تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1993
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۹۹۳: عظیم
جدای شوخی و حفظ ظاهر، کاملاً آشکار بود که نوآ درخواست سپونیا را تنها بهخاطر تأثیر احتمالیاش بر پادشاه الباس نپذیرفته بود! هرچند ایده سپونیا به نظر بامزه بود، اما نوآ احمق نبود؛ او هرگز به دلیل احمقانه نه چنین تصمیم حساسی را میگرفت و نه آن ریسک بزرگ را به جان میخرید.
در حقیقت، هیچ راهحل واضح و بیخطری وجود نداشت که نوآ بتواند با اطمینان پیامدهای پذیرش یا رد سپونیا را پیشبینی کند. مشکلات هر مسیر همچنان سر جای خود باقی میماند و کاری هم از دست کسی بر نمیآمد. به همین دلیل، نوآ ناچار شد ریسک کند، به حس ششم و غریزة خود اعتماد کند و امیدوار باشد که پشیمان نخواهد شد. مأموریت در آسمان به یک راهنما نیاز داشت و اگر نوآ تصمیم درستی میگرفت و آن قمار را میبرد، میتوانست پیروان بیشتری را به خود جذب کند و به آنها حیاتی بهتر و متفاوت پیشنهاد دهد. در نتیجه، آنها نیز مانند سپونیا با میل خود به گروهش میپیوستند. با این کار هم ارتشی عظیم پیدا میکرد و هم حاکمان تعداد زیادی از نیروهایشان را از دست میدادند. ازاینرو، نوآ تصمیم گرفت این چالش را بپذیرد.
البته، این تصمیم به معنای آن نبود که پادشاه الباس و نوآ بلافاصله اقدام به بازسازی سپونیا کنند. آنها هنوز کارهای ناتمامی در آن منطقه داشتند و سپونیا نیز تا آن لحظه تنها توضیحاتی کلی به ارشدها داده بود.
درخت جادویی، منتظر آن سه ارشد بود!
نوآ، پادشاه الباس و سپونیا به سمت درخت عظیم پرواز کردند. آن دو ارشد همراه جدیدشان که هنوز بازسازی نشده و مشکوک بود را بهسختی محدود و مهروموم کرده بودند؛ بهطوری که تقریباً دیگر هیچ انرژی از آن تهذیب گر مرحله مایع منتشر نمیشد. اما باوجود این محدودیتها، او همچنان قادر بود اندکی از قدرتش را اعمال کند.
سپونیا درحالیکه با تحسین به درخت نگاه میکرد، گفت: «باور نکردنیه که آسمون و زمین تو خلق همچین عنصر خارقالعادهای هیچ نقشی نداشتن! این درخت فقط یه جور گیاه جادوییه که میتونه از طوفانها تغذیه کنه. رهبرای من معتقد بودن که یه جورایی تقصیر اوناست که همچین گونه خاصی خودبهخود آفریده شده. احتمالاً با نزدیکتر شدن به پیروزیشون، درختایی مثل این بیشتر و بیشتر میشن و کمکم باید به دیدنشون عادت کنیم.»
به گفتة سپونیا، آن درخت یکی از گونههایی بود که به واسطه نقصهای طبیعی که آسمان و زمین اجازه میدادند جهان آنها را پدید آورد، به وجود آمده بود. در آستانه پیروزی، درختی با توانایی تغذیه از قوانین آشفته آنها ظاهر شد، یا اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم، برای کمکردن آن قوانین در فضای اطراف و حتی شاید مقابله با نقصهای حاکمان.
آسمان و زمین از حضور این درخت راضی نبودند و با آن مانند هر موجود دردسرساز دیگری برخورد میکردند. آنها قصد داشتند که درخت را به آسمان جذب کنند، اما چون ماهیت آن گیاه تقریباً بیآزار بود و تهدیدی محسوب نمیشد، فعلاً تصمیم گرفتند به آن کاری نداشته باشند و بگذارند رشد کند چرا که به نفعشان بود که این درخت را در سطح بالاتر ریشهکن کنند و از جذبش درک عمیقتری به دست آورند.
اما خوش به حال نوآ و پادشاه الباس! آنها بهموقع به صحنه رسیدند، و حالا این درخت مال آنها بود. آن دو ارشد با دیدن ابعاد عظیم درخت مبهوت شدند. آنها هرگز چنین موجود زندهای در آن ابعاد را ندیده بودند. استحکام تنه درخت نیز به نظر استثنایی و فوقالعاده میآمد. تنة درخت فوقالعاده مستحکم به نظر میرسید، اما از تدابیر دفاعی چندانی بهرهمند نبود. گیاه تنها رشد میکرد و گستردهتر میشد و هالهاش بر آسمان اطراف تأثیر میگذاشت.
پادشاه الباس محو تماشای درخت بود. فکر اینکه بعد از بریدن این درخت، چه مقدار عظیمی از مادههای اولیه به دست خواهد آورد، او را ازخودبیخود کرده بود و حریصانه میخواست همة آنها را به دست آورد. در واقع، او حق داشت؛ چرا که این درخت بهتنهایی میتوانست ذخایری ...