تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1997
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
۱۹۹۷- فلز
نوآ از سپونیا پرسید: «چی از آسمون یادت میاد؟»
«خیلی از خاطراتم رو از دست دادم.» سپونیا درحالیکه کنجکاوانه بازویش را نیشگون میگرفت ادامه داد: «همه چیزایی رو که دربارهاش بهتون گفتم یادمه، یه بخشی از شهرم رو بهخاطر میاورم، اما بقیه چیزا مبهمه. یادم میاد مدت زیادی تو خلسه بودم، اما نمیتونم درست توصیفش کنم. یه کم به هم ریختهست.»
شاه الباس اعلام کرد: «خب این چیزی بود که انتظارشو داشتیم. احتمالاً آسمون و زمین، محدودیتهای زیادی روی اون قسمت از ذهنت گذاشتن. ما هرچی که میتونستیم نجات دادیم، ولی فکر کنم حاکمان بخشهای مهم رو مخفی کردند.»
نوآ و پادشاه الباس بهمحض اینکه از خواب بیدار شد، چکاپ کامل سپونیا را انجام داده بودند. ارشد، سه مرکز قدرت استاندارد و یکدنیای ساده ایجاد کرده بودند؛ همه چیز بهخوبی کار میکرد، اما ذهن سپونیا هنوز با وضعیت جدیدش سازگار نشده بود.
هر احساسی برای سپونیا متفاوت بود. بدن، قدرت و آگاهیاش بهگونهای تغییر کرده بود که عمیقترین جنبههای وجودش را دربر میگرفت. از همان لحظه که دنیای سابقش را رها کرده بود، او دگرگون شده بود و حتی شخصیتش نیز دستخوش تغییر بود، چرا که ساختار جدیدش آنچه را که در ذهنش بود را دوباره ارزیابی میکرد.
نتایج آزمایشها، دو ارشد را کاملاً راضی کرد. سپونیا نهتنها دنیای جدیدی را بهدستآورد که هیچ ارتباطی با آسمان و زمین نداشت، بلکه برخی از خاطرات مهم از آسمان را نیز حفظ کرده بود. موجودیت او به چیزی کاملاً عجیب تبدیل شده بود.
دنیای فعلی سپونیا ساده بود. این نمایانگر خاص بودن تواناییهای فریبندهاش بود که به زیباییاش متکی نبود. به نظر میرسید که قدرتش میتوانست ظاهر جهان را تغییر دهد، اما ارشدها گمان میکردند که موضوع خیلی عمیقتر از این حرفها باشد.
نوآ و پادشاه الباس هنوز هم قدرتی آشنا در وجود جدید سپونیا احساس میکردند. او میل شدیدی برای گسترش داشت. حتی دنیایش هم نمیخواست در وضعیت فعلیاش باقی بماند.
پس از پایان بررسی، پادشاه الباس با هیجان گفت: «ما جهانی درست کردیم که تا میانه رتبه نهم رسیده. تو الان شانس دومت رو داری.»
سپونیا تقریباً به حرفهای پادشاه الباس توجهی نمیکرد. سه ارشد روی زمین نشسته بودند و نور آسم...
کتابهای تصادفی

