فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 2010

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۰۱۰: برنامه‌ها

شنیدن دوباره نام سزار خیلی حس خوبی نداشت. نوآ درک نمی‌کرد که اصولاً حکام چگونه می‌توانند اجازه دهند که چنین جامعه‌ای در آسمان‌شان حضور داشته باشد، اما مصمم بود که پاسخ این سؤالش را بگیرد. اکنون دینیا باید آشکار می‌کرد که آیا آن جهان‌ها ارزشش را داشتند که ارشدها برایشان در قلمرو آسمان دسیسه‌ و توطئه‌ای بچینند تا خیر.

نوآ پرسید: «سزار دقیقاً کیه؟ اصلاً چند جناح تو آسمون وجود داره؟ آیا صرفاً دوست دارین با کسایی که تو سرزمین بالایی هستن بازی کنین، یا ما واقعاً یه نقشی داریم؟»

برخلاف دفعات قبل، موج سؤالات نوآ این‌بار پاسخی نگرفتند. به‌نظر می‌رسید که دینیا از دیدن ناآگاهی نوآ نسبت به آسمان احساس غرور می‌کرد. شاید جهانش او را وادار می‌کرد که صادق باشد، اما این به معنای احمق بودنش نبود! آن مسائل به‌طور کلی ارتباط عمیقی با آسمان و زمین داشتند، برای همین فاش کردن هر چیزی فقط وضعیتش را بدتر می‌کرد و به ضررش تمام می‌شد.

دینیا در جواب گفت: «همم، بذار یه چیزی بهت ‌بگم. سزار وفادارترین و در عین¬حال سرکش‌ترین مرید تو سیستم آسمون و زمینه! اون حتی از من هم تو سیستم قدیمی‌تره! پس بهتره که مراقب نقشه‌هاش باشی، هرچند که به‌نظرم نهایتاً بی‌فایدست، و فکر نکنم که واقعاً بتونی از دست‌ اون و کارهاش فرار کنی...»

پادشاه الباس در پاسخ پوزخندی زد: «این رو قبلاً هم شنیدیم! ما اصن قبل این‌که این جناب پیداش بشه و راجب نقشه‌هاش نطق کنه تصمیم داشتیم که به دشمنای آسمون و زمین تبدیل شیم و شدیم! واقعاً سزار با چه رویی این ایده رو به خودش نسبت میده؟ وقتی که ما از اول تو این مسیر بودیم؟»

دینیا ادامه داد: «سزار صعود و سقوط ارشدهای بی‌شماری رو دیده. واسه همین ممکنه پیش‌بینی کرده باشه که شماها به چی تبدیل خواهین شد. جهان اون به‌قدری مرموزه که حتی من هم نمی‌دونم که دقیقاً چی‌کار می‌تونه بکنه و کاربردش چیه.»

نوآ پرسید: «جهان تو یه جورایی با خود کاملت در ارتباطه، نه؟ اصن چطوری می‌تونی همچین جهانی رو گسترش بدی؟»

دینیا پاسخ داد: «چطوری؟ خب، فکر کنم که دیگه وقتشه که نشونتون بدم چطوری!» و همان طور که نیشخندی کم‌رنگ بر چهره‌اش نشست ادامه داد: «دیگه بالاخره یکی باید به من ترس واقعی رو نشون بده، نشونم بدین ببینم!»

جَو فضا فوراً متشنج شد. به‌نظر می‌رسید که دینیا دیگر تمایلی ندارد که چیز دیگری را فاش کند، و از طرفی نوآ و دوستانش هم به خاطر ماهیت اوضاع، نمی‌توانستند خودشان را به صحبت محدود کنند. نوآ هنوز فلز تاریک را با خود داشت، و دینیا هم مصمم بود که آن را پس بگیرد.

دینیا پیشنهاد داد: «شاید دیگه بهتر باشه تکنیک‌هاتون رو فعال کنین!»

پادشاه الباس هم در جوابش گفت: «اون‌وقت دقیقاً واسه چی؟ اصن چرا باید به حرف یکی مثل تو گوش کنیم؟»

دینیا نیز پاسخ داد: «واسه این‌که همین الان هم بهتون رسیدم!» و به‌محض تمام شدن حرفش، سه نسخه یکسان از آن تهذیبگر مرحله مایع ناگهان پشت¬سر هر کد...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی