فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 2001

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۰۰۱: زندانی

نوآ و دو‌ همراهش حس کردند که به هیچ¬عنوان نمی‌توانند قید کنکاش در آن جزیره را بزنند، و به¬سادگی از آن عبور کنند. طوری ‌که ورود به آن‌جا برایشان به یک “باید” بی¬چون و چرا و امری کاملاً اجباری تبدیل شده بود. آخر آسمان و زمین کاملاً سنگ¬تمام گذاشته بودند تا ناحیه فوق را به‌طرزی ویژه پنهان کنند، و نیز پنهان نگاهش‌دارند! و تنها همین یک دلیل کافی بود تا آن جزیزه¬ی مرموز بدتر جلب‌توجه کند، و وسوسه‌انگیزتر از چیزی باشد که بتوان نادیده‌اش گرفت؛ چرا حکام نمی‌خواستند کسی از این مکان خبر داشته باشد؟ مگر درونش چه رازی نهفته بود؟

آن سه ارشد مصمم بودند که حتماً سری به آن جزیره بزنند. و البته همان‌طور که انتظار می‌رفت، ورود به آن‌جا کار راحتی نبود. سد مقاوم آن محیط به نوبه خود اصلاً مسئله‌ای نبود که بتوان آسانش گرفت، و سه ارشد می‌بایست با احتیاط نزدیکش می‌شدند. از طرفی دیگر، غوغا و هَزاهز خشونت‌آمیز اژدهایان نیز مشکل دیگری بود، که برای رفع¬و رجوعش به برنامه‌ریزی‌‌های دقیق و درست و درمانی نیاز داشتند.

البته های‌و‌هوی دسته اژدهایان داخل جزیره، ابداً باعث نگرانی‌ آنها نشد. چرا که نوآ و پادشاه الباس دیگر کاملاً می‌توانستند از پس تهذیبگران برتر مرحله مایع بربیایند و موضع خود را در مقابل‌شان به¬راحتی حفظ کنند. اکنون هم، حتی ارشدی به قدرتمندی سپونیا را در سمت خود داشتند. برای همین، رویارویی با چند اژدها دیگر کاری نبود که بخواهند نگرانش باشند. از طرفی هم، موجودات آن‌جا تنها شامل چهار جانور جادویی رتبه نهم بود، که قوی‌ترینشان در رده متوسط قرار داشت. برای همین در صورت ایجاد درگیری و نبرد، اوضاع قطعاً به نفع گروه نوآ پیش می‌رفت، و پیروزی برای آنها بود. اما با همه این حرف‌ها، سه ارشد هنوز نمی‌دانستند، که آیا اصولاً جنگیدن با اژدهایان کار درستی است یا خیر! برای همین شاید بهتر بود که فعلاً احتیاط می‌کردند.

در میان تمام جانوران جادویی، اژدهایان ذات و جایگاه بسیار خاص و منحصر به¬فردی داشتند، و دقیقاً همین ویژگیشان، نوآ و پادشاه الباس را دچار دوگانگی کرده بود؛ طوری که هم‌ می‌خواستند آن موجودات ویژه را بررسی کنند، و هم به واسطه خاص بودنشان کمی تردید داشتند! و این امر نسبت به اژدهایان جزیره، حتی دوچندان نیز صدق می‌کرد! چرا که آنها اژدهایانی معمولی نبودند، و احتمالاً گونه‌‌شان به آن نبردی از آسمان و زمین مربوط می‌شد، که از زمان به قدرت رسیدنشان درگیرش بودند.

اژدهایان فوق می‌توانستند برای نوآ و گروهش، متحدین مهمی باشند؛ چند اژدهای قدرتمند در کنار ارتش اوئ، چه چیز بهتر از این؟

اما با این¬حال، واضح بود که آن موجودات در حال¬حاضر شرایط ذهنی بسیار ناپایداری دارند. حدس نوآ و دو دوستش این بود که نور شدید آن‌جا تا همان لحظه، ذهن آن موجودات بخت‌برگشته را به‌طور مداوم و بارها از اول تنظیم کرده بود. شاید دلیل طغیان و پرخاشگری‌ اخیرشان نیز همین بود. البته سه ارشد نمی‌توانستند از حدس خود کاملاً مطمئن باشند، و ممکن بود که آن رویداد صرفاً نتیجه تهاجم طبیعی و ذاتی اژدهایان نیز باشد، و همین...

پس از کمی بررسی، نهایتاً نوآ به حرف آمد، و پیشنهاد داد: «می‌گم بیاین یکیشون رو اسیر کنیم! دقیقاً یه‌دونه از اون قدرتمندها و خوباشون رو! بگیریمش و سعی کنیم درمانش کنیم، شاید خوب شد و به دردمون خورد. الکی خیلی داریم طولش می‌دیم! آخه واقعاً بی‌فایدست که در مقابل یه انتخاب پرریسک اینقدر مُرَدَّد باشیم، تازشم وقتی‌که با انتخابش می‌تونیم یه فرصت واسه پیدا کردن جوابامون داشته باشیم!»

سپونیا پرسید: «واقعاً می‌تونیم این کار رو بدون عبور از سد انجام بدیم؟»

و با گفتن این حرف باعث شد، تا همراهانش برای لحظه‌ای همان‌طور بمانند، و فقط نگاهش کنند؛ "واقعاً سپونیا؟"

پادشاه الباس به سپونیا گفت: «اصلاً و احیاناً دنیای جدیدت رو درک کردی؟ فکر نکنم...»

سپونیا با افتخار پاسخ داد: «البته که درک کردم، و یه جورایی به اون عادت هم کردم. آخ که نمی‌دونین چقدر حیرت‌انگیزه! من تو کل زندگیم هیچ‌وقت مثل الان اینقدر حس رهایی و آزادی نداشتم!»

نوآ با تأیید سپونیا، دستوراتش را شروع کرد، و به او گفت: «خوبه! پس الان بدون این‌که دفاع محیط رو تحریک کنی یه گذرگاه باز کن! الباس گذرگاه ‌تو رو پایدار نگه¬می‌داره، و من هم هم‌زمان یه اژدها رو می‌کِشم بیرون!»

سپونیا، که منظورش از درک کردن این نبود که بتواند بلافاصله چنین کاری را انجام دهد خواست به دستور نوآ اعتراض کند و بگوید: «گذرگاه؟! اصلاً چه¬جوری باید همچین کاریـ- -»

اما قبل از تمام شدن جمله‌اش، خودش فهمید که چطور! تنها کمی فکر درباره توانایی‌های فعلیش کافی بود تا بفهمد چطور! و پس از فهمیدن، آه بلندی کشید؛ "اوه! البته..."

سپونیا هنوز کاملاً به دنیای جدیدش مسلط نشده بود، و حق هم داشت. چرا که تا آن لحظه نه موقعیتش پیش آمده بود که بخواهد بجنگد، و نه مجبور شده بود که از تمام قدرتش استفاده کند. او حین ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی