزی بود که انتظارش را داشتند؛ هرچقدر که باورنکردنی به نظر میرسید، اما آسمان و زمین همهچیزدان نبودند. آنها باوجود تمام قدرتشان نمیتوانستند همه چیز را دربارة قوانین و ابعاد مختلف بلافاصله و کامل درک کنند. برخی از موجودیتها نیز قادر بودند که از دانش عظیمشان فرار کنند و زیر بار حاکمان نروند.
موضوع ارشدهای سرکش برای نوآ و پادشاه الباس چیز جدیدی نبود، آنها بارها با موردهایی مشابه مواجه شده بودند. اصلاً چرا راه دور برویم، خودشان نیز مثال کاملی از آن بودند. گروه نوآ، بهترین مثال ممکن از ارشدهایی بودند که از نقشهای ازپیشتعیینشده خود فراتر رفته و آسمان و زمین قادر به درک و کنترل آنها نبودند. برای همین، حاکمان میخواستند آنها را جذب کنند، به هر قیمتی! حتی اگر به بهای اعطای امتیازات ویژه به برخی از آنها باشد.
آسمان میترسید که همیشه نتواند از پس درک کامل قوانین بربیاید و در نتیجه برخی از آنها را خودبهخود تخریب کند. به همین دلیل، حاکمان سعی میکردند تا عدهای از تهذیب گران را با میل و رضایت خود به سیستمشان ملحق کنند تا به این صورت بتوانند آن موجودیتها را به نفع خود حفظ کنند. همچنین، بنا به گفتة سپونیا، این تهذیب گران خاص، به دلیل مهارتهایی که در کنترل معانی واقعی و منحصربهفرد داشتند، میتوانستند به «لایه سفیدی» آسمان صعود کنند و به جایگاه برتر و ممتازی برسند.
سرنوشت هر تهذیب گر پس از پیوستن به «سفیدی»، به این بستگی داشت که آسمان و زمین تا چه حد بتوانند بر او مسلط شوند و یاد بگیرند که چگونه باید از قانونش بهدرستی استفاده کنند، یا به عبارتی، از آن سوءاستفاده کنند. اگر حاکمان موفق به این کار میشدند که اغلب نیز چنین میشد، آن تهذیب گر در نهایت به یک ابزار بیاراده تبدیل میشد، تنها برای خدمت به اهداف حاکمان. بااینحال، هر سیستمی نمونههای استثنایی خود را دارد، و این تهذیب گران نیز از این قاعده مستثنی نبودند. ارشدهای سرکش فقط به آنهایی که علیه آسمان و زمین قد علم میکردند محدود نمیشدند. گذار بعضی از آنها نیز حتی به سفیدی آسمان هم میخورد! برخی از پیروان به نحوی میتوانستند از تسلط حاکمان فرار کنند و موقعیت ممتاز خود را برای قرنهایی بیشمار حفظ کنند.
سزار یکی از آن ارشدهای برتر بود که جهان ممتاز و پیشرویی داشت. او قبل از سپونیا در آسمان ساکن بود، و حین صعود سپونیا به سفیدی، آوازهاش هنوز پابرجا بود. برخلاف سزار، سپونیا هرگز نتوانست در جایگاه ممتاز باقی بماند. او برای آسمان و زمین چیزی جز وسیلهای برای کاهش فشارشان نبود.
البته، آسمان و زمین پیروان ابزاریشان را در عذاب نگه نمیداشتند. زندگی آنها در لایة سفیدی چندان بد نبود، اما دیگر کاملاً آزاد هم نبودند. علاوه بر این، وضعیت آنها مبهم و ناامن بود، بهویژه اکنون که حاکمان، با نزدیکشدن به پیروزی نهایی، ناپایدارتر از همیشه شده بودند. پس شاید درخواست سپونیا برای ترک آسمان آنقدر هم غیرمنطقی نبود؛ چراکه آن خواسته واکنشی برای حفظ بقایش بود. او بهخوبی میدانست که اگر بتواند از اتصالش با آسمان رها شود و به خود متکی باشد، شانس بیشتری برای زندهماندن خواهد داشت. چرا که نوآ و گروهش به او راهی متفاوت را نشان داده بودند؛ راهی که نشان میداد میتوان زیر بار سلطه نرفت و به شکل دیگری زندگی کرد.
سپونیا با ترک آسمان، تمام خطرات و عواقب احتمالی ...
کتابهای تصادفی

