فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1995

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۹۹۵: بذر

سپونیا، در طول عمر طولانی خود، همیشه نوآ و پادشاه الباس را به‌عنوان هیولاهایی ابر قدرتمند و ترسناک می‌شناخت. او اعتقاد داشت که آن‌ها تهذیب گرانی بی‌رحم و بدبین‌اند که هیچ‌چیز به جز اهدافشان برایشان اهمیتی ندارد. برای این باور، دلایل محکمی داشت؛ او مسیری که این دو ارشد از آغاز تا کنون پیموده بودند را بادقت زیر نظر داشت و به‌عنوان ناظری سوم، فراز و نشیب‌ها، روزهای سخت و شب‌های تلخشان را دنبال کرده بود.

اما دانسته‌های سپونیا فقط به قدرت و ارادة سنگدلانة آن‌ها محدود نمی‌شد. او می‌دانست که نوآ و پادشاه الباس، در صورت لزوم، می‌توانند برای کسانی که به نظرشان شایسته می‌آیند، محبت و توجه نشان دهند. این دو، برای دوستان و یارانشان ارزش زیادی قائل بودند و در همه حال پشتیبان آن‌ها بودند. اما سپونیا آن ویژگی‌های مثبت را به‌خاطر جایگاهش در آسمان نادیده می‌گرفت و اهمیتی به آن‌ها نمی‌داد و صرفاً روی بخش بی‌رحمی آنها تمرکز کرده بود. اما اکنون، برای اولین‌بار، سپونیا دریافت که اشتباه می‌کرده است. نوآ و پادشاه الباس واقعاً تمام سعی‌شان را می‌کردند تا او، همان پیرو آسمان که زمانی دشمن رسمی‌شان بود، بازسازی کنند و از چنگال حاکمان و مجازات‌های آن‌ها نجات دهند. سپونیا می‌دید که آن‌ها حاضرند برایش چیزی خلق کنند که نه‌تنها او را از سقوط به پایین‌ترین مراتب رتبه نهم نجات دهد، بلکه به او فرصتی بدهند تا دوباره به اوج تهذیب گری خود برسد، این بار آزاد از سلطة حاکمان و تحت کنترل خودش. او از این‌همه لطف و دلسوزی بی‌منت شوکه شده بود. تنها کلماتی که توانست به زبان بیاورد، کلمات برای قدردانی بود.

در اعماق قلبش، سپونیا به‌شدت خواستار رهایی از سیستم آسمان و زمین بود. این تمنا چنان قوی بود که اگر نوآ و پادشاه الباس حتی به کوچک‌ترین خواسته‌اش هم توجه می‌کردند، سپونیا حتماً و بدون تردید به آن‌ها در مأموریتشان کمک می‌کرد، حتی اگر کار بیشتری هم برایش نمی‌کردند. اما حالا که دو ارشد تصمیم گرفته بودند که کار را به طور کامل انجام دهند، او حتی بیشتر سپاس‌گزار بود. آن‌ها نه‌تنها قصد داشتند که او را از سلطة حاکمان رها کنند، بلکه به او فرصتی واقعی می‌دادند تا شبیه به آن‌ها شود! این واقعیت باورکردنی نبود.

وقتی روند بازسازی به آستانة آغاز رسید، پادشاه الباس تقریباً تمام محدودیت‌هایی که بر سپونیا اعمال کرده بود را برداشت و از او خواست که دنیای خود را آشکار کند. سپونیا بی‌درنگ اطاعت کرد، و چیزی نگذشت که آسمان و زمین نسبت به مرید خائنشان واکنش نشان دادند. آن‌ها تلاش کردند تا مانع سپونیا شوند، اما موفق نشدند! چرا که در همان لحظه‌ای که نفوذ حاکمان به منطقة تاریک گسترش یافت، حکاکی‌های طلایی پشت لایه‌های ماده تاریک به‌سرعت فعال شدند و تمام عناصر مربوط به آسمان و زمین را سرکوب کردند.

سپونیا ناگهان شوکه شد و رنگش مثل گچ سفید شد؛ احساسی داشت که گویی تمام دنیایش تحت‌فشار سهمگینی قرار گرفته است و هر لحظه ممکن بود که از هم بپاشد. اما باز هم تمام تلاشش را کرد تا روحیه‌اش را نبازد و آن حس متراکم و وحشتناک را هرطور که شده تحمل کند. او می‌دانست که پادشاه الباس و نوآ هوایش را دارند و نباید از چیزی بترسد. حکاکی‌های طلایی پادشاه الباس با دنیای تاریک ترکیب شده بودند تا هر گونه اثر از آسمان و زمین را سرکوب کنند. این سرکوب از روی ترس از حاکمان نبود، بلکه به این دلیل بود که برای بازسازی سپونیا، لازم بود که هستة او به طور کامل ایزوله شود؛ و این امر زمانی ممکن بود که آسمان و زمین نتوانند با حضور و نفوذشان این فرایند را آلوده کنند. باا...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی