تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 2012
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۰۱۲: کار گروهی
نوآ هیچ اهمیتی به تمسخر و لبخند کریه دینیا نداد، و همچنان متمرکز ماند؛ دقیقاً همانطور که از منش او انتظار میرفت...
ماده تاریک قفسه سینه نوآ را در خود گرفت تا زخمهایش را بپوشاند و به آنها رسیدگی کند، و تواناییهای درمانی او بلافاصله فعال شدند تا کارشان را شروع کنند. مشکلی نبود، تلفات ناشی از شمشیر نفرین شده علیرغم تمام عمق و سنگینیشان چیزی نبود که درمان نشود و یا نیازی به نگرانی داشته باشند. تنها چالشی که داشتند زمان بود؛ زخمهای چاک خورده بر سینه نوآ، کمی زمان لازم داشتند تا کاملاً خوب شوند.
حین درمان نیز نوآ به دینیا خیره شد و با دقت بیشتری او را بررسی کرد؛ او چگونه آنقدر قوی است؟ تنها همین چند لحظه پیش، ضربهای مستقیم و ارتقا یافته از توانایی جدید شمشیر نفرین شده حواله آن مرید لعنتی شده بود، ضربهای که در حال-حاضر، یکی از قدرتمندترین حملات نوآ بود، اما با این¬حال، نتیجه آن تبادل حمله واقعاً ناامید کننده بود، و دینیا، آن تهذیبگر مرحله مایع، نه¬تنها ذرهای آسیب ندیده بود، بلکه حتی از سرجایش هم تکان نخورده بود! و همانطور قوی و سرحال و مثل شاخ شمشاد برای خودش ایستاده بود، و همچنان در نور سفید خود میدرخشید؛ مثل الماسی که هیچ خراشی برنمیداشت...
البته حمله نوآ در کل کاملاً بینتیجه نبود، چرا که نهایتاً توانست نایت را از چنگ دینیا دربیاورد و نجاتش بدهد، و اکنون جای پتروداکتیل دیگر پیش خودش امن بود. نوآ گرچه از آزادی نایت خوشحال بود، اما آن دستاورد خیلی نتوانست حالش را بهتر کند. حریفش همچنان مشکل بزرگی محسوب میشد! نوآ دو بار با تمام وجود به او حمله کرده بود، و او هیچ آسیبی ندیده بود! انگار که کاملاً غیرقابل نفوذ باشد... دنیای دینیا نوآ را یاد شیطان آسمانی میانداخت، همین شباهت کافی بود تا بتوان فهمید که قوانین حریفش چقدر غیرمنطقی هستند؛ دقیقاً مانند شیطان آسمانی...
با در نظر گرفتن تمام اتفاقات و بررسی مجدد، نوآ چنین نتیجهای در ذهنش گرفت.
-"تهذیبگرای ممتاز مثل خود ما هستن..."
و بعد از این فکر، نگاهی به شکافهای دوردست انداخت، درحالی¬که نقشهای پرریسک در ذهنش شکل میگرفت.
نور آسمان و زمین از میان شکافها بیرون میزد و سعی داشت که تاریکی خلاء را روشن کند، اما نمیتوانست... چرا که به سرعت پراکنده میشد، و بدون آنکه بخواهد منطقهای را ایجاد میکرد که نفوذ صاحبانش در آنجا بسیار ضعیف بود، و تقریباً غیرموجود! البته این موضوع در نزدیکی و داخل سد کاملاً متفاوت بود و ارشدها میبایست که در آن مکانها نگران نور حکام باشند! با این¬حال، آنها خیلی به آن ساختارها نزدیک نبودند که بخواهند تحت¬تأثیر نور آن قرار بگیرند، پس نیازی به نگرانی نبود.
محیطی کاملاً ایزوله از آسمان و زمین، و حریفی که نه مادهتاریک و نه عطش خون و نه شمشیر نفرین شده از پسش برنیامدند... شاید دیگر چارهای نبود، شاید اکنون همان زمان موعود رو کردن کارت برنده نوآ بود! و او باید میپذیرفت که ریسک کند! منظورمان از این حرف چیست؟ در ادامه توضیح میدهیم!
در واقع در تئوری و بهلطف شرایط محیط، نوآ فرصتش را داشت که بتواند بدون مطلع کردن آسمان و زمین از کارت نهایی و برندهاش رونمایی کند، طوری که حکام نه بفهمند که چه کرده است و نه اصولاً از کارش خبردار شوند! البته تنها در صورتی که از پس دینیا برمیآمد و میتوانست او را بکشد! نوآ تصمیم انجام این کار را داشت، و حتی نقشهاش نیز در ذهنش تقریباً واضح بود و میدانست که چه باید بکند. با این¬حال، گویا غرایزش چندان مطمئن نبودند، و نوآ را کمی به تردید میانداختند، که مطمئنی میتوانی؟ آن مرید را نگاه کن... کشتن دینیا کار آسانی نبود. گویا او از نظر توانایی و قدرت در قلمرویی ایستاده بود، که نوآ نمیتوانست به آن دسترسی داشته باشد، و تنها میبایست از فاصلهای دور نگاهش میکرد.
با این¬حال چارهای نبود، نوآ میبایست به خود و تواناییهایش اعتماد میکرد، و همچنین، به تمام یاران درونش.
نوآ،
سرکشی بیش از حدش،
نافرمانیش در برابر جبر آسمان و زمین،
اشتباه دانستنش در سیستم آسمان و زمین،
مراکز قدرتی که به زور ارتقایشان داده بود،
تمام قوانینی که طبق نیازهایش برای خود ساخته بود،
انعطافپذیریش،
ذهن فوقالعاده تیزش،
عزمش،
نقشههایش،
نیروهایش،
و ارادهاش!
تمام اینها کنار هم از او هیولایی ساخته بودند، که همیشه میتوانست چند فرسنگ جلوتر از قدرت فعلیش پیش برود. و اکنون، در اوج قدرت رتبه هشتم تهذیبگری خود، تنها کافی بود اراده کند، و با کمک جاهطلبی فراتر از اکنونش برود، و پایان راه هزاران ساله را برای لحظاتی لمس کند.
نوآ میتوانست با جاهطلبیش به جان خودش و تمام نیروهایش بیفتد، و موقتاً به اوج مسیر تهذیبگری برسد؛ او میتوانست برای لحظاتی قدرت مرحله جامد را از آن خود و نیروهایش کند! کارت برنده او دقیقاً همین بود! و اکنون حس کرد، که با وجود تمام تردیدها، دیگر زمان رو کردنش فرارسیده...
نوآ نفس عمیقی کشید، و فرآیندش را شروع کرد...
جاهطلبی به هستی نوآ نفوذ کرد و چهره او سردتر از همیشه شد. س...
کتابهای تصادفی

