تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 2008
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۰۰۸: ترس
نوآ نگاهی به مرد انداخت و از او پرسید: «میشه اینکار رو بعد اینکه از سد بیرون رفتیم انجام بدیم؟» سپس بهسمت پیلهها برگشت: «آخه میخوام اینبار سعی کنم که خیلی ریخت و پاش و بینظمی راه نندازم.»
تهذیبگر پاسخ داد: «یعنی هیچ کی تو تموم سرزمینای بالایی این حرفت رو باور نمیکنه! و گذشته از این، من همین الان هم این بساطی که راه انداختی رو مثل یه بینظمی میبینم!»
نوآ پیشنهاد داد: «میتونم نصف یه اژدهای رتبه ۸ رو برات بذارم.»
تهذیبگر در جواب گفت: «اون وقت بقیشون چی؟»
نوآ پوزخندی زد. «حالا حریص نشو دیگه، من فکر میکردم که تو آسمون و زمین رو داری که مراقب همهچیز هستن!»
تهذیپبگر هم ادامه داد. «هه! یعنی تصورای غلط تو راجب سیستم آسمون و زمین در این حد بزرگن؟ مگه میشه؟»
نوآ در پاسخ همچنان پوزخندزنان گفت: «الان این یه تعریف بود؟»
تهذیبگر نیز اعتراف کرد: «حق با توئه.»
نوآ آماده بود که به جلو هجوم ببرد و ضربهای بزند، اما جلوی خودش را گرفت. غرایزش به او از خطری جدی هشدار میدادند و میگفتند که حریفش را چهار چشمی بپاید و هیچ فرصتی به او ندهد. آن ارشد قوی بود، و در عین¬حال غیرعادی! چرا که اگر هر تهذیبگر متعلق به آسمان و زمین دیگری بود، بهمحض آنکه میدید که نوآ چه دستبرد بزرگی زده است و تمام فلز تاریک منطقه را غارت کرده است قطعاً بیکار نمیایستاد، و همانموقع بلافاصله حمله میکرد...
نوآ از تهذیبگر پرسید: «چهجوری تونستی انقدر دزدکی و بی¬سر و صدا به من نزدیک شی؟»
تهذیبگر برای بار دوم اعتراف کرد: «من؟ کلاً کار خاصی نکردم! به محض اینکه تلهپورتم تموم شد حضورم رو حس کردی!»
نوآ، همانطور با هیجان گفت: «میگم، بیا تو حل کردن یه سؤال کمکم کن. واسه چی به آسمون و زمین ملحق شدی وقتی میتونستی باهاشون مقابله کنی؟ و الان دقیقاً چهجوری میتونی جهان خودت رو حفظ کنی، با اینکه دیگه یه بخشی از سیستم اونایی؟»
ارشد نگاهی کرد و پاسخ داد: «خب، اولاً که اینا دو تا سؤالن و نه یکی...»
نوآ پوزخندی زد و به تمسخر گفت: «و حالا دیگه میتونم با خیال راحت تأیید کنم که مریدای ممتاز آسمون و زمین بلدن بشمرن!»
آن ارشد آهی کشید. «هعی، اون زن خائن خیلی بیشتر از چیزی که باید میگفت گفته... شماها باید از ماها فقط بعد از اینکه به آسمون میرسیدین باخبر میشدین.»
نوآ پاسخ داد: «حداقل الان میدونین که نمیتونین جلومون رو بگیرین.»
تهذیبگر ادامه داد: «شماها همتون خیلی فراتر از چیزی که آسمون و زمین انتظار داشتن رشد کردین. و همیشه چند قدم از عدالت اونا جلوتر خواهین بود. و سرزمینای بالایی هم واسه متقلبکارایی مثل شماها جای زیادی باقی نمیذاره.»
نوآ پرسید: «الان اینا رو واسه این میگی که مثلاً اشتیاقم به مرحله بعدی مسیرم رو از دست بدم و بی¬خیال شم؟»
تهذیبگر نیشخندی زد و گفت: «خب، یکم آره! بعضیهامون واسه تو و گروهت برنامههایی داریم، و یه¬سریمون هم فقط میخوایم شماها از رو صفحه محو شین...»
نوآ هم حدس زد: «و شرط میبندم که تو جزو دسته دومی!»
ارشد هم تأیید کرد: «آره! باز هم درست گفتی!»...
کتابهای تصادفی


