تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 2014
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۰۱۴: فرار
آن ریشههای سیاه متعلق به هیچکس نبود، جز انگل! انگل در واقع، نتیجهای از شکلی شیطانی بود، یکی از قدیمیترین طلسمهای نوآ. شاید انگل بهواسطه ساختار و ماهیتش، مانند سایر یاران درون نوآ احساس و محبت نداشت، طبیعی هم بود! او بیشتر یک گیاه بود تا موجودی با درک و حواس. اما با این¬حال، آن گیاه به یکی از کارآمدترین تکنیکهای نوآ متصل بود، تکنیکی که در طول مسیر تهذیب بارها کمکش کرده بود و بارها او را بالا کشانده بود، طوریکه شاید میشد مدعی شد، که نوآ بخش اعظمی از وضعیت قدرتمند فعلیش را مدیون انگل است، برای همین آن موجود علیرغم بیاحساس بودنش جایگاه ویژهای در ذهن نوآ داشت. و اکنون نیز، تنها امیدش در مقابل دینیا بود...
با گذشت زمان، انگل به تدریج به موجودی واقعاً زنده و درست و درمان تبدیل شده بود، و بهواسطه این امر قدرت تخریبش بیشتر از همیشه شده بود، اما همزمان یک¬سری ویژگیهای دردسرساز هم به موجودیتش اضافه کرده بود. انگل رسماً از انرژی نوا و بافتهای بدنش تغذیه میکرد؛ یک خورنده همیشه گرسنه و خوشاشتها که اگر سیاهچاله جلویش را نمیگرفت و مدیریتش نمیکرد، طولی نمیکشید که سرورش را یک لقمه چپ میکرد، و چیزی از بدن او باقی نمیگذاشت. شاید سیاهچاله با این کار روند رشد انگل را کند میکرد، اما در عین¬حال نوآ را از دستش نجات میداد، و عنان آن گیاه را در دستان او میگذاشت. در واقع، تصمیم نهایی در مورد انگل با نوآ بود؛ او تعیین میکرد که چه زمانی به آن گیاه آنقدر انرژی بدهد تا گذر از سطحش را فعال کند! و اکنون دقیقاً وقتش بود؛ "ای انگل! هر چقدر میخواهی تغذیه کن، سطح خودت رو ارتقا بده، و به من در کشتن این مرید ملعون کمک کن!"
ارتقای انگل، کاری بود که نوآ اول و آخر باید انجام میداد. اما ترجیح خودش این بود که بدن خودش، قبل از آزادسازی گذر از سطح آن گیاه کمی قویتر باشد، و به رتبه نهم نزدیکتر. تا هم بتواند خوراک بهتری برایش باشد و هم تمام و کمال خورده نشود! البته تنها دلیلش، و شاید حتی اصلیترین دلیلش این نبود. نوآ به خوبی با ذات و خورندگی انگل آشنایی داشت، و تنها فکر اینکه آن گیاه پس از ورودش به رتبه نهم قادر به انجام چه کارهای خطرناکیست، خوف را بر تن نوآ میانداخت! برای همین او تا آن لحظه تمام تلاشش را کرده بود که اول بدن خودش را ارتقا دهد و بعد انگل را، تا آمادگی کامل برای رویارویی با آن موجود را داشته باشد؛ هم حین ارتقایش، و هم بعد از آن... اما متأسفانه، دینیا چاره دیگری برایش باقی نگذاشته بود. نوآ یا اکنون باید گذر از سطح انگل را آزاد میکرد، یا که همراه یاران درون و دو یار بیرون و اژدهای تازه واردشان میمرد...
دینیا، در تمام مدت به نوآ و دو همراهش نگاه میکرد، و وقتی دید که زخمهای حریفش در حال گسترشند کمی غافلگیر شد، و ابروانش از کنجکاوی بالا رفتند؛ "اینبار چه نقشهای در سر داری؟ تو که تنها کمی قبل کارت برندهات را پوچ کردی..." وضعیت فعلی نوآ کمی عجیب و گنگ بود، و دینیا دقیقاً نمیتوانست بررسی کند، که درون بدن حریفش چه خبر است، اما با رجوع کردن به اطلاعات قبلیش به نتیجهای مناسب رسید، و درست هم حدس زد! دینیا به خوبی میدانست، که چنین واکنش نامعمولی، تنها از پس انگل برمیآید...
انگل همانطور که رشد میکرد، صدای تیز و گوشخراشی نیز همراهش بود؛ انگار که جانوری جادویی در حال فریاد زدن باشد. آن گیاه در آن لحظه بینهایت سرخوش بود! و حس مسخی و رهاییش را در سراسر محیط پخش میکرد. حق هم داشت که خوشحال باشد! آن سیاهچاله مزاحم بالاخره دست از سرش برداشته بود و دیگر سد راه گرسنگی همیشگیش نمیشد. آن بازی کثیف سرانجام تمام شده بود! اکنون انگل دیگر قادر بود که آزادانه و هر چقدر که میخواست ببلعد! و هر چیزی که سر راه ساختارش قرار میگرفت را یک لقمه چپ کند!
مراکز قدرت نوآ آنقدر انرژی داشتند که سوخت گذر از سطح موجودی مانند انگل را به رتبه نهم تأمین کنند، و از این بابت مشکلی نداشتند. با این¬حال، نوآ برای آن موجود نقشههای بیشتری داشت، نقشههایی فراتر از هر گذر سطح عادیای... برای همین به ریشههای انگل اجازه داد که درون فضای جداگانهاش هم نفوذ کنند تا منابع انرژی بیشتری را در دسترسشان قرار بدهد. انگل میبایست تا جایی که میتوانست انرژی بهدست میآورد...
نایت و سایر یاران درون نوآ میدانستند که سرورشان چه فکری در سر دارد. دینیا حریف فوق قدرتمندی بود، و انگل صرفاً با یک گذر از سطح ساده نمیتوانست از پس او بربیاید. از طرفی نیز، نیروهای نوآ هرگز مسیرها و روشهای معمولی را دنبال نمیکردند، و همیشه نافرمان و سرکش بودند؛ دقیقاً مثل سرورشان! برای همین، انگل برای پیشرفت، باید روالی غیرمعمول را طی میکرد، و در پایان تبدیل به موجودی مانند شمشیر نفرینشده و یا نایت میشد، کاملاً خاص و منحصر به¬فرد! آن موجود میبایست به سطحی میرسید، که در شأن استانداردهای بسیار بالای نوآ باشد، و مانند خودش، هم حریص باشد، و هم جسور...
دینیا ابدا انت...
کتابهای تصادفی


