فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 2004

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۰۰۴: آزمایش

پادشاه الباس قبلاً با دسته‌ای از اژدهایان مبارزه کرده بود که توسط چهار گونه رده بالایی رهبری می‌شدند و جنبه‌های اصلی جهان را به ارث برده بودند، و به‌گونه‌ای به اندازه کافی با آن‌ها آشنایی داشت. سپونیا نیز برای مدت‌های بسیاری بخشی از سیستم آسمان و زمین بود. برای همین آن‌دو کاملاً می‌دانستد که چرا آسمان و زمین آن گونه جانوران را برای آزمایشات خود انتخاب کرده بودند، و نیازی به پرسیدن نداشتند. اما با این¬حال، آن دو نیز مانند نوآ از مکر حکام و روند کلی نقشه‌شان واقعاً شگفت‌زده شدند؛ آنها واقعاً ترسناک و بی‌رحم ، اما در عین‌حال حیر‌ت‌انگیز نیز بودند...

مایع سیاه هنوز رازها و ناگفته‌های زیادی داشت، و نوآ با وجود تمام بررسی‌های برترش نتوانست همه جزئیاتش را درک کند؛ انگار که آن بررسی‌های برتر، او را تازه به آستانه دروازه‌ای رسانده بودند، که پشتش سرزمینی ناشناخته انتظارش را می‌کشید! در واقع نوآ در عمل تنها به تعریف اولیه مایع سیاه رسیده بود، این‌که نسخه دست‌کاری شده فلز ضد آسمان است و همه¬چیز را می‌تواند ذوب کند جز هر چه را که به آسمان و زمین مربوط است! این اطلاعات بسیار کمی بود، اما مشکلی نبود! او فرضیاتی داشت که به کمک‌شان می‌توانست تقریباً جهل و ندانسته‌هایش را جبران کند، و برایش نسبت به آن ماده، یک چهارچوب ذهنی کلی بسازد.

آن گونه¬ی مهار شده، یعنی همان اژدهای اسیرشان، نتیجه یک پیوند زوری با فلزی بود، که جهان به‌طور ذاتی برای مقابله با آسمان خلقش کرده بود. اژدهایان نیز به‌واسطه چهار رهبر رده بالایی که فرمان‌دهی ارتش جانوران جادویی را برعهده داشتند، ارتباط بسیار عمیقی با آن نقش و دشمنی با آسمان داشتند. در تئوری و روی کاغذ، اتحاد آن دو عنصر، یعنی فلز و اژدهایان، می‌بایست که حتی دشمن بسیار قوی‌تری را برای حکام ایجاد می‌کرد، اما آنها فکر همه‌جا را کرده بودند، و نقشه‌شان را طوری چیده بودند که مطمئن باشند همه چیز در راستای نفع آنها قرار خواهد گرفت.

پادشاه الباس حدس زد: «حکام واسه انجام این کار احتمالاً همون فرآیندی رو بازسازی کردن که خودشون بعد از شکست‌شون مجبور شدن تجربش کنن!» سپس، همان‌طور که نگاهش را بین بطری کوچک و اژدهای مهار ‌شده رد و بدل می‌کرد ادامه داد: «اژدهایان ذاتاً پژواکی از نظم طبیعی قبلی هستن، پس یه فساد و خرابی می‌تونه اونها رو تو مسیر فعلی آسمون و زمین قرار بده...»

نوآ، که سخت درگیر حرکت هوشمندانه حکام شده بود، در ادامه صحبت پادشاه الباس گفت: «اصولاً مایع سیاه وظیفه داشت که با آسمون مبارزه کنه، اما پس از این‌که بخشی از اژدهایان شد دیگه تو تله افتاد و به ناچار تغییر کرد. آسمون و زمین اول یه پیوند زورکی بین این دو تا مواد مناسب ایجاد کردن، و بعدش هم که رفتن تو کار فاسد کردن...»

سپونیا تمام تلاشش را می‌کرد که پابه‌پای نوآ و پادشاه الباس پیش برود، و از بحث‌شان سر دربیاورد، اما نهایتاً تنها توانست بگوید: «این زیادی پیچیده‌ به‌نظر میاد...» اما گویا دو‌ همراهش نظر دیگری داشتند، و برای مخالفت سری تکان دادند.

پادشاه الباس به سپونیا پاسخ داد: «این‌کارشون خیلی هوشمندانه بود.»

و نوآ حرف پادشاه الباس را تصحیح کرد. «خیلی؟ این کارشون بی‌نهایت هوشمندانه بود! آسمون و زمین خودشون نمی‌تونستن به اون فلز تو حالت اولیه‌اش دست بزنن، اما به‌محض این‌که اون بخشی از اژدهایان شد اوضاع کلاً عوض شد! اونا فقط لازم داشتن یه محیط مناسب درست کنن، تا فساد ضد آسمون اون‌جا خودبه-خود انجام بشه، این حیرت‌انگیزه!»

نوآ واقعاً از نقشه دقیق حکام انگشت به دهان مانده بود، و با وجود تمام دشمنی و نفرتی که نسبت به آنها داشت نمی‌توانست جلوی خود را بگیرد، و آنها را به‌خاطر هوش اعلاء و فکر بکر‌شان ستایش نکند! آنها با روش ابداعی خود، نوآ را بی‌اندازه تحت‌تأثیر قرار داده بودند، و او را با حسی فراتر از بُهت تنها گذاشتند. آن لعنتی‌های موذی دوباره موفق شدند که به جهان کَلَک بزنند، و به قدری ظریف از پس این‌کار برآمدند، که هیچ‌کس تا الان حتی متوجه‌اش هم نشده بود!

پادشاه الباس از نوآ پرسید: «یعنی الان ما یکی از سلاح‌های مخفی رو پیدا کردیم؟»

نوآ پاسخ داد: «قطعاً! احتمالاً این آزمایش هنوز تو مرحله تست هست. ولی شرط می‌بندم که آسمون و زمین روش خیلی سرمایه‌گذاری کردن. اونا حتی اومدن و از چند گونه مختلف اژدها برداشتن، تا از هر جلب توجه غیرضروری جلوگیری کنن. فکرش رو بکنین که اگه این آزمایش موفقیت‌آمیز باشه! اون وقت حکام دیگه می‌تونن دو تا از بزرگترین تهدید‌هاشون رو رام و گوش به فرمان خودشون کنن! هم اون فلز ضدشون رو و هم همه اژدهایان رو! این حیرت¬انگیزه!»

حق با نوآ بود. آسمان و زمین برای این آزمایش و محرمانه نگاه-داشتن آن، نهایت احتیاط را خرج کرده بودند، طوری‌که آن‌ همه وسواس در ظاهر شاید حتی کمی‌ زیاده‌روی هم به‌نظر می‌رسید. برای همین سه ارشد کاملاً مطمئن شدند که بدون شَک، با یکی از سلاح‌های مخفی رو‌به‌رو هستند، وگرنه این همه پنهان‌کاری لازم نبود! و درک این موضوع آنها را به سمت سؤالی واضح برد. ارشدها آزمایش حکام را کشف کرده بودند، اما اکنون باید با آن چه‌ می‌کردند؟ این سؤالی بود که لازم بود سریعاً درباره‌اش تصمیم بگیرند...

اولین راه‌حلی که به ذهن می‌‌رسید این بود: نابود کردن کل جزیره، کشتن تک¬به¬تک اژدهایان تغییریافته، و غارت کردن هر چیزی¬که از آن فلز باقی¬مانده بود! به‌نظر نقشه محکم و واضحی می‌آمد، و هم‌چنین قابل اعتماد و بدون ریسک! اما با این¬حال، نوآ خیلی از این ایده خوشش نیامد، چرا که دوست نداشت که دستاورد این مأموریت صرفاً به غصب ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی