تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 2006
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۰۰۶: زیرزمین
نوآ از سد عبور کرد، وارد جزیره شد، و با بدن برهنه خود زمین را حفر کرد تا به هسته جزیره برسد. از آنجایی که اژدهایان تنها جانوران جادویی آن محیط بودند، و آنها نیز روی سطح جزیره زندگی میکردند و تردد داشتند، پس هیچکس متوجه او و دویدن فوق سریعش در جزیره نشد. از طرفی پودر پادشاه الباس نیز به مخفی کردن حضورش کمک بسیاری کرده بود. به همین علت نوآ دیگر هیچ نگرانی خاصی بابت لو رفتنش نداشت و برای پنهان ماندن نه خیلی احتیاط کرد و نه سخت گرفت.
با نگاهی اجمالی به اطراف، اولین چیزی که توجه نوآ را جلب کرد سرزمینهای لاجوردی بود. او با دیدنشان برای لحظاتی مکث کرد، در گذشتهها غرق شد و تقریباً احساسی نزدیک به دلتنگی کرد. ماده تشکیل دهنده¬ی خشکی فوق، در این روزها و پس از آنکه آسمان و زمین تصمیم گرفته بودند که تمام سرزمینهای بالایی را نابود کنند بسیار کمیاب شده بود و در هر جایی پیدا نمیشد. حتی مناطقی هم که نوآ توانسته بود نجاتشان بدهد بهواسطه جاهطلبیش سیاه شده بودند! چرا که جاهطلبی مجبورشان کرده بود که از نهایت پتانسیلشان رونمایی کنند.
منظره مناطق زیرزمینی درخشان، برای لحظاتی ذهن نوآ را با خود به گذشتههای دور برد، به زمان کاوشهایش در سرزمینهای فانی و کشف قارههای جدید. نوآ قبلاً به دیدن منظره فوق در سرزمینهای بالایی عادت داشت، اما در نهایت پذیرفته بود که آن چشمانداز زیبا را برای همیشه از دست داده است.
البته خاطرات انبوهی که ذهنش را پر کرده بودند. او را از هدف اصلی منحرف نکردند و طولی نکشید که نوآ حین دویدن سریعش درون جزیره چیزی را حس کرد؛ چیزی آشنا و قابل اعتماد که به غرایزش هشدار داد و او را به بخش خاصی از آن خشکی کشاند.
نوآ مسیرش را تنظیم کرد و حفر کردنش را همانطور مستقیم ادامه داد تا زمانی که بالاخره رسید، و دیگر تا چشم کار میکرد مناطق زیرزمینی وسیعی دیده میشدند! بهنظر میرسید که تالار فوق تقریباً نیمی از جزیره را اشغال کرده بود، و کف تاریک و صافش حاکی از وجود مادهای خارجی بود. هاله ساطعشده از لایه سیاهِ محضش کاملاً گواه بر این بود که نوآ مقصدش را درست پیدا کرده است.
علیرغم آنکه کف تاریک محیط همانطور از خود احساسات قابل اعتمادی را ارسال میکرد، اما غرایز نوآ همچنان هوشیار ماندند. میل فرود آمدن روی آن ماده سیاه تمام ذهنش را پر کرده بود، اما خب، نوآ آن میل را صرفاً نادیده گرفت و به راهش ادامه داد. او میدانست در این شرایط کاری از دست آگاهی برترش برنمیآید. و تا وقتی که بهطور کلی درک واضحی از بافت آن فلز و کف سیاه پیدا نمیکرد، امکان نداشت که لمسش کند!
منطقه فوق به¬وضوح حضور آسمان و زمین را نشان میداد. نوآ میتوانست حکاکیهای متعددی را در سراسر ساختار زیرزمین حس کند، اما بهنظر میرسید که هیچکدام از آن حکاکیها به نیت دفاع از محیط تعبیه نشدهاند. چرا که به لطف حضور آن سد قدرتمند دور تا دور جزیره، حکام دیگر به خودشان زحمت نداده بودند که اینجا نیز حفاظهایی قرار دهند. و بهنظر میرسید که حکاکیهای مناطق زیرزمینی تنها یک وظیفه داشتند: اینکه روی کف تاریک تأثیر بگذارند.
اکثر آن حکاکیها آنجا بودند تا هاله ذاتی ساطعشده از فلز را سرکوب کنند، و نهایت تلاششان را میکردند تا آن را درون مناطق زیرزمینی حفظ کنند و نگذارند که بیرون بزند. اما، از...
کتابهای تصادفی

