تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 2013
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۰۱۳: قفس
آن ستون، خلاء را به طور کل دگرگون کرد، و نشان داد که ارشدهای مرحله جامد چگونه آنقدر قدرت دارند که بتوانند هدف ذاتی محیطهایی که فراتر از سرزمین و دنیا هستند را تغییر دهند!
قدرت محض از ستون نشت میکرد و همزمان خلاء مملو از انرژی، بادها و نور می¬شد. نوآ تمام وجودش را گذاشته بود تا کاری کند که حملهاش در خطی مستقیم باقی بماند، و بتواند همهی انرژیش را یکراست حواله دینیا کند، اما موفق نشد! او نتوانست حملهاش را کاملاً کنترل کند، چرا که این کار واقعاً فراتر از تواناییهای فعلیش بود. برای همین مقداری از انرژی حملهاش از خط مستقیم ایدهالش بیرون زد، و به ناچار در محیط پراکنده شد.
خلاء جان میگرفت و سد جزیره به دنبالش به¬شدت میلرزید... امواج شوک و بادها روی سطحش میافتادند و سایههایی تاریک را به ساختار نامرئیش اضافه میکردند. اژدهایان داخل جزیره متوجه فعل و انفعالات سد و اتفاقات بیرونش شدند، اثرات غرش نوآ هم روی آنها کمی کمرنگ شده بود، برای همین بلافاصله واکنش نشان دادند، و خشم خود با غرشهایی رسا ابراز کردند؛ ما را آزاد کنید! میخواهیم بجنگیم! با این¬حال، آسمان و زمین محیط را سریعاً با نوری پوشاندند که از احساسات خشمگین آن موجودات فراتر رفت و توانست ساکتشان کند؛ البته فعلاً...
پادشاه الباس و سپونیا پس از کمی پرتاپ شدن به این سمت و آن سمت، بالاخره توانستند به خود مسلط شوند و بایستند. اما موضوع برای اژدهای اسیرشده کمی فرق داشت. آن موجود بینوا همچنان در خلاء پرتاب میشد و تسلطی روی خود نداشت، کاری هم از دستش برنمیآمد! چرا که بالهایش هنوز در حکاکیهای طلایی گیر افتاده بود! برای همین پادشاه الباس حس کرد که لازم است بخشی از حکاکیهای اژدها را از روی بالهایش بردارد تا بتواند پرواز کند و خودش را نجات دهد، در غیر این صورت قطعاً در سیاهی گم و گور میشد.
آن حمله بویی از انرژی مرحله جامد را داشت. برای همین بینهایت عظیم بود، طوریکه هر لحظه تکههای بیشتری از بدن نوآ منفجر میشدند! آن جراحات عمیق صرفاً زیر زره شیطانیش پنهان بودند، وگرنه هم وجود داشتند و هم بدتر نیز میشدند... با این¬حال، اکنون نه وقت ترمیم و درمان بود و نه عقبنشینی! انرژی آن ستون عظیمالجثه به قدری زیاد بود که مهار کردنش نیاز به تسلط و تمرکزی دائمی داشت. برای همین، نوآ نه میتوانست تیغههایش را عقب بکشد و نه تمرکزش را جای دیگری بدهد، کافی بود یک ثانیه خلاف این دو امر عمل میکرد تا همه¬چیز را از بین میبرد! او تا لحظه آخر موقعیتش را حفظ کرد، مهم هم نبود که چقدر عمیق آسیب میدید.
اکنون زمان ارزیابی بود! آن حمله توانست در عمل، توانایی و آستانه تحمل نوآ را آزمایش کند، و ببیند که در مقابل قدرت خام مرحله جامد چقدر میتواند دوام بیاورد، و نتیجهاش کمابیش دیدنی بود! در آن شرایط، تنها ذهن او و شمشیر نفرینشده توانستند از پس خود بربیایند و نسبتاً سالم بمانند، اما اینکار برای بدنش، دانتیانش، و سیاهچالهاش آسان نبود. طوری که برای نگاه داشتن خود و اینکه بتوانند پابه¬پای انرژی خروجی آزاد شده از توده ناپایدار بیایند، کاملاً متلاطم بودند و به خود میپیچیدند.
با این¬حال، پتانسیل نوآ طی این فرآیند شدت گرفت، و مراکز قدرتش را بسیار فراتر از محدودیتهای ساختاریشان برد. قانونش واقعاً دیگر نمیتوانست ساکت بنشیند و به هیجان نیاید و حق هم داشت. ناسلامتی نوآ برای لحظاتی اوج مسیر تهذیبگری را لمس کرده بود، حتی برای مدتی موقت! او برای تجربه آن قدرت محض، سالهای بیشماری از تمرین و مشکلات را پشت¬سر گذاشته بود، و نهایتاً توانست حسش کند، و به قلمروی مرحله جامد بنگرد.
از توده ناپایدار همچنان انرژی فرومیریخت، و باعث شد که دانتیان نوآ نیز مداوم پیشرفت کند و بالا برود، و به اوج واقعی رتبه هشتم برسد. آن عضو به همین حد قانع نبود و حتی حس کرد که آمادگی پیشروی بیشتر و وارد شدن به رتبه نهم را نیز دارد؛ اکنون دیگر وقت گذر از سطح من است! اما سیاهی اثیری طور دیگری فکر میکرد، و به دانتیان اجازه این کار را نداد. دنیای نوآ هنوز کامل نشده بود، و نمیتوانست مرکز قدرتش را به رسمیت بشناسد. برای گذر از سطح دانتیان، پتانسیل نوآ میبایست که بسیار فراتر از این حرفها میرفت.
آن افکار و احساسات درهم درون نوآ میچرخیدند. اما او به سختی توانست به آن¬ها توجه کند، چرا که حملهاش هنوز کاملاً تمام نشده بود! اکنون همه¬چیز در اطرافش تنها در یک هدف خلاصه میشد. این حمله، بهترین حملهای بود که او در آستینش داشت، همان برگ برنده معروفش! برای همین نوآ باید و حتماً اطمینان مییافت که حملهاش کاملاً موفق اجرا شود و بتواند دینیا را بکشد، در غیر این صورت، دیگر نمیدانست که چه باید بکند...
حمله برای مدتی ادامه دا...
کتابهای تصادفی


