تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 2007
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۰۰۷: نفوذ
فلز فوق حاوی دانشی بود که با موجودیت نوآ سازگاری کامل داشت. آخر خود او نتیجه یک نقص بود، و همین امر برای فلز تاریک نیز صدق میکرد. البته یک فرق اساسی بین آنها بود. فلز تاریک از ابتدا با یک هدف خاص و واحد بهوجود آمده بود: برای مقابله با آسمان! اما نوآ برخلاف فلز تاریک تنها زمانی که به رتبههای ارشد و والای تهذیبگری نزدیک شد به این جنبهها رسید، و از اول این گونه نبود.
تصاویر مبهم بودند، و عمدتاً نور روشن و آشوبناکی را نشان میدادند. شاید این تصاویر برای ارشدهای معمولی بیمعنی بهنظر میآمدند، اما نه برای نوآ! تصاویر فوق برای او حکم منبع دانشی را داشت که نظیرش را هیچ¬جا نمیشد یافت.
بافت اصلی فلز به ذات میدانست که چگونه باید با آسمان و زمین مقابله کند. بیشتر قدرت آن ماده در ساختار منحصر به-فردش نهفته بود، اما با اینحال قادر نبود که بهتنهایی روی جهانها نفوذ داشته باشد، و برای این کار به قوانینی نیاز داشت که بتوانند قدرت و فرمهای مشابه از انرژی را نابود کنند. و اکنون نوآ میتوانست آنها را مطالعه کند. چرا که موجودیت خاصش او را به دانشآموزی ایدهآل برای این قبیل آموزشها تبدیل کرده بود. بسیاری از جنبههایش نیز با آن موضوع هماهنگ بودند.
نوآ، همانطور که نور تصاویر در ذهنش میرفت و میآمد و سراسر نگاهش را گرفته بود حیران ماند، و با خود فکر کرد:
-"یعنی این همون حسیه که مریدای سیستم آسمون و زمین وقتی تو خلسه هستن تجربش میکنن؟"
عجیب بود. نوآ حس میکرد که در تودهای از قوانین بیشمار غرق شده است، که توانایی خلق کردن پیچیدهترین جهانها را دارند که او تا به¬حال دیده بود... نوآ هرگز حس نمیکرد که بتواند درکی کامل و واضح از آن موجودیت پیدا کند، اما ماندن در آن محیط برایش مفید بود، و بسیاری از جنبههایش را عمیقتر میکرد.
البته فرآیند فوق برای این انجام نمیشد که بخواهد کمکی به او بکند. طولی نکشید که موجودیت نوآ به خواص ذاتی فلز واکنش نشان داد و تحت¬تأثیر نفوذش شروع به تغییر کرد. گویا فلز کاملاً متوجه بود که نمیتواند نقشش را به تنهایی ایفا کند، برای همین میخواست قدرتش را به موجوداتی شایسته منتقل کند، و از طریق آنها گسترشش دهد.
نوآ ناگهان به خودش آمد و چشمانش را غریزی باز کرد، و پروازکنان از کف تاریک محیط دور شد. او بیوقفه در تلاش بود تا دانشی که حین تعامل کوتاهش با فلز به دست آورده بود را در مزرهای موجودیتش حفظ کند، و در تمام این مدت دستهایش از شدت فشار میلرزیدند.
چیزی نمانده بود که آن فلز نوآ را به آواتاری از قدرت خود تبدیل کند! اما او نمیخواست که صرفاً دشمنی ساده برای آسمان و زمین بشود. در واقع، اگر حکام سعی نمیکردند که مانع راه رسیدنش بهسوی ستارگان شوند، نوآ بدش نمیآمد که فعلاً آنها را کاملاً نادیده بگیرد و به کار خودش برسد.
نوآ بسیار قاطع باور داشت که در صورت پذیرفتن تحول فلز ضعیفتر خواهد شد. اگر او جلوی آن ماده را نمیگرفت و اجازه میداد که درونش نفوذ کند گرچه حریف بهتری برای حکام میشد،...