فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1991

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۹۹۱: ممتاز

حسادت به نوآ و اعضای گروهش تقریباً طبیعی بود. همه آن‌ها، بی استثنا، هیولاهایی بودند که می‌توانستند مرزهای بین مراحل و رتبه‌ها را نادیده بگیرند. آن‌ها بارهاوبارها قدرت برترشان را برای جهان به نمایش گذاشته بودند و شایستگی‌شان را اثبات کرده بودند. پیروان آسمان و زمین، باوجود ایمانی که به رهبران خود داشتند، شاهد بودند که این رهبران قادر به مقابله مؤثر با آن ارشدها نبودند و در سرکوب آن‌ها ناتوان‌اند، و به‌طورکلی در برابر آن‌ها عاجز به نظر می‌رسیدند.

قدرت عجیب و غریبشان، به نظر می‌رسید که هیچ حد و مرزی ندارد. شیطان آسمانی پسر برگزیده و موردعلاقه "نفس" بود، قدیس شمشیر قادر بود ساختارهای عظیم را از اعماق آسمان فرابخواند و پادشاه الباس آن‌قدر جسور بود که با معمار آسمانی شرط ببندد و پیروز شود. این دستاوردها که تنها آخرین شاهکارهای گروه نوآ بودند، به‌تنهایی گواهی بر برتری و شایستگی آن‌ها داشت و آن‌ها را به قلمروی افسانه‌ها وارد کرده بودند. این ارشدها دیگر نیازی به تعاریف و توصیفات نداشتند؛ همه چیز واضح و تأیید شده بود.

اما آنچه نوآ و پادشاه الباس را حیرت‌زده کرده بود، صرفاً درخواست آن زن نبود. آن‌ها تجربه مشابهی با رابرت داشتند، و حتی به نظرشان آن درخواست منطقی بود. اگر خودشان نیز در شرایط متفاوتی بودند، شاید همین درخواست را از طرف مقابلشان داشتند!

بااین‌حال، آن‌ها نمی‌توانستند رابرت و آن زن را مثل هم ببینند، چرا که سرگذشت و شرایطشان به‌کلی متفاوت بود. رابرت، زمانی که از نوآ خواست که او را تبدیل کند، یک تهذیب گر رتبه هشتم بود، اما آن زن در حال حاضر در مرحله مایع قرار داشت و هم دنیای منحصربه‌فرد خودش را داشت که توسط آسمان و زمین فراهم شده بود. به عبارتی، قدرت فعلی او به‌مراتب بیشتر از مرحوم رابرت بود، و نوآ نمی‌دانست که در سطح فعلی‌اش، آیا اصولاً قادر به بازسازی چنین موجود قدرتمندی مانند او هست یا خیر. ریسک آن تبدیل بسیار زیاد بود، طوری که حتی اگر از پادشاه الباس هم کمک می‌کرد، احتمال شکست همچنان بالابود.

بااین‌حال، مشکل نوآ به قدرت زن و تردیدهایش در توانایی‌های خودش محدود نمی‌شد. عامل مهم دیگر، عدم اعتماد نوآ به زن بود. رابرت شخصیتی ساده و صادق داشت؛ نوآ از همان لحظات اول خلوص نیت را حس کرد، و به همین دلیل تمام روند با او به‌آسانی پیش رفت. علاوه‌برآن، در آن زمان، قدرت شیطان‌ها نیز همه چیز را آسان‌تر کرده بود. اما آن ارشد زن مرحله مایع بسیار مرموز و به‌گونه‌ای مشکوک به نظر می‌رسید، و احتمالش بالابود که در پشت پرده درخواستش نیت‌های پنهانی داشته باشد.

نوآ زن را تهدید به مرگ کرد و گفت: «می‌تونم تو رو همین‌جا بکشم و شانسمو مقابل آسمون امتحان کنم، نظرت چیه؟»

اما آن زن بیدی نبود که صرفاً با تهدیدی بلرزد؛ کلمات نوآ تنها لبخند بر چهره‌اش نشاند.

آن تهذیب گر خندید و گفت: «انتخاب با خودته. اگه فکر می‌کنی باید منو بکشی، همین کارو کن! من نه مقابله می‌کنم و نه تلاشی واسه زنده موندن...»

هنوز آن جملات کاملاً از دهان زن خارج نشده بودند که ناگهان حمله‌ای به سویش هجوم برد، و ضربات شمشیرهای نوآ یک‌راست حواله پیکرش شد! چرا که او نه با زن شوخی داشت و نه می‌خواست بی‌خود و بی‌جهت رجز بخواند، یا که حریفش را با تهدیدهای الکی بترساند. برای همین تعلل نکرد و بلافاصله با هر دو شمشیرش به سمتش حمله‌ور شد و توانست کمر زن را از وسط نصف کند. حتی زخمی سطحی بر دنیایش انداخت.

نوآ مطمئن بود که حمله‌اش به‌قدری ناگهانی باشد که بتواند واکنش واقعی زن را ببیند. حتی پادشاه الباس نیز از سرعت و قاطعیت حملة دوستش حیران مانده بود، اما آنچه بعد از آن دید او را بیشتر شگفت‌زده کرد.

نوآ نیز حین بررسی حریفش، علت شگفتی دوستش را فهمید، حتی خودش نیز با بُهت او شریک شد! صحنه روبه‌رویشان بسیار عجیب بود. معمولاً، طی حمله‌ای ناگهانی یک موجود یا دنیا، دفاع‌هایی ذاتی یا ابزاری مشابه آزاد می‌کند؛ در واقع یک واکنش غریزی. اما در نهایت تعجب، انگار که زن تمام غرایز حفظ بقایش را کنار گذاشته، و طی حمله هیچ واکنشی از خود نشان نداد. دنیایش نیز در برابر ضربه، هیچ عکس‌الع...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی